X
تبلیغات
نماشا
رایتل

کنکاش در تاریخ Biryol.ir

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان و ایران (در حال ویرایش و تصحیح پست های موجود در وبسایت حاضر هستم. لذا از دوستان خواهشمند است در صورت عدم دسترسی به برخی از یادداشت ها پوزش بنده را بپذیرند.)

گند پارسی!




پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت              ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم (دیوان حافظ)

«چون به آنان گفته شود آنچه را که خدا نازل کرده پیروى کنید مى‏گویند  بلکه آنچه که پدرانمان را بر آن یافته‏ایم پیروى مى‏کنیم آیا هر چند شیطان آنان را به سوى عذاب سوزان فرا خواند.» (آیه 21 سوره لقمان)

عمری است که این چرندیات را به خورد مردم می دهند و مقام حافظ را تا حد پیامبر و دیوانش را تا حد تفسیر قرآن بالا برده اند اما کمتر محققی به این مسائل توجه کرده است. تناقضات آشکار نوشته های شاعران و عارفان فارسی با مفهوم آیات قرآن پایانی ندارد. مثلا این تک بیت بالا از حافظ، مردم را دعوت نمی کند تا اشتباهات  گذشته را تکرار کنند زیرا حضرت آدم را مقدم بر این اشتباهات می داند در حالی که قرآن به عدم تکرار اشتباهات و خطاهای پیشینیان تاکید دارد که  در جوامع  کنونی با نام سنت معرفی می کنند.


عشق می ورزم و امید که این فن شریف          چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود
(دیوان حافظ)


از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر                 یادگاری که در این گنبد دوار بماند  (دیوان حافظ)

حافظ ضد اسلام در اینجا می گوید، تمامی هنرها و فنون دیگری که قبلا تحصیل کرده است، چندان ارزشی ندارند و تنها عیاشی و شرابخواری ستودنی است و بهترین هنرهاست. ایسن سخنان شاعری است که او را حافظ و مفسر قرآن و عالم به فقه او اصول معرفی کرده اند! جالب اینجاست که در قرآن هیچ معادلی برای واژه "هنر" یافت نمی شود، بنابر این نمی دانم دانشمندان و ادیبان این سرزمین چگونه حافظ را عالم به قرآن می شناسند؟.


عشق و شراب و  رندی مجموعه مراد است           چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد (دیوان حافظ)

برای متعصبینی که می خواهند این اشعار کاملا ضد فرهنگی و اخلاقی را به نفع خود تفسیر کنند، چیزی نمی گویم، ولی در اینجا تذکر می دهم که کلمه "عشق" نیز در قرآن نیامده است، لذا تاکید مکرر شاعران و عارفان بر کلمه عشق  توطئه سازمان یافته دیگری است. کلمه ای که روانپزشکان کنونی جهان نیز هنوز نتوانسته اند تعریف صحیحی از آن ارائه دهند.


ما زقرآن مغز را برداشتیم                      پوست را پیش خران بگذاشتیم  (مثنوی مولوی)


«اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد. بعضى از آیه‌ها محکماتند، این آیه‌ها ام‌الکتابند، و بعضى آیه‌ها متشابهاتند. امّا آنها که در دلشان میل به باطل است، به سبب فتنه‌جویى و میل به تأویل از متشابهات پیروى مى‌کنند، در حالى که تأویل آن را جز خداى نمى‌داند. و آنان که قدم در دانش استوار کرده‌اند مى‌گویند: ما بدان ایمان آوردیم، همه از جانب پروردگار ماست. و جز خردمندان پند نمى‌گیرند.» (آیه 7 سوره آل عمران)


اگر از مولوی و مثنوی پرستان در باره مفهوم بیت بالا بپرسیم چه جوابی خواهند داد؟ اگر سوال کنیم "پوست قرآن یعنی چه؟" چه می گویند؟ آیا جز این است که خداوند در قرآن به قلم و کتابت قسم یاد می کند؟ آیا این بیت مولوی در تناقض آشکار با مفهوم ظاهری و باطنی قرآن نیست؟

و به او شعر نیاموختیم و در خور وى نیست این جز اندرز و قرآنى روشن نیست (69)  سوره یس

آیا شما را خبر دهم که شیاطین بر چه کسى فرود مى ‏آیند (221)
بر هر دروغزن گناهکارى فرود مى‏ آیند (222)
که  گوش فرا مى ‏دارند و بیشترشان دروغگویند (223)
و شاعران را گمراهان پیروى مى‏ کنند (224)
آیا ندیده‏اى که آنان در هر وادیى سرگردانند (225)
و آنانند که چیزهایى مى‏ گویند که انجام نمى ‏دهند (226)
مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده و خدا را بسیار به یاد آورده و پس از آنکه مورد ستم قرار گرفته‏ اند یارى خواسته ‏اند و کسانى که ستم کرده‏ اند به زودى خواهند دانست به کدام بازگشتگاه برخواهند گشت (227) 
سوره شعرا

شاید عده ای دانستند که چرا در این مملکت به ظاهر اسلامی شاعران چنین جولان می دهند و در اینجا و آنجا پیوسته شب های شعر به راه می اندازند!

تاریخ ارسال: یکشنبه 2 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:39 ق.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب
نظرات (3)
یکشنبه 2 تیر‌ماه سال 1392 12:53 ق.ظ
امیر
امتیاز: 0 1
لینک نظر
کم حرومزاده بودن عربا؟ باید حتما تاریخ طبری رو بکوبم توی صورتت بی ناموس؟
با سیکل میخوای در مورد تاریخ ایران صحبت کنی جاکش؟
ی بار دیگه ازین کس شرا پست کنی ی طوری dissت میکنم مادرتو بیاری شبش تحویل بدی خودت
عادت هم ندارم بیشتر از یکبار هشدار بدم
پاسخ:
خطاب این یادداشت که هم زمان در سه سایت و بلاگ دیگر هم ثبت کرده ام شاید تا ماه ها عکس العمل هایی نظریر آنچه در کامنت بالا نوشته اید را به همراه داشته باشد و این یعنی نهایت عشق و شراب و رندی که حافظ لسان الغیب در شعر خود فرموده اند . البته نمی دانم کدام حافظ ! چون تا همین 60 ، 70 سال پیش شیراز چیز زیادی جز مزارع کشاورزی نبوده است .
یکشنبه 2 تیر‌ماه سال 1392 12:35 ب.ظ
salehyk
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اتفاقا خیلی هم جالب بود.
یکشنبه 22 تیر‌ماه سال 1393 12:15 ب.ظ
ایرانی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تو اگه ترکی چرا به داشاق اعراب آویزون شدی!!!
پاسخ:
برای نمایش درجه شخصیت مخالفانمان تمامی این فحاشی ها را تایید می کنم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد