X
تبلیغات

کنکاش در تاریخ (Aydın Təbrizli)

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان و ایران

دشمنان سعادت بشری(1)


در این یادداشت دنباله دار می خواهم به کتابی به نام «تاریخ یهود، آئین یهود، سابقه سه هزار ساله» از شخصی به نام «اسرائیل شاهاک» اشاره کنم.


«اسرائیل شاهاک در 1933 در ورشو متولد شد. بخشی از دوران کودکی اش را در اوردوگاه اسرای جنگی "بلسن" گذرانید. در سال 1945 به فلسطین مهاجرت کرد. ایام جوانی و دوران خدمت سربازی را در اسرائیل سپری کرد و سپس به ادامه تحصیل پرداخت و کرسی استادی دانشگاه "هبرو" اورشلیم را به خود اختصاص داد. زبان عبری را به خوبی فرا گرفت و با حال و هوای اخلاقی خاص جامعه یهود کاملا آشنا شد. موضع گیری های شاهاک به طرفداری از فلسطینیان و انتقاد از رفتار اسرائیلیها با آنان، مشهور است. وی در مدت سی سال دفاع از حقوق بشر به کرات از فلسطینی ها به عنوان قربانیان آپارتاید یاد کره است. او یهودیان را که حقوق و انسانیت فلسطینیان را نادیده می گیردند، "یهودی نازیست" می نامد.»( تاریخ یهود، آئین یهود، سابقه سه هزار ساله-اسرائیل شاهاک-صفحه11)



این مسخره ترین داستانی است که برای گرفتن تخفیف به یک یهودیان نجس نسبت می دهند. شخصی که خود جزو قاصبان خاک فلسطین است و از ورشو به فلسطین می رود، در اسرائیل خدمت سربازی را پشت سر می گذارد!. و طوری این مطلب را نوشته اند که به نظر می رسد اسرائیل یکی از شهر های فلسطین است. غاصبانی که به جای صحبت کردن از غصب زمین های مسلمانان از آپارتاید صحبت می کنند تا چنین وانمود کنند که یهودیان مهاجرت کرده به فلسطین، جزوی از مردم آنجا بوده اند و فقط اختلاف بین یهودیان و مسلمانان در تبعیض ساده نهفته است!. علم کردن چنین افراد کثیفی در جهان با نام مدافعین حقوق بشر به خوبی نشان از بی محتوا بودن تمامی داستان هایی دارد که سازمان های یهودی در جهان برای فریب ملل ستم دیده تدارک دیده اند. به متنی از کتاب رجوع می کنم تا در ادامه شما را به نکات اصلی و مهم از ترویج چنین کتاب هایی توجه دهم.


«یهود ستیزی نوین در ابتدای(1900-1880)، واکنش افراد سردرگمی بود که از جامعه مدرن، از همه جهات اعم از خوب یا بد، عمیقا متنفر بودند و از معتقدین سر سخت تئوری توطئه در تاریخ به شمار می آمدند!!!. یهودیان در درهم شکستن جامعه کهن (که ضد یهودیان در رویای خود آن راحتی را حتی بسته تر و خشک تر از آنچه که در عالم واقع وجود داشته است، تصور می کردند) و هر آنچه که در عصر جدید ایجاد مزاحمت می کرد، نقش سپر بلا را ایفا می کردند. اما درست در همان ابتدای کار، یهود ستیز ها با سوال مشکلی مواجه شدند و آن این که چگونه این سپر بلا شدن را تعریف کنند؟ مخصوصا به نحوی که همه آن را بفهمند؟ چه وجه مشترکی بین یک موسیقی دان،بانکدار،پیشه ور و یا یک مستمند یهودی می توان فرض کرد، مخصوصا پس از آنکه وجوه مشترک مذهبی افراد، حداقل در ظاهر نادیده گرفته شود؟ پاسخ یهود ستیزی نوین به این سوال"تئوری" نژاد یهود بود.!!!»(همانجا-صفحه 133)


تحویل بگیرید!. دوباره تز و آنتی تز و دوباره همگی از طرف یهود!. آیا نمی بینید که چندی است که حرف جدیدی برای گفتن ندارند و حرف های نخ نمای قبلی را تکرار می کنند؟. اکنون که خود نیز می دانند که یهود ستیزی در جهان با قدرت در حال شکل گیری است و بشر کنونی رفته رفته به نقش مخرب یهود پی می برد ، مجبور اند مثل داستان استر و واقعه پوریم، پیش دستی کنند. بنیان اندیشی نشان داد که یهودیت در نژاد خلاصه نشده است و این تئوری توطئه در تاریخ نیست بلکه خود توطئه می باشد که اکنون نیز حالت دینامیک خود را حفظ نموده و ادامه دارد. بنیان اندیشی نشان داد که یهودیان مسیر پیشرفت و سعادت بشری را با پوریم های گسترده فرهنگی و دینی و اقتصادی و ... که آغازگر آن پوریم 2500 سال پیش بود منحرف نمود که آن پوریم شروع گستاخی یهود برای نابودی مخالفان سعادت می باشد.(ادامه دارد...)

تاریخ ارسال: جمعه 27 دی‌ماه سال 1392 ساعت 09:26 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 2 نظر

داستان هیروگلیف و اساطیر مصر باستان(1)



«191 سال پیش در روز 27 سپتامبر سال 1822 میلادی ژان فرانسوا شامپولیون ، زبان شناس جوان 32 ساله فرانسوی پس از سال‏ها تحقیقات دشوار و بی وقفه به راز و رمز خط هیروگلیف مصریان باستان پی برد و موفق شد مفهوم نشانه های این خط باستانی را دریابد...

توماس یانگ به رمز خط دموتیک لوح روزت پی برد و متوجه شد برخی از نشانه‏های هیروگلیف حاوی اسامی فراعنه است.شامپولیون موفق می‏شود به نسخه کپی شده از لوح روزت دست پیدا کند و به نوبه خود به مقایسه 3 خط موجود بر سطح لوح می پردازد. شامپولیون خواندن متن به خط یونانی که برایش آسانتر بود را ترجیح می دهد. به زودی شامپولیون جوان از رقیب بزرگسال خود پیش می افتد که دلیل آن آشنایی اش به فرهنگ مصر باستان و تسلط کامل بر زبان قبطی بود که تا اندازه ای به زبان مصریان باستان نزدیکتر است. او متوجه می شود در متن هیروگلیف لوح روزت تعداد نشانه ها 3 برابر واژه های متن یونانی لوح است. شامپولیون کشف می کند برخلاف تصور همگان نشانه های هیروگلیف تنها یک خط نوشتاری نیستند بلکه مانند حروف الفبا دارای آوا هستند. شامپولیون دانسته های خود را با یک متن خلاصه شده از یک معبد مصری مقایسه کرده و نام کلئوپاترا را در آن متن تشخیص می دهد.


او در روز 22 سپتامبر سال 1822 میلادی تصاویری را از یک باستان شناس دریافت می کند و با تشخیص نام های رامسس و توتموزیس در آن تصاویر از صحت کشف خود آگاه می شود.هیجان ناشی از این کشف برای چند روز شامپولیون را از خود بی خود کرده و به حالتی شبیه کما فرو می برد. سرانجام او پس از 5 روز به خود آمده و در روز 27 دسامبر سال 1822 میلادی خبر کشف راز و رمز خط هیروگلیف را اعلام می کند. این خبر سروصدای زیادی را در محافل علمی آن روزگار ایجاد کرده و شامپولیون به شهرت فراوانی دست می یابد. کشف شامپولیون راه را برای مصرشناسان و باستان شناسان می گشاید تا به تاریخ و تمدن مصرباستان و فراعنه پی برده و رازهای این تمدن غنی باستانی را کشف کنند.»(جام جم آنلاین)


پیشتر دیدیم  که دقیقا همین داستان را برای بیستون ساخته بودند و هنری راولینسن مامور نسخه برداری از آن کتیبه شده بود، در حالی که کاسویچ کل متن کتیبه را چند سال قبل از شروع به کار راولینسون و آویزان شدن از طناب در اختیار داشت!. و کتیبه بیستون را منشا کشف رمز خطوط ایلامی و بابلی معرفی کرده بودند. کتیبه ‏ای که  به روشنی جعلی بودن آن مشخص است.

سر هنری راولینسون



اکنون کافی است که به تصویر زیر دقت نمایید.



در این تصویر خواسته اند تا نمونه ای از کشف رمز اعداد را به نمایش بگذارند. مثلا به شماره 22 توجه کنید که از ترکیب دو عدد 5 به وجود می آید، یا 29 از سه ردیف عدد 13 تشکیل یافته است. عدد 30 و 31 نیز جالب است که از عدد 5 و 10 تشکیل یافته است و .... حال باید پرسید بر اساس این مسخره بازی ها چگونه به مفهوم متن‏ های موجود در کتیبه ها پی برده اند، چون منطق ریاضی موجود در اعداد فقط فریبکاری می باشد؟! وقتی با مقایسه گفته هایشان فقط می توان به حقه بازی حضرات پی برد. حال ببنید با این قبیل اسناد چه گنده گویی هایی را کرده اند:

 

«با مشاهده نگاره های انبوه ایزدان مصری، شگفت آور است بگوییم که آگاهی ما از دین مصر باستان نسبتا جامع نیست!. به هر حال، با وجود این همه آگاهی، و با توجه به شناخت نام همه ایزدان و ایزدبانوان و پرستش گاه هایی که که آنان در آن پرستیده می شدند، از سرشت آنان آگاهی اندکی داریم ! و حتی به ندرت افسانه های مربوط به آنان را می شناسیم!.

درست است که متون دینی بی شماری بازمانده که اغلب به رویدادها یا اساطیری اشاره دارند، اما همه این داستان ها تقریبا به طور کامل ثبت نشده اند، زیرا برای شهروند مصر باستان شناخته شده بود و تنها به گونه ی شفاهی از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد!.

تنها افسانه اوزریس- یکی از بزرگترین ایزدان در مجموعه خدایان مصری- با جزئیات مشروح، و به طور کامل به دست پلوتارک رسید!. او به واسطه نوشته های یونانی و نوشتار اعصار پیشین ظاهرا از آگاهی های کافی برخوردار بود؛ زیرا در نوشته های باستانی بارها به روی دادهایی که او اشاره می کند، برمی خوریم؛ از جمله، متونی که پادشاهان باستانی سلسله ی ششم در بیست و پنج سده پیش از پلوتارک بر دیواره های درونی اهرام حک کرده اند.»(اساطیر مصر،ژ.ویو، صفحه13)


حال ببنید با این کتیبه های هیروگلیف بو دار چگونه می توان از اساطیر مصری سخن به میان آورد؟!. چنانچه خود نیز گفته اند، چیزی در اختیار ندارند!.(ادامه دارد)

تاریخ ارسال: جمعه 20 دی‌ماه سال 1392 ساعت 12:41 ق.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 1 نظر

منازعه

درباب زبان ترکی و قدمت آن

محرک تک‌نگاری حاضر در باب زبان ترکی و قدمت آن، مناقشات آن همزبانان ترک است که بی‌توجه به کنه مبحث، متعصبانه و خارج از منطق بر اصالت و قدمت زبان ترکی پافشاری می کنند. شاید که ادله پیشنهادی، پایانی بر این مناقشات و آغازی بر شناخت واقعی سرگذشت زبان ترکی و اقوام ترک‌زبان باشد. یادداشت حاضر به پشتوانه و در امتداد یادداشتهای دوران‌ساز "ایران‌شناسی بی‌دروغ"، از موضوع قدمت زبان ترکی فراتر رفته و به قدمت خانواده زبان‌های ترکی می‌پردازد تا با فراخ‌تر گرفتن دایره موضوع، بحث را یکسره و راه فرار را بر اشکال‌ تراشان مسدود کند.

خانواده زبان‌های ترکی (Turkic Languages) را زبان‌هایی التصاقی، تحت قانون هماهنگی اصوات، بدون جنسیت نحوی که از پسوندها بجای حروف اضافه استفاده می‌کنند دانسته اند. لارس یوهانسون در فصل 3 کتاب "زبان‌های ترکی" مشخصه‌های صوتی، نحوی، صرفی و لکسیکی زبان‌های خانواده ترکی را با جزئیات توضیح داده است.

این تعریف، زبانها، لهجه‌ها، شیوه‌ها و گویش‌های بسیاری را در گستره جغرافیایی وسیعی از چین تا بلغارستان در بر می‌گیرد که هر کدام را به نامی و بعضاً بصورت اضافه بر "ترکی" مانند "ترکی ازبکی"، "ترکی اویغوری" و غیره می‌شناسند.

"در گروه ترکی زبان و لهجه و شیوه های مختلف قرار دارد که مهمترین آن عبارتند از

1– یاقوت‌ها 2– چوواش‌ها 3– قیرقیزها 4– قازاق‌ها 5– ترکان ترکستان شرقی یا اویغورها 6– ازبکها 7– ترکمنها 8– ترکان غازان باشقرد 9– ترکان شمال قفقاز (قوموق، نوقای) 10– ترکان غرب: ترکی ترکیه و آذربایجان، عراق و سوریه 11– ترکان کریمه 12– ترکان بالکان 13– قاقاووزها یا گوک اوغوزها (ترکان مسیحی رومانی) 14– ترکان آلتای 15– ترکان خاکاس – آباقان 16– ترکان سویون یاتووا

در میان زبان و لهجه های مختلف ترکی فقط زبان یاقوت و چوواش با دیگران تفاوت فاحش دارند. بطوریکه قابل فهم برای سایرین نیستند." ("سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی"، "منشاء زبان ترکی"، جواد هئیت، نشر پیکان، 1365)

 

نقشه اقوام ترک‌زبان از ژست گیپرت

علیرغم تفاوت‌های بسیار خصوصاً در صرف و لکسیک، اشتراکات مورد اشاره و مجموعه‌ای از لغات بالاخص افعال مشترک، امکان ساختن جملاتی را فراهم می‌کند که با اندک تفاوت در تلفظ توسط قاطبه متکلمین این زبانها قابل فهم است. لذا اطلاق شاخه‌های مختلف یک زبان واحد به آنها چندان دور از واقعیت نیست. به عنوان مثال چهار زبان ترکی ترکیه، ترکی آذربایجانی، ترکی ازبکی و ترکی اویغوری چین را که از غرب به شرق، عرض جغرافیای اقوام ترک‌زبان را پوشش می‌دهد، برگزیده‌ام و معادل سه جمله را به هر چهار زبان آورده‌ام:

فارسی

از کی تا حالا همدیگر را ندیده ایم.

ترکی ترکیه

نه زامان.دان بری گور.وش.مه.دیک

آذربایجانی

هاچان.دان بری گور.وش.مه.دیک

ازبکی

آنچان.دان بری کور.یش.مه.دیک

اویغوری

خاقان.دین بری کور.یخ.ما.دوک

فارسی

دستت را باز کن تا این را بدهم.

ترکی ترکیه

ال.ینی آچ بونو وه‌ر.یم

آذربایجانی

ال.ینی آچ بونو وئر.یم

ازبکی

ایلیک.نیگ اوچ بونو بر.امن

اویغوری

ال.ینگ آچ بونو بر.ای‌من

فارسی

پرنده را می‌بینم.

ترکی ترکیه

کوشو گور.وروم

آذربایجانی

قوشو گور.وره‌م

ازبکی

قوشو کور.امن

اویغوری

قوشو کور.ای‌من

 

چنین اشتراکاتی بسیار فراتر از اشتراکات مطرح درباره زبانهای به اصطلاح هند و اروپایی است که حتی یک جمله قابل فهم توسط اکثر متکلمین آن ندارد به هیچ طریقی قابل ساخت نیست. وجود چنین اشتراکاتی جز به این معنا نیست که حاملین و پراکنندگان این زبان از منشاء مشترکی به حرکت در آمده‌اند.

با مقدمه فوق به بررسی قدمت زبان ترکی و مشخصات فرهنگی و تمدنی متکلمین آن وارد می شویم که اشتراکات آنها بیشتر در حوزه فرهنگ و زبان است و نه تنها تفاوت در لباس، موسیقی و سنن و رقص بلکه در چهره، سفال و رنگ پوست به حدی است که تصور قومی واحد برخاسته و پراکنده در این جغرافیای وسیع را از ذهن دور می‌کند. همینجا از پیش بگویم که اگر کسانی مدعی شوند که این تفاوت‌ها حاصل تغییرات در گذر زمان است آنگاه باید پاسخ دهند چگونه زبانی توانسته در مقابل تغییراتی که حتی سفال و رنگ پوست را تغییر داده مقاومت کند. پس نگاه به اقوام ترک‌زبان به عنوان یک قوم واحد دور از واقعیت است.

"الگوهای فرهنگی میان مردمان ترک‌زبان در قالب گروه‌های مستقل بزرگی در هم ادغام شده‌اند. عامل یکپارچه‌سازی که ترکان را به هم پیوند دهد، جز سابقه زبان مشترک وجود ندارد. شکل‌گیری زبان‌های امروزی غالباً در بستر تمدن اسلامی صورت گرفته است ..." ("زبانهای ترکی"، صفحه 1، لارس یوهانسون، انتشارات روت‌لدج، 1998)

می‌دانیم که عمر شهرنشینی در میان ترکان طولانی نیست و در همه جا هنوز هم کاملاً یکج انشین نشده‌اند. زبانشان کلمات قدیم پایه و متناسب با شهرنشینی مانند شهر، بنا، خیابان، مغازه، بازار و غیره ندارد و در جهان معماری خاص ترکان شناخته نیست.





ترکان گاگورز

  

 ترک اویغور  


اوزبک ها

                                                                 

قرقیزها


از میراث مکتوب چند کتیبه مانند کول‌تیگین که نمی‌توانند اثری از پدیدآورندگان آن حتی در حد یک دیوار نشان دهند و هیچکس توضیح مناسبی برای رمزگشایی آنها ندارد و وضعیتی وخیم‌تر از کتیبه بیستون دارند و چند کتاب قدیمی از جمله دیوان اللغات الترک، دیوان خواجه احمد یسوی، کتاب ده‌ده قورقود و قوتادغو بیلیغ، از آنجا که در تاریخ مورد ادعا ماتریال کتابت و ابزار نوشتن مناسب وجود نداشته و نمی‌توانند نمونه‌ای از نسخه قدیمی آنها ارائه کنند و بگویند این کتب چگونه حفظ شده، همگی از اعتبار ساقط اند.

لذا هیچکدام از اقوام ترک زبان نمایه‌های تمدنی از میراث مکتوب معتبر، نشانه شهرنشینی یا مراتب و ساختار اجتماعی متناسب با مدنیت ندارند که بازگوی ارتباطی متقابل باشند. تنها دستاویز مدعیان تمدن ترکان که عرق‌ریزان به دنبال نمایه‌های تمدنی روان اند و دست‌خالی می مانند، زبان منعطف و زایای این اقوام است. اما درمورد زبان نیز که این مردمان تقریباً برای هر موضوع عینی لغت مناسبی دارند، از ارائه تنها یک لغت انتزاعی یا لغت قدیم ناظر بر تمدن عاجزند.

برای اثبات این موضوع تورات قدیمی ترکی را که قدیم‌ترین متن معتبر ترکی بود کاویدیم و نشان دادیم که ترکی خالی از لغات پایه تمدنی است. متعصبینی که از یافتن لغات پایه و تمدنی در کتب قدیمی از جمله تورات 125 ساله نیز دست خالی برگشتند بی آنکه بتوانند ادعای خود را به دلیل محکمی ثابت کنند مدعی شدند که ترکی لغات اصیل بسیاری دارد که مکتوب قدیم ندارد. اکنون می‌خواهیم منبعی دیگر از لغات قدیم و اصیل ترکی در اختیارشان قرار دهیم تا بهانه را از چنگ بهانه‌جویان بیرون کشد و معلوم کند که آیا برابر با ادعایشان کلمه‌ای موید تمدن از آن خواهند یافت یا نه؟

از آنجا که با هیچ امکانی نمی‌توان کلمه‌ای را در میان تمام اقوام ترک‌زبان در شهرها، روستاها و میان عشایر در چنین جغرافیایی رایج کرد پس لغات مشترک میان مردمان ترک‌زبان را می‌توان قدیم‌ترین لغات زبان ترکی دانست که از ابتداء مورد استفاده بوده‌اند، حتی اگر در هیچ مکتوب قدیمی ثبت نشده باشد. اکنون نگاهی به گنجینه لغات مشترک ترکان بیاندازم.

لغات اولیه مانند پدر، مادر، پسر، دختر، مظاهر طبیعی و نام اعضای بدن به طرز عجیبی در تمام اقوام ترک ‌زبان با یکدیگر برابرند:

فارسی

ترکی ترکیه

ترکی آذربایجانی

ازبکی

اویغوری

پدر

آتا

آتا

اوتا

آتا

مادر

آنا/آننه

آنا

اونا

آنا

فرزند پسر

اوغول

اوغول

اوگیل

اوغول

فرزند دختر

کیز

قیز

قیز

قیز

عروس

گلین

گلین

کلین

کلین

قلب

یوره‌ک

اوره‌ک

یوراک

یوره‌ک

خون

کان

قان

قون

قان

سر

باش

باش

بوش

باش

چشم

گؤز

گؤز

کوز

کؤز

مژه

کیرپیک

کیپریک

کیپریک

کیرپیک

گوش

کولاک

قولاق

قولوق

قولاق

بینی

بورون

بورون

بورون

بورون

انگشت

پارماک

بارماق

بارموق

بارماق

شکم

کارین

قارین

قورین

قِرین

اسب

آت

آت

اوت

آت

سگ

ایت

ایت

ایت

ایت

ماهی

بالیک

بالیق

بالیق

بلیق

خاک

توپراق

تورپاق

توپروق

توپراق

دریاچه

گؤل

گؤل

کول

کؤل

درخت

آغاچ

آغاج

یوگوچ

یاهاج

آسمان/آبی

گؤک

گؤی

کوک

کؤک

ابر

بولوت

بولود

بولوت

بولوت

تقریباً هیچ لغت انتزاعی در هیچ یک از شاخه‌های زبان ترکی وجود ندارد:

فارسی

ترکی ترکیه

ترکی آذربایجانی

ازبکی

اویغوری

سبب

سبب

سبب

سبب

سبب

عقل

عاکیل(عقل)

عاغیل(عقل)

عاکل(عقل)

عِکل(عقل)

هرکس

هرکس

هر کس

هر کیم

هر کیم

عدالت

عادالت

عدالت

عدالت

عادالت

منطق

مانطیک

منطیق

منطیک

منطیک

انصاف

اینصاف

اینصاف

اینصاف

اینصاپ

اندک لغاتی که ارتفاع تمدنی دارند در میان اقوام ترک‌زبان مشترک نیستند. از آنجایی که این لغات مکتوب قدیمی ندارند و در بین اقوام نیز مشترک نیستند لذا اعتبار آنها به عنوان لغت قدیم و اصیل ساقط است و تنها صورت اسلنگ‌های محلی را به خود می‌گیرد:

فارسی

ترکی ترکیه

ترکی آذربایجانی

ازبکی

اویغوری

شهر

کنت

شّهّر

شّهّر

شّهِر

بازار

چارشی

بازار

بازار

بازار

بنا

یاپی

بینا

بینا

صنعی

آزاد

سربست

سربست

ارکین

حرّ

 

نمی‌توان مردمانی را با قومیت‌های رنگارنگ که سبقه شهرنشینی طولانی ندارند و جهان با معماری اختصاصی آنها آشنا نیست و زبانشان خالی از لغات انتزاعی است، لغات قدیم یا مشترک‌شان ارتفاع تمدنی ندارد، قومی واحد و کهن و صاحب چنان مراتب اجتماعی دانست که قادر به ساماندهی حملات گسترده به جهان و فرمانروایی بر یک امپراطوری پهناور دانست. پس باید به دنبال توضیحی منطقی برای چنین تابلوی تاریخی بگردیم

کلید ورود به این تابلو، توجه به تنوع قومی ترک‌زبانان، مطالعه لغات مشترک و توجه به این نکته است که تفاوت مثلاً ترکی آذربایجانی و قشقایی که می‌گویند در گذشته‌ای نزدیک از هم جدا شده‌اند در همان حد اختلاف ترکی آذربایجانی با ترکمنی یا ازبکی است که می‌گویند در گذشته بسیار دورتری از هم جدا شده‌اند. این تابلو بیش از یک توضیح منطقی ندارد و آن اینکه در گذشته‌ای نه چندان دور حاملان زبان آن را در میان اقوامی گوناگون و کم جمعیت پراکنده‌اند و سپس آنها را به مناطق خالی از سکنه کوچانده‌اند لذا دوردست‌ترین ساکنان این مناطق نیز به همان زبان سخن می‌گویند.

همینجا به نکته‌ای دیگر در باب زبان ترکی اشاره کنیم که می‌تواند موضوع یک تک‌نگاری مستقل باشد. یکسانی زبان میان دهات بسیار دور از هم و بی‌ارتباط با یکدیگر و حتی بی‌ارتباط با مراکز شهری ترکان در ایران و در مقابل افول کاربری زبان فارسی با دور شدن از مراکز شهرهای بزرگ چون تهران و اصفهان، بوضوح بیان می‌کند که رواج زبان ترکی در ایران از طریق کوچاندن قومی با زبان مشترک به منطقه خالی از سکنه بوده در حالی که رواج زبان فارسی از طریق تزریق در مراکز شهری و با قدرت دولتی بوده است لذا آنجا که برد نفوذ دولت به انتها می‌رسد زبان فارسی نیز افول می‌کند.

دانشگاه احمد یسوی لغت‌نامه‌ای به نام "لغت‌نامه لهجه‌های ترکی" تدوین کرده است که معادل لغات را به 9 لهجه ترکی، ترکیه، آذربایجانی، باشقورد، قزاق، قرقیز، اوزبک، تاتار، ترکمن و اویغور آورده است.
مهدی بهربگی
تاریخ ارسال: چهارشنبه 18 دی‌ماه سال 1392 ساعت 10:10 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 6 نظر

تشابه ظاهری یا حقه بازی(5)

در داستان هشتم دده قورقود یعنی «تپه گوز» ، در اثر وسوسه شیطان، فردی از ایل اغوز به یکی از پریانی که برای آبتنی به کنار برکه ای آمده بودند، تجاوز می کند و از آن پری نوزادی یک چشم به دنیا می آید. که اسم آن تپه گوز می‏باشد. آن موجود یک چشم بزرگ می شود و عرصه را بر مردم اوغوز تنگ می کند. تا این که پهلوانی از اوغوز چشم او را در می آورد و موجب نابودیش می شود.



متنی از داستان دده قورقود، داستان تپه گوز. آیا بوی جعلی بودن این برگ از این کتاب به مشام شما نمی رسد؟!.


آیا این همان تکراری از واریانت یک افسانه روسی به نام بیوولف نیست؟! آیا می توان این داستان را با دجال داستان های یهود یکی دانست و هم ریشه؟!. به راستی چرا به این مسائل هیچ گونه پرداختی نمی شود؟!.


تاریخ ارسال: دوشنبه 16 دی‌ماه سال 1392 ساعت 10:20 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 4 نظر

تشابه ظاهری یا حقه بازی(4)


«تاکنون‌ دو نسخة‌ اصیل‌ و کهن‌ از کتابِ «دده‌ قورقود» و تاریخچة‌ آداب‌ و رسوم‌ «اوغوزها» به‌ دست‌ آمده‌ است‌. نخستین‌ نسخه‌ که‌ در کتابخانة‌ «درسدن‌» یافت‌ شده‌، از یک‌ دیباچه‌ و دوازده‌ داستان‌ تشکیل‌ شده‌ است‌. دومین‌ نسخة‌ ناقص،‌ که‌ در کتابخانة‌ «واتیکان‌» موجود بوده‌، مُتضمّن‌ شش‌ داستان‌ است‌. شایان‌ ذکر است‌ که‌، قصّه‌های‌ این‌ نسخه‌، تنها در برخی‌ از کلمه‌ها و جمله‌ها، تفاوتهایی‌ جزئی‌ با نسخة‌ دیگر دارد؛ و از نظر انشا،هماهنگی‌ متن‌ و استواری‌ کلام‌، همانند نسخة‌ پیشین‌ است‌.

تقریباً تمامی‌ پژوهشهایی‌ که‌ دربارة‌ این‌ کتاب‌ به‌ عمل‌ آمده‌، از روی‌ نسخة‌ درسدن‌ بوده‌ است‌. برخی‌ از محققان‌، از جمله‌ «دیتس‌»، مستشرق‌ آلمانی‌، و «بارتولد»، شرق‌شناس‌ روس‌، تحقیقات‌ ارزنده‌ای‌ دربارة‌ کتاب‌ «دده‌ قورقود» انجام‌ داده‌اند. در سال‌ 1913 و برای‌ نخستین‌بار، ادیب‌ معاصر ترک‌، «کیلیسلی‌ رفعت‌» در راه‌ چاپ‌ این‌ اثر پیشقدم‌ شد، و با استفاده‌ از کپی‌ای‌ از روی‌ نسخة‌ کتابخانة‌ درسدن‌، آن‌ را با الفبای‌ عربی‌ منتشر کرد.

پس‌ از وی‌، دده‌‌قورقودشناس‌ صاحبنام‌ ترک‌، «اورهان‌ شایق‌ گوگیای‌»، به‌ تحقیق‌ و تتّبع‌ دربارة‌ این‌ کتاب‌ پرداخت‌، و آن‌ را با حروف‌ لاتین‌ چاپ‌ کرد. بعد در سال‌ 1958، «محر‌ّم‌ ارگین‌» توانست‌ با تطبیق‌ نسخه‌های‌ موجود، متنی‌ انتقادی‌ و علمی‌ از آن‌ پدید آورد.»


اگر بپرسیم که چرا نسخه ای از این شاهنامه تورکی چرا در مناطق ترک نشین پیدا نمی شود، چه خواهند گفت؟!. آیا واتیکان شما را به یاد چیز خاصی نمی اندازد؟!. آیا این شش داستان اختلاف بین نسخه واتیکان و درسدن را با چه چیزی پر خواهند کرد؟!.


تاریخ ارسال: دوشنبه 16 دی‌ماه سال 1392 ساعت 10:11 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 1 نظر
( تعداد کل: 108 )
<<   1      ...      4     5      6      7     8      ...      22   >>
صفحات