X
تبلیغات
نماشا
رایتل

کنکاش در تاریخ Biryol.ir

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان و ایران (در حال ویرایش و تصحیح پست های موجود در وبسایت حاضر هستم. لذا از دوستان خواهشمند است در صورت عدم دسترسی به برخی از یادداشت ها پوزش بنده را بپذیرند.)

زنجان


بر اساس آنچه از یادداشت های نقشه های شهرهای ایران در دوره قاجار برای ما مسلم شد تمامی شهرهای موجود از قبیل: تبریز، خوی، اردبیل، آستارا، لنکران، سنندج، اراک، مشهد، بروجرد، بو شهر، اصفهان، شیراز، دزفول و ... شهرهایی بودند  غالبا دارای ارک مختصر، تعداد محدودی مسجد و کاروانسرا و حمام و با جمعیتی مملو از یهودیان، ارامنه،  گرجی‏ هاو روس ها.

به گفته مولفین کتاب مربوطه تعداد محدودی ایرانی هم در این شهرها ساکن بوده اند! (این توضیح در مورد شهر همدان ذکر شده است.) حال اینکه منظور نویسنده کتاب از اصطلاح "ایرانی های" در این شهرها کدام مردم بوده اندمعلوم نیست! مثلا در زیر توصیفی از این قبیل را درباره شهر همدان می خوانید:


درباب شهر همدان ...

«...شهر به شش محله تقسیم می شود با اسامی زیرین: محله بنه بازار، محله جولان، محله درد آباد، محله مهتران، محله ورمزیاد و محله میدآباد یا مجد آباد. ۹ هزار و 500 خانه در شهر وجود دارد. از آن ها 300 خانه متعلق به یهودیان و 23 خانه متعلق به ارمنی ها است. تعداد سکنه شهر به 40 هزار می رسد که عبارتند از ایرانی ها، کردها، ارمنی ها، یهودیان و تعدادی از اروپاییان که به کارهای سیاسی و بازرگانی اشتغال دارند. (هیئت مولفان، اسناد تصویری شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 153)



حال در تصویر پایین بخشی از نقشه توریستی از بافت قدیمی و 100 ساله شهر زنجان را می بینید:



تمام بافت تاریخی شهر زنجان در این کادر دایره ای شکل قرمز قرار داد( بازار سنتی زنجان نیز با رنگ قرمز مشخص است). در نزدیکترین قسمت این بافت راه آهن سراسری شمال جنوب واقع است و مسیر قدیمی تهران تبریز نیز به موازات راه آهن این شهر خود را نشان می دهد. شما فقط در قسمت شمالی این نقشه شاهد گسترش شهر هستید.از آن روی که بافت شهری زنجان در گذشته بسیار کوچک بوده است، هسته مرکزی و تاریخی این شهر به راه آهنی که در زمان رضا شاه ساخته شده بسیار نزدیک می باشد، در نتیجه گسترش بعدی شهر به سمت شمال امتداد پیدا کرده است. این مسئله خود دلیلی بر تازه ساخت بودن سنگ بنای شهر زنجان می باشد ولی درباره این شهر چه ها که نگفته اند:


«در مورد وجه تسمیه شهر زنجان تاکنون نظرات گوناگونی ازسوی پژوهشگران و نویسندگان ارائه شده است. قدیمی‌ترین نامی که به این منطقه اطلاق شده است زندیگان به معنای اهل کتاب زند (معروف‌ترین کتاب آیین زردشتی ساسانی) و گان از پسوندی فارسی است که در دوره ساسانیان بر این منطقه گذاشته شده است. گفته می‌شود بنای شهر زنجان در زمان اردشیر بابکان ساخته شده و در آن زمان نام شهین یعنی منسوب به شاه به آن اطلاق می شده است. از اواخر دوره قاجاریه به علت استقرار ایل خمسه فارس نام خمسه نیز بر آن نهاده شد. حمد الله مستوفی ، تاریخ‌نگار نامدار، بنیاد شهر زنجان را از اردشیر بابکان ، سردودمان ساسانیان دانسته و نام نخستین این شهر را شهین ذکر کرده‌است. در لغت نامه دهخدا هم در سرواژهٔ شهین چنین نوشته: «شهین نام شهر زنگان است و معرب آن زنجان باشد و گویند این شهر رااردشیر بابکان بنا کرده‌است.». شهری بود بزرگ در میان ری و آذربایگان، و وجه تسمیه آن، مخفف زندگان یعنی اهل کتاب زند است، و زندیگان زنگان شده و دال او محذوف گردیده. بیتی از حکیم زجاجی :

ز زنگان بدان مرد روشن ضمیر                           دبیری سر افراز بد تیزویر 

 

حمدالله مستوفی در نزهة القلوب (تألیف در ۷۴۰ق/۱۳۳۹م) زبان زنجان و مراغه وتالش گشتاسبی را پهلوی ذکر می‎کند و می‌گوید «زبانشان پهلوی به جیلانی بازبسته است» که منظور همان گویش‌های گوناگون زبانهای تاتی تبار است. در صوره الاقالیم نیز آورده شده که "زبانشان (زنگان) پهلوی راست است".

شهر تاریخی زنجان به لحاظ وجود مقاومت های مردمی و منطقه‌ای درمقابل سپاهیان اسلام از شهرهای دشوارگشا بوده‌است، درسال ۲۴ هجری قمری به دست براء بن عازب سردار تخریب شده، که این محل خاستگاه اولیه بوده و در شمال شرقی شهر فعلی قرار داشته‌است. آثار و بقایای نخستین استقرار شهر که دراصطلاح کهن دژ نامیده می‌شود تا سال ۱۳۰۰ خورشیدی پا برجا بوده و در جریان ساختمان (خیابان فرهنگ) تسطیح شده‌است. قبرستان شهر در حد جنوب شرقی محل استقرار و در داخل حد طبیعی سیلاب شرق شهر منطبق بر (خیابان امام) فعلی تا (فدائیان اسلام) بوده‌است.

در احیاء مجدد و گسترش آن، در اوایل دوران اسلامی، شهر اندکی به طرف غرب استقرار نخستین، در ساحل چپ سیلاب قدیمی که امروزه منطبق بر خیابان استانداری است کشیده شد، برجستگی کهن دژ این دوره در محله فعلی (نصرالله خان) بوده که در سال ۱۳۴۰ تسطیح و محل آن به دبیرستانهای دخترانه تبدیل شده‌است.

گسترش شهر در این دوره به طرف شرق محل مورد بحث که اراضی شهری قابل استفاده در شهرسازی بوده، امتداد یافت. حمد الله مستوفی درنزهة القلوب دور باروی شهر را ده هزار گام ذکر نموده که در حدود ۵/۴ کیلومتر است و از قلعه کنونی شهر اندکی بزرگ‌تر بوده به طوری که دامنه استقرار تا حد سیلاب شرقی کشیده شده‌است. قول حمدالله مستوفی با یافته‌های باستانشناسی مطابقت دارد چنان که در اراضی شرقی خارج از دیوار قلعه، آثار قرن شش هجری قمری در عمق ۲ متری ازکف معابر فعلی قرار گرفته و قابل رؤیت است. کتاب صورالاقالیم از مزار اکابر و اولیای موجود در شهر، قبور شیخ اخی فرج زنگانی و استاد عبدالغفار سکاک و عیسی کاشانی را نام برده‌است.

این شهر برای بار دوم در پاییز سال ۶۲۸ هجری قمری در فتنه مغول تخریب شده و شدت آن به حدی بود که شهر برای مدتی از قید حیات ساقط شد. به ویژه انتخاب سلطانیه به پایتختی در دوران ایلخانی و گسترش شهر مزبور در ایام حکومت غازان خان و خدا بنده و اولجایتو در اواخر قرن هفتم هجری قمری، به علت نزدیکی این دو شهر، در متروکه شدن شهر زنجان عامل تعیین کننده‌ای بود، به عبارت دیگر در تمام ایام شکوفایی شهر سلطانیه، شهر زنجان به حالت نیمه ویران باقی مانده است. » (ویکی پدیا)


اگر زنجان را چنان چه می گویند زنگان و زندیقان بدانیم بنابر این بر اساس فرهنگ های لغت موجود معنی این شهر را محل کافران می یابیم. در اینجا نیز شهر زنجان را پیوسته در حال تخریب به دست سپاهیان اسلام و مغولان معرفی می کنند تا کسی از آثار کهن آن سوالی نپرسد. اما نمی گویند اگر مغولات تخریبگر تمدن بودند پس چرا اولجایتو سلطانیه را به کمال رساند و بنای عظیم آجری و پرکاری در آن جا به یادگار گذاشت؟ البته نیک می دانیم که نه آن آثار مربوط به مغولان است و نه مغولان و اعراب به فقر حاصل از پوریم حمله کرده اند.

«مردان نمکی نامی است که به شش مومیایی کشف‌شده در زمستان سال ۱۳۷۲ (۱۹۹۳ میلادی) در معدن نمک چهر آباد استان زنجان داده شده‌است. در میان آن‌ها جسد یک زن و یک پسر نوجوان نیز وجود دارد. تعدادی از مردان نمکی بر اثر ادامهٔ کار معدن با بولدوزر، به‌شدت آسیب دیده‌اند. در سال 2008 بهره‌برداری از معدن متوقف شد و جسد ششمین مرد نمکی به دلیل کمبود امکانات لازم برای نگهداری از آن، دست نخورده در معدن باقی ماند. از میان مردان نمکی یافت شده، سه مرد نمکی مربوط به زمان هخامنشیان (حدود 400 پیش از میلاد) و دو مرد نمکی دیگر نیز مربوط به اواخر دوران ساسانیان (حدود 400 تا 600 میلادی) هستند.» (دانشنامه آزاد ویکی پدیا)


حال ببینم درباره شناسنامه جعلی این هخامنشیان چه مسائلی را می توان عنوان نمود:




وضعیت کنونی کتیبه بیستون



کتیبه بیستون قبل از دستکاری


اگر به دقت در تصویر نگاه کنید شرایط گذشته و حال این دو کتیبه را با همدیگر مقایسه نماید، به عمق فاجعه پی خواهید برد و شاید قبول کنید، چه بر سر ما آورده اند:

ا- کتیبه در شرایط قبل از جعل داریوش و ملازمان خود را ندارد.
2- فروهر در بالای کتیبه دیده نمی شود.
3- هیچ یادداشتی در کتیبه موجود نمی باشد.

4- اطراف این سنگ نگاره هنوز مسطح نشده  تا کتیبه نویسی صورت بگیرد .


آیا باز هم دلیلی بر جعلی هخامنشیان بیاوریم. به راستی با جعلی بودن بیستون دیگر می توان از هخامنشیان سخن گفت؟



تاریخ ارسال: شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 12:37 ق.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب
نظرات (4)
شنبه 2 شهریور‌ماه سال 1392 10:33 ق.ظ
رها
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوست خوبم
وب قشنگی داری
خوشحال میشم به وب من هم سر بزنی
میتونی برای وبلاگت آدرس جدید ثبت کنی
http://s2a.ir
دوشنبه 15 مهر‌ماه سال 1392 01:05 ب.ظ
یاشار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شاگرد پورپیرار: اول اصالت و سلامت این عکس مغشوش و تیره و تار را اثبات کن و بعد بر اساس آن توسن خیالت را به تاخت و تاز در آور!
پاسخ:
شما با علمی که دارید اثبات کنید آن تصویر ساختگی می باشد. منبع آن تصویر در گالری آرتور ساکلر نگهداری می شود و به وسیله ارنست هرتسفلد در سال 1913 میلادی برداشته شده است.

گرچه اکثرا تصمیم بر ندیدن و نشنیدن می گیرید!!!.
جمعه 15 فروردین‌ماه سال 1393 12:56 ق.ظ
ماهان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هر چند که خیلی ازتاریخدانان و باستانشناسان بزرگ ایرانی امثال پورپییرار رو در حد جواب دادن نمیدانند اما این عکس تاریخی یکی دیگر از یاوه های پورپیرار رو نشان داد... عکسی از ارنست هرتسفلد در سال 1913 از کتیبه بیستون نشان از بیسوادی و رذالت این مزدور ایران ستیز بیسواد و طرفداران "پانترکش" رو نشان داد... جالب که پورپییرار در تمام این جوابها تنها خفه شد و هیچ واکنشی نشان نداد و پانترکها هم طبق معمول که اصلا نه منطق ! نه شرافتی! در وجودشان است که اصلا در این باره قضاوتی کنند.... http://news83.persianblog.ir/post/3751/
پاسخ:
شما به حقه بازی های صورت گرفته در سمت راست بیستون وارد شوید و بعد از مراجعه به چشم پزشک قسمت چپ کتیبه را نیز باز بینی نمایید. عکس موجود هیچ اشکال فنی ندارد. در ضمن فروهر را نیز مشخص کنید که در کجا قرار گرفته. همچنین اطراف تراش نخورده اسیران دیگر جایی برای این ملیجک بازی ها نمی گذارد.
یکشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1395 04:56 ب.ظ
فضول
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دوست عزیز ظاهرا شما هم مانند پور پیرار علاقه ای ندارید در مورد تناقض ها و تضاد های به وجود آمده توضیحی بدهید تا ما هم از سر گردانی بیرون بیاییم و مانند شما به حقیقت برسیم.
شما در یک مبحث برای رسیدن به یک هدف خاص یک نظر می دهید و جای دیگر برای رسیدن به هدفی دیگر حرفی دیگر می زنید.
ابتدا وجود هخامنشی ها را می پذیرید و آنها را مزدوران یهود و عاملان پوریم می نامید ,بر اصالت کتیبه بیستون تاکید می کنید ,تخت جمشید را متعلق به آنها می دانید ,سایتهای باستانی مانند شهر سوخته را متعلق به پیش از پوریم می دانید تا وجود پوریم را اثبات کنید . اما احتمالا به خاطر عمل به آیه قرآن (لیغیظ بهم الکفار) و برای بیشتر چزاندن باستان پرستان کافر نظرتان عوض می شود و می گویید هخامنشی ها وجود نداشته اند ,کتیبه بیستون جعلی است ,تخت جمشید ربطی به هخامنشی ها ندارد ,شهرسوخته سایتی یونانی است و....
اما توضیح نمی دهید که اگر این نظر دوم صحیح است پس تکلیف پوریم ادعایی تان چه می شود.
آیا یهودی ها هخامنشی ها را برای محو کردن پوریم جعل کرده اند یا برای القای پوریم؟
آیا با جعل کردن کتیبه بیستون خواسته اند از داریوش فرشته بسازند یا نیاز به جنایت کاری برای پوریم داشته اند؟
از نسبت دادن بنای نیمه کاره تخت جمشید به هخامنشی های خیالی چه هدفی جز اثبات دروغ های کتاب جعلی استر می توانستند داشته باشند؟
این همه سلسله های بیگانه را برای محو کردن پوریم جعل کرده اند یا اثبات آن؟
چگونه آثار آتش سوزی در بنایی یونانی می تواند دلیل وجود حادثه ای پیش از ورود یونانی ها باشد؟
وقتی خط و زبان عبری نوساز است استناد کردن به کتابی که می گویند 24 قرن پیش نوشته شده چه معنی دارد؟
وقتی مطابق فرمول خودتان حتی 1400 سال پیش کسی بر روی کره زمین زندگی نمی کرده کدام حادثه 2400 سال پیش اتفاق افتاده؟
و ....الی ما شا الله.
کاش دست کم تکلیف تان را با خود تان روشن می کردید و با خود تان رو راست بودید.
نمی دانم به چه مناسبتی به خودتان می گویید : "بنیان اندیش".
اما به نظر من مناسب تر است بگویید :"هرز اندیش".
پاسخ:
مشکل اینجاست که شما ار نحوه ارائه نتایج بنیان اندیشی اطلاعی ندارید. ابتدا بر اساس اسناد ارائه شده به نقد مسائل پرداخت می شود و سپس بر اساس اسناد جدید به ارائه نظرات جدید پرداخته می شود.
به سایت naria.info بروید و در آن سایت روش تحقیق استاد را مطالعه کنید.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد