X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل

کنکاش در تاریخ Biryol.ir

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان و ایران

تشابه ظاهری یا حقه بازی(2)


«افسانه‌ی قیزیل آلما (سیب سرخ) یکی از افسانه‌های مشهور ترکی می‌باشد. طبق این افسانه، زمانی ترکان در سرزمین خود مورد حمله‌ی دشمنان قرار گرفتند. تعداد زیادی کشته شده و عده‌ای موفق به گریز شدند. آنان در مکانی دور از وطن، در حسرت بازگشت بودند. دشمن پس از گرفتن سرزمین ترکان، به منابع طبیعی آن بویژه باغ‌های سیب سرخ دسترسی یافت. پادشاه آنان چنان از طعم و بوی این سیب‌های سرخ به وجد آمده بود که دستور داد در فصل میوه یک سیب سرخ واقعی و در فصل غیرمیوه به یاد آن سیب سرخی از طلا نزد او بیاورند. سیب سرخ طلایی بر بالای تخت وی نصب شد. ترکان که از ماجرا خبردار شدند، در حسرت باغ‌های سیب و همچنین سیب سرخ طلایی بودند. آنان در وصف قیزیل آلما شعرها و ترانه‌ها سرودند. سرانجام آنان هر دو را به دست آوردند و این افسانه در تفکر اسطوره‌ای ترکان وارد شد. قیزیل آلما در تفکر آنان هدف نهایی است. در زمان عثمانیان، سربازان ینی چری در سرودهای خود از آن یاد می‌کردند. در آن زمان شهرهایی چون وین، بوداپست و واتیکان به عنوان قیزیل آلما مطرح بود. در ایران نیز در زمان نادرشاه در میان ترکان از شهر دربند و داغستان به عنوان قیزیل آلما یاد می‌شد. پس از رواج تشیع در میان ترکان، ولایت علی بن ابیطالب (ع) در میان آنان ارزش یافت. آنان معتقد بودند که جبرئیل قیزیل آلما را از طرف حضرت دوست برای حضرت علی (ع) آورده است. ترکان شیعه‌ی زازا در ترکیه اکنون نیز هنگامی که قصد دارند سوگندی ناگسستنی یاد کنند، به قیزیل آلما (ولایت علی(ع)) سوگند می‌خورند. مردم ترک هنوز نیز نام فرزندان خود را قیزیل آلما یا آلتین توپ می‌گذرانند. در حال حاضر در آذربایجان از قره‌باغ به عنوان قیزیل آلما یاد می‌شود.» (فیض اللهی وحید، حسین. افسانه‌ی قیزیل آلما و نقش آن در تاریخ و فرهنگ ترک‌ها. مجله‌ وارلیق. شماره 136)


«ضیا گوک آلپ " قیزیل آلما " آدلی منظوم حیکایه سینی 1943 – ده اسکی مثنوی فورمادا و ایدئولوژیک یؤنو آغیر اولان بیر شکیلده قلمه آلمیشدیر , گوک آلپ تورکلرین قیزیل آلما ایده آلی آلتیندا بیرله شیب اورتاق دیل , اورتاق دویقو و قیساجا اورتاق یاشاما صاحیب اولمالارینی ایستر . باشقا یازارلاردان اولان عمر سیف الدین ده " قیزیل آلما هاردادیر " حیکایه سینده بو ایده آلین تورک عسگرلری اوچون داشیدیغی آنلامی آراشدیریر.» (وبلاگ ولی توران(


اکنون به افسانه های یونانی رجوع کنیم:



«آفرودیت همچنین به آدونیس عشق می ورزید، که هر سال از نو به عشق و زندگی باز می گردد. آفرودیت درکارهای مردم نقش فعالی داشت. او بود که "سیب طلایی" از پاریس گرفت و به نشانه قدر شناسی، بین پاریس و هلن عشقی پدید آورد که برای تروا بسیار شوم بود.»(فرهنگ اساطیر یونان و رم- ژوئل اسمیت-صفحه28)


«هنگامی که پله و تتیس زندگی مشترک خود را جشن گرفتند، تمامی ایزدان و ایزدبانوان به جز اریس به آن دعوت شدند. اریس که از این غفلت آگاهانه به خشم آمده بود، یک سیب زرین را به میهمانان انداخت. بر روی این سیب نوشته شده بود "تقدیم به زیباترین ایزد بانو"...»(همانجا-صفحه127)



آیا فهمیدید موضوع از چه قراری است؟!. حتی انیمیشن سازان Walt Diseney نیز طرحی از این سیب را در داستان‏های خود گنجانده اند. حال وجدان های به خواب رفته را به دیدن ادامه خوابشان دعوت می کنم.

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 19 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 03:50 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 0 نظر

چوگان

چندی پیش شنیدیم که ورزش چوگان به عنوان میراث فرهنگی تورک ها، از طرف جمهوری آذربایجان ثبت جهانی شد. گرچه نیازی به وارد شدن به جزئیاتی از این مسخره بازی جدید را در سر ندارم ولی کافی است بگویم کسانی که ورزشگاه های باستانی یونانیان و رومیان را دیده اند و زمانی که هیچ سند مادی برای اثبات چوگان توسط مردم منطقه نمی تواند وجود داشته باشد و تنها اسنادشان مینیاتور های سفارشی و جعلی می باشد. بلافاصله به این نتیجه می رسیم که هدف از این ثبت های بی شرمانه یونسکو ، دقیقا شبیه به ماجراهای ثبت مولوی و فارابی و ابن سینا و ... به نام این و آن کشور یک هدف را دنبال می کند: "ایجاد اختلاف بین ملل منطقه". تا به خاطر اشباح بر سر هم دیگر بکوبند. زمانی که قبله عالم تا همین 150 سال پیش بنایی اشرافی و حتی بدتر از آن، مسکونی، به جز زیر انداز و پرده ای چرکین و چروکین در پشت تصویر چیزی برای نمایش و فخر فروشی ندارد بنابراین تمامی این داستان پردازی ها حقه بازی بیش نیست.

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 19 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 03:17 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 2 نظر

تشابه ظاهری یا حقه بازی(1)


چنانچه در لینک های قبلی به تفصیل توضیح دادم بر اساس جعلیات جدیدا ساخته شده برای فارسها و تورکها افسانه بزرگ کردن نسل تورک ها از ماده گرگ را ساخته اند و برای کوروش بر اساس روایات هرودوت قلابی داستان بزرگ شدن کوروش به وسیله سگ ماده را بیان نموده اند!!! و با این داستان ها گوک تورک ها و هخامنشیانی که در تاریخ وجود خارجی ندارند حیات مادی پیدا کرده اند. اکنون با توضیح کوتاهی درباره یکی از الهههای یونان باستان و فرهنگ هلنیسم تمامی این داستان ها را به باد می دهم و نشان می دهم هیچ یک از این افسانه ها خواستگاهی در منطقه ندارند و مربوط به سرزمین دیگری هستند. 

 


«افسانه های بئوسی و آرکادی همه آنچه را که به آرتیمیس نسبت داده شده ، به آتالانت نسبت می دهند و این احتمال می رود که آتالانت یکی از چهره های محلی این ایزد بانو باشد. پدرش ایازوس که جز پسر نمی خواست ، پس از زاده شدن وی رهایش کرد. آتالانت با شیر یک ماده خرس بزرگ شد و شکارچیان پروراندند. او شکار و ورزش های خشن را دوست داشت. آتالانت با تیرهای خود دو سانتور ،یعنی فوکوس و هلیوس را ، که چشم ناپاک به او را داشت کشت...» (فرهنگ اساطیر یونان و رم- ژوئل اسمیت- صفحه 3

 

فهمیدید موضوع چیست؟!.

تاریخ ارسال: یکشنبه 17 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 12:00 ق.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 0 نظر

مرند(3)

همانگونه که در مطالب یادداشت های قبلی آمد، به این نتیجه رسیدیم که ابنیه موجود در مرند اکثرا کلیساهایی هستند که قدمتی فراتر از دو سده ندارند و به تلاشی باز می گردند که سران کنیسه و کلیسا برای نشان دادن حرکت و حیات بعد از پوریم دست به کار شدند و در جایجای کوه ها و بیابان های بدون سکنه، با سرمایه گذاری های روس و انگلیس و فرانسه ابنیه‏هایی را ساختند و هر کدام از آنها را به دوره‏های مجعول تاریخ نسبت دادند. در این یادداشت پایانی با بررسی ابنیه به ظاهر اسلامی خواهم پرداخت تا شاید در ذهن‏های منجمد تاثیری داشته باشد گرچه ایمان دارم که باز هم قبول نخواهند کرد.

«مرند-مسجدجامع: مسجد جامع مرند ساختمانی است کاملا محصور با نقشه مستطیلی که نه صحن دارد و نه سردر. از نظر اختلافی که با سایر ابنیه دارد بعضی معتقدند که این بنا در اصل کلیسائی بوده که در زمان مغول به مسجد تبدیل یافته است. درواقع شکل نقشه، نتیجه ملحقات و اضافاتی است طی زمان طولانی به عمل آمده است!.»(صفحه289)

آیا نمی بینید که ما را به مسخره گرفته اند؟ شهری که مسجد جامع آن کلیسایی باشد دیگر درباه کدامین ابنیه آن باید سخن گفت؟ حال ببینید چگونه از این کلیسا برایمان مسجدی را بالا برده اند:

«اول اتاق گنبد مربع شکل با سر در در 3 سمت در دوره سلجوقیان ساخته شده است. در دوره مغولان این اتاق تعمیر و تزیین گردید و بعدا یک سری دهنه های طاق دار در سمت شمال و مشرق و مغرب اتاق گنبد ساخته شده در ازمنه اخیر دیوار های ساختمان به سمت مشرق بسط داده شده و یک نمازخانه مستطیلی اضافه گردید...» (همان صفحه)

«از آثار اولیه مسجد ظاهرا تنها قسمتی از محراب مسجد باقی مانده است که از لحاظ گچ بری و کتیبه هائی که به خط کوفی و رقاع نوشته شده است، اثر فوق العاده زیبای و ارزشمندی است.»(صفحه291)

«محراب این مسجد که در سال 731 هجری به امر سلطان ابو سعید بهادر خان به دست یک استاد گچ بر و صنعتگر تبریزی ساخته شده، 15 دی ماه 1310 ه.ش تحت شماره 139 جزو آثار ملی به ثبت رسیده است. مسجد جامع مرند از ابنیه اوایل سده هشتم هجری است.»(صفحه 292)

«کتیبه های محراب- کتیبه های محراب جامع مرند آیات قرآنی است که دور تا دور حاشیه به خط کوفی گچ بری و کتیبه تاریخی آن در هلال بزرگی بالای قسمت اصلی محراب به شرح زیر نوشته شده است: "جدد من فواضل الانعام السلطان الاغظم مالک رقاب الاسمم ابو سعید بهادر خان خلد الله ملکه فی احدی و ثلثین و سبعمائه هجریه" و در فاصله دو سر ستون نام سازنده محراب به سطر رقاع به شرح زیر نوشته شده است:"عمل عبدالفقیر نظام بندگیر تبریزی"»(صفحه293)

«سرلوحه ای که در مسجد جامع موجود است چنین نوشته شده: "قدباش بعد تعمیر هذا المسجد الواقع فیه مقبره ام نوح علیه السلام، 1268 هجری قمری"، راجع به وجه تسمیه مرند روایتی است که می گوید بنای این شهر به امر دختر ترسائی به نام ماریا گذاشته شده و کلیسای بزرگ آن نیز که فعلا پابرجا و با تغییراتی مسجد جامع این شهر محسوب می شود ... آثار کلیسایی این مسجد مشهور بوده و صلیب‏های بزرگ و کوچک شکسته و دورادور قسمت فوقانی آن را با طرز قشنگی پوشانیده است...»(صفحه294)

باید به حال فرهنگ جهانی گریست که با چنین چرندیاتی برای مردم جهان تاریخ ساخته‏اند. کلیسایی را با تغییر کاربری به مسجد تبدیل کرده اند!. نه محرابی داشت و نه مناره ای. دقیقا شبیه به حقه بازی موجود در مسجد و کاروانسرای اتابکی موجود در پاسارگاد هدف اصلی از  چنین تاریخ سازی این مسئله می باشد که مسلمانان را قاصبان کلیساهای ارامنه نشان دهند وکسی نیست که بگوید این همه ارمنی در یک دوره کوتاهی به کجا خزیدند و چه بلایی سرشان آمد؟. همه این داستان‏ها به جز حقه بازی چیز دیگری نیست و زمانی که مسلمین بر اساس احکام اسلامی نمی توانند با یک نخ لباس قصبی نماز بخوانند چگونه آنها را قاصبان کلیسایی معرفی می کنند که ظاهرا به مسجد تبدیل کرده‏اند. همه این اراجیف توهین به اسلام است و بس. وقتی از مغولان و از سلجوقیان هیچ نشانی در ایران یافت نمی شود پس پرداختن به جزئیات مطالب بالا را به دوستان می سپارم چون بحث طولانی تر می شود. کافی است خاطر نشان کنم که همین ارامنه که لباس مظلومیت بر تن کرده اند خود یکی از مهمترین عاملین فتنه‏های جوامع مسلمین منطقه می‏باشند و با وجدی که مساجد قره باغ مسلمان نشین را به طویله تبدیل نموده‏اند، در عزاداری های محرم شرکت می کنند!. بنابراین می توان گفت بخشی قابل توجهی از ارامنه نیز تظاهر به اسلام کرده‏اند و خود عامل اصلی تغییر کاربری این مساجد می‏باشند چون زمانی که سنگ بنای تمامی این شهر ها را افراشته به دست یهودیان و ارامنه می‏بینیم پس جمعیت قابل توجهی از آنها به صورت آنوسی وار در بین ماز زندگی می کنند و پیوسته درحال ایجاد اغتشاش در تمامی زمینه‏ها هستند.  

ارامنه در حال عزاداری محرم و بر افراشته کردن صلیب!

ارامنه و تبدیل مساجد مسلمین قره باغ به طویله!

باید از مسلمانان پرسید مگر بر اساس آیات قرآن مشرکین نجس خطاب نشده اند و آیا صلیب مگر نشان شرک نیست؟ پس چرا به فتنه‏های مشرکین پی نمی برند؟. توضیحات جامع تر درباره این مسجد را به یادداشتی مفصل و جداگانه می سپارم و به ادامه معرفی ابنیه مرند می پردازم.

 «مسجد مادر نوح یا بازار مرند. این مسجد چهار ستون سنگی 12 رویه و 9 گنبد آجری زیبا دارد. در بازار مرند واقع شده، بنایش از دوران صفوی است؛ شاید قبل از آن نیز با کیفیتی دیگر معبد بوده، به هر حال تعمیر اساس آن در سال 1268ه.ق. به عمل آمده است.» (صفحه370)  

با این توصیفات باز مسجدی داریم که ظاهرا قبلا معبد بوده و به احتمال بسیار قوی دقیقا شبیه به مسجد جامع، کلیسایی بود و بعدها برای اینکه آثاری از دوره های اسلامی برای نمایش داشته باشند، و مسئله اصلی لو نرود، تغییر کاربری داده‏اند و به مسجد تبدیل کرده‏اند. هیچ سندی برای اثبات دیرینگی این مسجد وجود ندارند و توضیحات بعدی درباره آن فقط تلف کردن وقت می باشد.

مرند (حوالی) کاروانسرا- در حدود 35-1330 میلادی. در ایران ساکنین قصبان معمولا همه کاروانسراهای قدیمی را به زمان شاه عباس نسبت می دهند، ولی ساختمان مورد بحث در محل کاروانسرای هلاکو نامیده می شود و در این مورد نظر اهالی محل نسبتا حقیقت وفق می دهد!. این بنا دارای چندین کتیبه بوده، ولی در حال حاظر فقط کمی بیشتر از نصف یک کتیبه کوفی بر صفحه خارجی طاق متقاطع سردر در محل خود باقی است و آن هم به قدری قطعه قطعه است که درست خوانده نمی شود.»(صفحه299)

باز هم تکرار همان داستان های قبلی. کسی نیست که بپرسد چرا بر خلاف مغولان که این همه ابنیه در ایران ساخته‏اند، مثلا از سلجوقیان فقط تغییراتی در کلیساها و تبدل آنها به مسجد قابل پیگیری است، و حتی اسطبلی از آنها برای تاریخ به یادگار باقی نمانده؟. مساجدی که کلیسا بوده‏اند و تا زمان‏های نزدیک هیچ کسی به فکر تاسیس مسجد جامع نبوده است و کسی نمی پرسد، پس مسلمانان موجود در این شهر به کدامین عبادتگاه می رفتنند؟. همانگونه که در تصویر بالا می‏بینید این کاروانسرا کاملا تخریب شده است و جز قسمتهایی کوچک از سر در ورودی چیز دیگری ندارد. براستی در مسیر کوهستانی و برفگیر تبریز مرند، کاروان‏ها در فصل زمستان به کدامین کاروانسرا پناه می بردند؟ چون قدیمی ترین نقاشی های موجود از سیاحان، این بنا را همینطور به صورت تخریب شده به تصویر کشیده اند!. خود نویسنده کتاب نیز زمزمه می کند که بر خلاف باور عمومی که کاروانسراها را از جانب شاه عباس می‏دانند، عجیب است که این کاروانسرا را از عهد هلاکو شناسایی می کنند!. مردمی که در حافظه تاریخی خود نمی توانند اسم پنج جد خود را به یاد بیاورند از هلاکو روایت می کنند. باید پرسید وقتی شهری به نام کوفه تا همین سده های اخیر حیات مادی نداشت شناسنامه این همه خط کوفی را در کجا باید جستجو کرد، زمانی که خط عرب تا همین سده‏ها بسیار ابتدایی و هنوز تکامل نیافته بود.

کاروانسرای خواجه نظر جلفادر این نقطه کاروانسرای بزرگی به وسیله یکی از ارامنه به نام کوجیانظر (خواجه نظر) با هزینه گزاف بنا شده که متاسفانه رو به خرابی می رود و کسی نیست که به تعمیر آن اقدام کند، فقط چند تن ارمنی در آنجا سکونت دارند. در سه کیلومتری جلفا کاروانسرای ویرانه‏ای وجود دارد که بنای آن در زمان شاه عباس کبیر، به هزینه خواجه نظر ارمنی، از مقاربان دربار شاهی به عمل آمده است.» (صفحه346)

و باز در این کاروانسرا نیز بدون حضور تکنوکرات های ارمنی هیچ سنگی روی سنگ بند نشده است و نمی دانم چرا کاروانسرایی را که با سرمایه گذاری ارامنه ساخته شده است، به شاه عباس نسبت می دهند؟. سرمایه‏ای که برای ساخت آن صرف شده است در حقیقت از طرف آن روس‏ها بوده و ارامنه تنها در ساخت و ساز آن به سفارش یهود همت گماشته‏اند.

«در 15 کیلومتری شمال شرقی کاروانسرای آیراندیبی، سدی قدیمی معروف به بند خفیر از دوره صفویه یا پیش از آن وجود دارد که احتمالا به کار آب رسانی کاروانسرا میرفته است. دیوار سد تا ارتفاع 7 متری باقی مانده است، ولی زیر آن به صورت طاقی شکیسته است.»(صفحه323)

باید پرسید وقتی کاروانسرای عهد هلاکو تا زمان صفویه سیستم ذخیره آب و کانال آبرسانی نداشت، کاروان‏های اتراق کرده در آن از چه آبی استفاده می‏کردند؟ در اینجا باز برای شانه خالی کردن از این سوال نوشته اند:« بند خفیر از دوره صفویه یا پیش از آن وجود دارد». آری ما را به مسخره گرفته اند!.

قلعه سن سارودمنطقه قلعه سن سارود محل اسکان طایفه و قومی از ارمنی ها بوده و قلعه مزبور نیز محل سکونت اشراف ارمنی بود. مختصات جغرافیایی قلعه تقریبا با محدوده ایالت ارمنی نشین شرق ارمنستان قدیم مطابقت دارد. بنابر این می توان تامل اظهار نظر نمود که نام قلعه سن سارود کلمه ارمنی و لاتین باشد و از دو کلمه سن (Saint) به معنی مقدس و سارود اسم شخص یا مقام مقدس و مذهبی ترکیب یافته است.»(صفحه327)

در اینجا کافی است بگویم هیچ اشراف زاده‏ای در قلاع ایران زندگی نمی‏کرد، چون قلعه‏های موجود در ایران هیچ کدام دارای کوچکترین تاسیسات اشرافی نبوده‏اند. حتی ابتدایی ترین آثار سفال نیز به ندرت در آنها یافت می‏شوند و تنها مشخصه مشترک آنها آب انبارهای داخلی می‏باشد که از تجمع آب باران و برف تغذیه می‏شدند و در برخی از آنها حتی فضای کافی برای سکونت یک خانواده چند نفری نیز موجود نمی‏باشد و بیشتر ساختار دفاعی داشتند تا ساختار مسکونی و بدتر از آن اشرافی!. دلیل این گفتار ها عدم وجود ابنیه مسکونی در منطقه مرند می‏باشد به طوری که تا کنون خواندید هیچ خانه قدیم ، هیچ حمامی ، هیچ سیستم ذخره آب و انتقال آبی دیده نمی شود به جز یک بند که آن هم ظاهرا برای ساماندهی به کاروانسرایی ساخته شده است و باز قدمتی فراتر از 150 سال نمی تواند داشته باشد. اینکه می گویند این منطقه به ناحه قدیمی و ارمنی نشین نزدیک بوده است ، باز داستان پردازیی بیش نیست گون وقتی آثاری از سکونت یافت نمی شود بنابراین ارامنه نیز مهاجرین جدیدی هستند که ماموریت ساماندهی منطقه و برپایی کشورهای جدید را بر عهده داشته اند.

قلعه هلاکو:«در 27 کیلومتری شمال مرند و در نزدیکی کاروانسرای تیموری آیراندیبی و در سمت غربی راه آهن جلفا- مرند قلعه‏ای با نام قلعه هلاکو قرار دارد. این قلعه بر روی کوهی سنگی بنا شده است که امتداد آن در سمت جنوب از سطح جلگه بیرون می آید. آثار ساختمانی بر آن دیده نمی شود و سرانجام در همین امتداد در سمت جنوب به تپه ای منتهی می شود. تپه ای که سفال های آن بدون استثنا به دوران قبل از تاریخ تعلق دارد.»(صفحه332)

تحویل بگیرید. هر کجا که چنین صخره‏ها و کوه‏هایی را یافتید و در آن آثار سفال قبل از تاریخ به دست آمد به نام هلاکو بشناسید چون در جهان همه چیر ارزش و اعتبار دارد جز ارزش قائل بودن به شعور فرهنگی مردم.  این قلعه هم از قماش همان قلعه اشرافی سن سارود می باشد بدون هیچ آثاری از حیات انسانی، در سده‏هایی که به آن منتسب کرده اند!.

قلعه گاوور گوهر مرندقلعه گوهر کوچکترین تک بنایی است که از دوره اورارتو که تا کنون در ایران شناخته شده است. با در نظر گرفتن بنای قلعه مانند و موقع مرتفع آن در بالای آبادی گمان می رود که این بنا در اصل پایگاه نظامی بوده است.»(صفحه 350)

قبل از هر چیز یک دل سیر به حماقت این کارشناسان بخندید تا بعد در ادامه، توضیح درباره مزخرف گویی حضرات تاریخ نویس را برایتان بازگو نمایم. توضیح فوق به نقل از کتاب گزارش‏های باستان شناسی در ایران می‏باشد که جناب جلالی در کتاب تاریخ مرند آن را آورده‏اند. اگر نقل قول فوق را قبول کنیم، چنانچه در قبل هم توضیح داده بودم، همه گفته‏های آقایان در باب ابنیه موسوم به اورارتویان را به جوی آبی بسپارید، چون تنها بنای منتسب به آنها از دیدگاه باستانشناسی این بنای کوچک می‏باشد و ظاهرا فقط کاربرد نظامی داشته و اگر سوال کنیم سربازان و فرماندهان اورارتویی ساکن این قلعه از کدامین شهرهای اورارتویی برخواسته اند؟ به قول جناب پورپیرار فقط چپ چپ نگاهمان خواهند کرد!. حال به یک مطلب کوتاه توجه کنید تا به شما بگویم منظور از خلق اورارتوها چنانچه آوردم، فقط و فقط ساختن پیشینه برای ارامنه‏ای است که به تازگی وارد منطقه شده‏اند.

«Gâvur, Türkçede Müslüman olmayan kişileri belirtmek için kullanılan bir sıfattır. 

Osmanlı Devleti döneminde Farsça gebr sözcüğünden Türkçeye girmiş ve bu dönemde Hıristiyanları özellikle deYunanları nitelemek için kullanılmıştır.»

«گاوور : گاوور صفتی برای معرفی مردان غیر مسلمان تورک می باشد. در زمان حکومت عثمانی‏ها این لغت از زبان فارسی به تورکی وارد شد و در آن زمان مفهوم مسیحی و به ویژه یونانی برای معرفی به خود داشت.» (ویکی پدیا)

بنابر این بر اساس نقل قول بالا می توان این قلعه را نیز از دست ساخته‏های ارامنه مسیحی منطقه دانست به طوری که نظیر این قلعه‏ها در قسمت‏های دیگری از آذربایجان نیز با همین نام موجود هستند.

بقایای گوور قلعه مربوط به سده‌های میانه دوران‌های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان ماهنشان، بخش مرکزی، دهستان اوریاد، 500 متری جنوب غربی روستای قلعه جوق، بر فراز ارتفاعات واقع شده و این اثر در تاریخ 15 دی 1387 با شمارهٔ ثبت 24058 به‌عنوان یکی از آثار مل ایران به ثبت رسیده است. (ویکی پدیا)

بنابراین می توان از مالیخویایی پرده برداشت که از ارامنه تازه وارد، برای تصاحب خاک‏های بخش اغظمی از تورکیه به زیر آب رفته در توفان نوح و ایران پوریم زده، نام اورارتو را می‏نهد، تا مانند یهودیان که از نیل تا فرات را ازآن خود می دانند، ارامنه نیز از شریک منطقه‏ای خود در ایجاد فتنه‏ها عقب نمانند. کلمه ارارتو به جز تورات‏های خاخام نوشته و جدید هیچ پیشینه‏ای ندارد. گرچه با تلاشهای فراوان در روی صخره‏ها کتیبه‏های نو تراشی را به نام آنها جعل کرده‏اند.

پل ضیاءالملک جلفاتاریخ از پل های زیادی یاد می کند که امروز یا نشانی از آنها باقی نمانده و یا بقایایی از خرابه های آنها در مسیر ارس به چشم می خورد که بی درنگ روزی واسطه بوده اند. میرزا بالا سابقه پل های تاریخی جلفا را که تنها بقایایی از آنها باقی مانده، تا دوره امپراتور روم عقب می برد... تیمور[به احتمال قریب به یقین در پاییز سال 788ه.ق.] از تبریز و از طریق مرند ودره دز به سوی نخجوان روان شد و به پل ضیاالملک رسید و در آنجا فرود آمد.»(صفحه366)

مانده‏ام که در توضیح متن بالا چه چیزی بنویسم، چگونه می توان قبول کرد ابنیه حیاتی یک منطقه به مرور نابود شوند و کسی برای تعمیر و بازسازی چنین سازه‏های مشترک المنافعی هیچ اقدامی نکند. دوحالت ممکن است:

1- ابنیه جدید و با کیفیتی ساخته شوند و آنهایی که قدیمی هستند متروک شوند.

2- این ابنیه به دلیل عدم استفاده در اثر خلا جمعیتی و در نتیجه عدم بازسازی و تعمیرات مکرر نابود گردند. در آن منطقه هنوز هم پل‏هایی فراتر از دوران ساخت و ساز های رضا خان دیده نمی‏شود. پس ابنیه‏ای که اکثرا با سرمایه گذاریهای روس ها ایجاد شده بود به دلیل خلا جمعیتی و عدم استفاده ، به مرور نابود گشته‏اند. البته استفاده از کلمه پل‏ها در جملات بنده شاید عده‏ای را با شک بیندازد، چود در اصل پل‏هایی در کار نبوده اند و خارج از توصیفات تاریخ نگاری جعلی کنیسه و کلیسا دیگر نمی توان آثار مادی از این سازه‏ها در روی زمین پیدا کرد که درباره آنها ادعا کرده‏اند. نکته جالب دیگر اینکه در حد فاصل رومیان تا تیموریان کسی در این سرزمین نیازی به ساخت چنین سازه‏هایی را نداشته است، چون انسانی در منطقه ساکن نبود. در قسمت زیارتگاه‏ها و بقاع متبرکه مرند آنقدر حرف مفت بدون مالیات زده شده است که ورود به آن را نیاز نمی بینم فقط کافی است متذکر شوم با وجود مقبره هایی چون: «پیر اسمعیل، پیر اسحق، پیر خموش، پیر موسی و پیر ولی» می‏توان حضور یهودیان را نیز در آن منطقه به اثبات رساند که در هر ده کوره‏ای ردی از خود به یادگار گذاشته‏اند. بدبخت مردمی که برای زیارت و طلب استغفار و دعا و حاجت، به جای استعانت از خداوند مننان به تربت جهودان می شتابند.و بلاخره در آخرین قسمت آثار تاریخی منطقه از آسیابی تخریب شده سخن به میان آمده است، ولی به جز آبشاری مصنوعی و جدیدا ساخته شده چیز دیگری برای نمایش دیده نمی شود و قابل اعتنا نیست.

من در سه یادداشت خود به بررسی تاریخ و آثار تاریخی موجود در جغرافیای مشخصی از آذربایجان پرداختم و در این محدوده چیزی با قدمت فراتر از دو صده نیافتم. اگر توصیفات کوتاهی از ادامه فهرست کتاب 620 صفحه‏ای "تاریخ مرند" جناب جلالی را برایتان بیاورم، خواهید دید او نیز چیزی برای نمایش پیدا نکرده است و در منطقه مرند 200 ساله از فرط تنگ دستی از صفحه 381-600 را به معرفی علما و مراجع ، بزرگان و نویسندگان و شعرا و خوشنویس‏ها اختصاص داده است و از صفحه 179-249 را با بررسی مکتوبات جهانگردان و سفرنامه نویسانی پر کرده است که از مرندی دیدن نموده‏اند که تا همین اواخر چیزی برای دیدن نداشت. اسامی این سفرنامه نویسان و جهانگرانی که در این کتاب ذکری از آنها برده شده است عبارتند از:

«ویلیامجکسن، آگوست بن تان، ژان تاورنیه، میسیو شاردن، لیدی شل، هنریش بروگشن، ژوبر، فرد ریچاردز، خلیل عراقی، حاج سیاح، جیمز کارری، مادام دیالافووا، اولیا چلبی، آمبروسیوکنتارینی، موریس دوکوتز بوئه، دررویل، ناصر خسرو قبادیانی، بلمغچ بارون فیودورکورف، خانلر میرزا اعتصام الملک، یک بازرگان ونیزی، دیسم ابن ابراهیم، مظفرالدین شاه، دکتر فووریه، ناصر الدین شاه قاجار، میرزا صالح شیرازی».

حال شما با این آثار مادی موجود از مرند، به این مسئله فکر کنید که در صفحات 99-176 از کدام تاریخ باستان، روادیان، رنسانس اسلامی، مغولان و تیموریان و صفویه تا مشروطه می توان سخن گفت؟!. وقتی حتی یک مسجد با قدمت نیز در این ناحیه پیدا نمی‏شود و هر جایی را که می نگریم صلیب های ارامنه به چشم می خورند که در 150 سال اخیر برافراشته گشته‏اند. بنده پشیزی نمی توانم به این گنده گویی‏ها ارزش قائل باشم، چون وقتی در سرزمینی چیزی برای نمایش وجود نداشته است باید پرسید، این حضرات جهانگرد از کجای مرند دیدن کرده اند؟. چنانچه در نقشه ترسیمی توسط روسها در زیر می بینید:

آیا کسی می تواند در این رسامی،مانده ازسال 1827 میلادی،اثری از شهر مرندبیابد؟

با این توضیحات و با نمایش تصویری از نقشه رسم شده توسط روس ها که در آن شهری به نام مرند هنوز در روی خاک وجود خارجی نداشته و تنها محل تاسیس این شهر مشخص گردیده است، کل اطلاعات تاریخی مربوط به کتاب تاریخ مرند جناب جلیلی را که از پیشینه ای فراتر از 150 سال سخن به میان آورده‏اند به مرکز زباله دانی کنیسه وکلیسا می‏فرستم. در این کتاب از شهرهای آذربایجان تنها تبریز، خوی، آستارا و اردبیل قابل شناسایی است و هیچ شهر دیگری قابل پیگیری نمی باشد و خود این شهرها نیز جدیدا سرهمبندی شده‏اند.

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 12 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 04:10 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 8 نظر

مرند(2)

 

در یادداشت قبلی به توضیحی کوتاه درباره وجه تسمیه شهرهای مرند و جلفا و زنوز پرداختم. اکنون به اختصار به بررسی ابنیه کلیسایی مربوط به این منطقه می پردازم. شاید هویت طلبان گرامی به عمق مسائل پی ببرند و فتنه های ایجاد شده توسط سران کنیسه و کلیسا را به خوبی درک نمایند.

کلیسای سن استپانوس: «درباره تاریخ بنای این کلیسا که یکی از شاهکارهای معماری شمال غرب ایران محسوب می شود، مطالب مختلفی نوشته اند. عده ای بدون توجه به وقایع تاریخی و تاریخ تطور شیوه های معماری، بنای آن را تا نخستین سده های مسیحیت پیش برده اند، عده ای نیز چون تاورنیه زمان بنای آن را به اواسط  سلطنت صفویه نسبت داده اند، در صورتی که قرائن تاریخی، شیوه بنا، مصالح ساختمانی، تزیینات هنری، طرز فکری که طرح تزیینات آن را ریخته و مقتضیاتی که این بنا را به وجود آورده است همه گواهی می دهند که این بنا همانند و همزمان با کلیساهایی چون آختامار و تادئوس به وجود آمده است، یعنی در قرن های چهارم تا ششم هجری یا دهم الی دوازدهم میلادی. این کلیسا که اکنون یکی از کلیساهای مورد علاقه مسیحیان جهان محسوب می شود، و هر سال صدها تن جهانگرد ایرانی و خارجی از آن دیدن می کنند، در روستای متروک دره شام ... واقع شده است.»(صفحه254) 

کلیسای سنت استپانوس

بر اساس آنچه در سری یادداشت های ایران شناسی بدون دروغ آمد، نمی‏توان از ایران فراتر از چند سده دورتر حرفی به میان آورد بنابراین تمامی این ابنیه های کلیسایی که در ادامه توضیح برخی دیگر نیز آورده می شود همگی محصولات ساخته شده در همین اواخر می باشند که توسط تکنوکرات‏های ارمنی نظیر آن کلیساهایی که در تهران و اصفهان و جاهای دیگر بالا برده اند ساخته شده است و قدمتی فراتر از 200 سال ندارند.

«کلیسای سنت هریپسیمه در آبادی موجونبار به فاصله حدود 35 کیلومتر از تبریز که جزو توابع رودقات شهرستان مرند می باشد قرار دارد. محققین تاریخ بنای آن را به دوره ایلخانی یعنی سده 14-13 میلادی می دانند و یک بار در سال 1691 به طور اساسی و بار دوم در سال 1840 که در اثر زلزله یکی از دیوار های آن فروریخته بود، تعمیر و بازسازی شده است. این کلیسا به شیوه بازیلیک بنا شده است و از نظر پلان و فضای داخلی شبیه کلیسای سرکیس مقدس خوی می باشد.»(صفحه 312)

کلیسای سنت هریپسیمه

و باز دقیقا طبق مسئله اورارتوها که ارامنه برای خود پیشینه ای فراتر از 200 سال تدارک می کنند قدمت این کلیسا را به دوران مغولان جعلی می کشانند تا این بار مغولان خونخوار را در جایگاه سازندگان ابنیه کلیسایی بدانیم!. کسی نمی گوید که مغولانی که در همه جای ایران و برای همه ملل مختلف عامل ایجاد عمران و آبادانی بوده اند چرا باید وحشی و بی تمدن معرفی شوند!. لااقل بیشتر از هخامنشیان در ایران آثار حضور داشته اند!. به توضیحی کوتاه درباره کلیسای سرکیس خوی توجه کنید تا متوجه شوید قدمت کلیسای سنت هریپسیمه مرند نیز که مشابهی در خوی دارد فراتر از 200 سال نیست.

«تاریخ درست ساختمان کلیسای سرکیس مقدس روشن نیست. ارمنیان بر این باورند که این کلیسا هفت تا هشت سال پس از درگذشت گریگور روشنگر مقدس، در حدود 332یا 333م، ساخته شده؛ یعنی، روزگاری که آیین مسیح در شمال باختری و باختر ایران کنونی پیشرفت داشته و ناحیۀ ماکو یا ارداز آن روزگار مرکز مهم اسقف نشین کلیسای ارمنیان بوده است.»(پیمان،پایگاه اینترنتی فصلنامه فرهنگی ارمنیان)

تصویر کلیسای سرکیس خوی بعد از بازسازیهای جدید

با مقایسه تاریخ ساخت این دو کلیسا و با در نظر گرفتن سبک معماری متشابه آنها ، زمانی که کلیسای سرکیس را به حدود 333 میلادی نسبت می دهند و در آن دوران نمی توان در مرکز مسیحیان جهان یعنی رم، کلیسایی در این حد و اندازه را جستجو کرد و هلنیست ها را در شرق می بینیم، نمی توان از مسیحیانی در ایران صحبت کرد و چون می دانیم شهر خوی قدمتی فراتر از 150 سال ندارد بنابر این کلیسای موجود در این شهر نیز نمیتواند قدمتی فراتر از آن را داشته باشد در نتیجه بر اساس سبک معماری مشابه این دو کلیسا می توان با راحتی گفت، قدمت کلیسای سنت هریپسیمه مرند نیز فراتر از 200 سال نیست.

«کلیسای سنت هوانس: در مورد قدمت بنای کلیسا واقع در این روستا اظهارات گوناگونی ابراز گردیده است و از قرائن چنین استانباط می شود که بنای اولیه آن از آثار قرن پنجم و ششم میلادی بوده، ولی بر اثر ویرانی های مکرر که به مرور زمان بدهن راه یافته، به تجدید بنای آن همت گماشته اند. قدمت بنای کنونی به سال 1840 میلادی می رسد که توسط استادان روسی و فرانسوی ساخته شده است.»(صفحه329)

 

کلیسای سنت هوانس

ای کاش به جای این همه آسمان ریسمان بافی درباره ابنیه ایران اینگونه بدون تحمل هیچ فشاری خود را رها می کردند و حقیقت را می گفتند. البته خاطر نشان می کنم که صیغه تخریب بنا در طول زمان و بازسازی جدید آن قابل قبول نیست چون چنانچه در عکس بالا آماده است باید سوال کنیم چه مسیحیان برای دعا و عبادت به این کلیسا می آمدند؟! چون این کلیسا وسط بیابانی قرار دارد و در اطراف آن هیچ آبادی دیده نمی شود و از هیچ طریقی نمی توان قبول کرد که کلیسایی را در خارج و به فاصله زیادی از مرکز تجمعی ساخت. این همه ابنیه برای تظاهر به خالی نبودن منطقه از پس آن قتل عام پوریم می باشد. اگر به سیاست های حمایتی کنونی غرب از ارمنی های ساکن در منطقه توجه کنید خواهید فهمید که از ابتدای ورود ،این تکنوکرات ها مورد توجه کشورهایی چون روسیه و فرانسه بوده اند وهستند.


«کلیسای سنت آنرویت به معنی نامرئی مقدس، که در بالای تپه های مشرف به کلیسای سورپ هریپسیمه قرار گرفته و متعلق به سده 18-17 میلادی است و گاه آن را به قرن 19 میلادی نیز منسوب می کنند.» (صفحه335)

«کلیسای ناخیرچی که در کرانه جنوبی ارس، بر دامنه کوه، در غرب کلیسای سنت استپانوس قرار دارد که کلیسای ناخیرچی خوانده می شود. ناخیر در ترکی آذری به معنی گله گاو و ناخیرچی ، معنی گاو چران می دهد. عبداالعلی کارنگ می گوید: "سرکیس، نگهبان پیر کلیسای سنت اسپتانوس می گفت از پدران خود شنیده ایم که این کلیسا را مرد گاو چرانی ساخته است تا چوپانان و گله بانان نیز در ایام اشتغال در بیرون از روستا از درک فیض نماز کلیسا باز نمانند." این کلیسا را در منطقه کلیسای چوپان می گویند و به آندره وردی منسوب است. کلیسا دارای پلان صلیبی شکل محاط در مستطیل و گنبد مرکزی دارد.»(صفحه 335)

 کلیسای ناخیرچی
اگر به توضیح بالا توجه کنید می توانید به جمعیت فراوان ارامنه در منطقه پی ببرید به طوری که اکثر مراکز تجمع آنها را با کلیساهایی فراوان می بینم گر چه درباره قدمت این کلیسا حرفی به میان نیامده است ولی قدمت هیچ کدام از آنها بیشتر از سده های اخیر نیستند.  

«کلیسای سورپ گئورک در روستای دره شام بالا. این روستا سابقا مسیحی نشین بوده، بعد مسلمان نشین شد، و اکنون ویرانه و متروک است. کلیسای مزبور از کلیسای سن اسپتانوس کمی کوچکتر است و سنگ نبشته و نقش و نگار ندارد و قسمتی از سقف و دیوارهایش شکست برداشته و ترک خورده است.»(صفحه336)  

جناب جلالی درباره قدمت این کلیسا نیز چیزی برای گفتن پیدا نکرده است و نمی دانیم بر اساس چه واقعه ای به یکباره این کلیسا و روستای نزدیک آن خالی از سکنه شده و بعد مسلمان نشین گردید و دوباره متروک شده است!. سازندگان سنت استپانوس در ساخت این کلیسا خود را متحمل تلاش فراوان نکرده اند و در معماری آن از اصول ابتدایی استفاده نموده اند.

 

«کلیسای گریگوروس یا جرجیس در دره ویران باغ (درحوالی دره شام) است، که اکنون در این آبادی 5 یا 6 خانوار مسلمان زندگی می کنند و از کلیسا به جای زاغه مال و مواشی استفاده می شود. این کلیسا هم عاری از سنگ نبشته و نقش برجسته حجاری تزئینی بوده، بنای آن به شیوه کلیسای سورپ گئورک است. وارژ آراکلیان آن را به سده 19 میلادی منسوب می کند و می گوید: "زیارتگاه جرجیز (جرجیس) مقدس- این زیارتگاه مورد احترام کلیه اهالی آن نواحی اعم از مسلمان و مسیحی بوده و امروز نیز به عنوان زیارتگاه مقدس از طرف هموطنان مسلمان مورد ستایش و اقدام بوده است و از اکثر نقاط مردم برای زیارت می روند.»(همان صفحه) 

جناب آراکلیان ظاهرا فراموش کرده اند که بر اساس آموزه های قرآن ، مسیحیان به شرک گراییده اند و خداوند جابه جا تذکر می دهد که مسلمانان از ایجاد رابطه با آنها به هرطریق ممکن خود داری کنند ولی ایشان ظاهرا از دوستی حرف می زنند!. این جملات او نوعی فتنه می باشد، برای فریب مسلمانان و نوعی مظلوم نمایی است چون ارامنه ایران نیز همردیف یهویان این کشور در تمامی توطئه های منطقه نقش محوری را بازی کرده اند.  

«کلیسای ننه مریم که در روستای متروک دره شام وسطی قرار دارد، و سقف آن فرو ریخته و کوچکتر از دو کلیسای دیگر است. این کلیسا را به نام های سنت سرکیس یا سورپ سرکیس (سرکیس مقدس) یا سنت مریم هم می خوانند و گنبد آن بدون طوقه استوانه ای ساخته شده است. از 29 روحانی که تقریبا کلیه آنها به شهادت رسیده اند سرکیس مقدس بیش از همه مورد ستایش است و چنان که از نام کلیساهای ایران پیداست، حدود 70 تا 75% کلیساها به نام سرکیس مقدس و گورک مقدس نام گذاری شده اند. بهروز خاماچی معتقد است که: "کلیسای مریم مقدس جلفا-این کلیسا در سال 1518 میلادی احداث شده است.» (همان صفحه)  

قدمت این کلیسای حقیر را خاماچی به حدود 500 سال پیش مربوط دانسته است که باز سخنی است به گزاف و بدون سند ، و بیشترین دلیل برای منتسب کردن این کلیساها به ادوار مختلف تاریخی در منطقه یک هدف را دنبال می کند، برای اینکه خالی بودن شرق میانه به دلیل قتل عام پوریم یهود لو نرود. به قول یکی از دوستان حتی در ساختن داستان های شب یلدا نیز ناخود آگاه گفته اند: «یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود!». در واقعیت نیز همین مسئله را می توان دید. در منطقه پوریم زده تا سده های اخیر هیچ ابنیه ای جز ابنیه مهاجران هلنی دیده نمی شود.  

کلیسای مریم مقدس در حلب


کلیسایی در اربیل عراق

کلیسایی در نردیکی دریاچه وان تورکیه 

 

کلیسایی در قره باغ اشغالی 

 

آیا تفاوتی در سبک معماری و نمای این همه کلیسای ارمنی که در جایجای منطقه پراکنده شده ، وجود دارد؟!. (ادامه دارد...)

تاریخ ارسال: دوشنبه 11 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 04:44 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 1 نظر

مرند(1)

در ورود به بررسی برخی ناسازگاری های تاریخ منطقه و بخصوص آذربایجان به کتاب جالبی با نام «تاریخ مرند (مرند-جلفا-زنوز-هادیشهر) ، حسن جلالی عزیزیان، انتشارات گوهرسیاح» برخوردم ، این کتاب با 662 صفحه، کتاب قطوری است.باید برای بررسی این مسئله، ببینیم جناب جلالی در کنکاش خود درباره جغرافیایی مشخص از آذربایجان چه اسنادی را جمع آوری کرده است. ابتدا به فهرست آثار مادی موجود در منطقه مذکور در این کتاب رجوع می کنم که ظاهرا باید نموداری قابل نمایش برای خوانندگان خود داشته باشد:

«فصل پنجم: کلیسای سن استپانوس، محراب مسجد جامع مرند، کاروانسرای هولاکوی مرند، کلیسای سنت هریپسیمه مرند، بند خفیرمرند، قلعه سن سارود، کلیسای سنت هوانس مرند، قلعه هولاکوی مرند، کلیساهای دره جلفا، زیارتگاههای و بقاع متبرکه مرند، کاروانسرای خواجه نظر جلفا، قلعه قاوور گوهر، تپه های باستانی مرند، پل ضیاالملک، مسجد بازارمرند، عکس محراب مسجد، آسیاب خرابه مرند» (صفحه4)

کسانی که مباحث بنیان اندیشی را دنبال می کنند می توانند پیش بینی کنند که با چنین فهرستی از آثار تاریخی مرند قصد بیان چه مطلبی را دارم ، ولی به توضیحی مختصر درباره این ابنیه می پردازم. چنانچه در متن فهرست کتاب مشاهده نمودید قدیمی ترین آثار موجود در حوالی مرند را مربوط به مغولان و شخص هولاکو می دانند که به یک کاروانسرا و یک قلعه محدود می شود!. در همین ابتدا این سوالات را از حضرات می پرسم: چرا شهر مرند ابنیه ای با قدمتی فراتر از مغولان به خود ندارد؟. شهر مرند به دلیل آب و هوای مساعد و دره های پر آب و دامنه های سر سبز و مهمتر از آنها قرار گرفتن در مسیر شمال و جنوب ، قفقاز به ایران ،چگونه می تواند چنین وضعیتی داشته باشد؟!. و موضوع زمانی جالب است که اگر به تعداد مساجد قدیمی این منطقه رجوع کنیم فقط می توانیم مسجد جامع و مسجد بازار مرند را دریابیم! ، با این حال اگر به ذکری که از آمار کلیساهای مرند آمده ، رجوع کنیم، متحیر می شویم . در اینجا با یک شیادی قابل توجه شما را آشنا می کنم ، چنانچه خواندید کیلیساهای آن منطقه شامل سن استپانوس، سنت هریپسیمه ، سنت هوانس و کلیساهای دره جلفا می باشند که اگر آمار کلیساهای دره جلفا را بیاورم خواهید فهمید آمار مساجد قدیمی موجود در آن منطقه نسبت به کلیساهای آنجا قابل صرف نظر کردن است. کلیساهای دره جلفا عبارتند از: «کلیسای سنت آنروویت ، کیلیسای ناخیرچی، کلیسای سورپ گئورک، کلیسای گریگوروس یا جرجیس، کلیسای ننه مریم، ». اکنون در حوزه کوچک شمار کلیساهای تاریخی را تا رقم هشت دیدیم ولی مساجد تاریخی در همان تعداد قلیل است!. چنانچه در ادامه بیاورم قدمت آن مساجد هم بیشتر از 150 سال نمی باشد.

 ابتدا شرحی خلاصه درباره وجه تسمیه اماکن آن منطقه را برایتان بیاورم تا شاید برای عده ای از هویت طلبان قدرت نفوذ سران کلیسا نیز بسیار مشخص باشد:

«جلفا، یعنی بافنده:جلفا در لغت به معنای بافنده است. این منطقه یکی از مراکز مهم تربیت کرم ابریشم بوده و پارچه های حریرتخصص داشت.جلفا در گذشته جولاه (بافنده) نام داشت و از مراکز مهم پرورش کرم ابریشم و بافت پارچه های حریر بوده است. بیشتر ارمنی های مهاجر از شهر جولاه آمده اند. جولاه از شهرهای ارمنی نشین کنار رود ارس و جزو استان نخجوان بود ... جولاه و محرف آن جلفا یا جوغا می باشد. واژه جلفا کلمه ارمنی است ، با توجه به این که این منطقه از دوران اشکانیان ارمنی نشین محسوب می گردد و تا حدود 200 سال پیش از توابع نخجوان بوده، امکان هم ریشه بودن آن با جولاه که در فرمان تاریخی شاه عباس صفوی در سال 1208 ه.ق آمده است؛ بسیار است:حکم مطاع شد آن در این وقت بنابر عنایت بی غایت شاهانه و شفقت بلانهایت پادشاه دربار ارامنه جولاه و ترفیه حال ایشان اراضی و زمین واقع در کنار رودخانه ... .جولاه که در زبان هندی Jhola خوانده می شود، هم به معنی (بافنده) است و هم اسم دیگر عنکبوت. با واژه جوله و جولاه نیز معنی مشترک دارد.» (صفحه19)

چنانچه بر اساس مبانی بنیان اندیشی می دانیم سرزمین ایران تا همین سده های اخیر به دلیل قتل عام وحشت ناکی که یهودیان در واقعه پوریم به راه انداختند خالی از سکنه بود. بنابر این هر حرفی از اشکانیان و سایر ضمیمه های متصل به آن و بعد از آن و تا صده های اخیر جزوی از تاریخ نویسی مجعول یهود برای پوشیده نگه داشتن آن واقعه هولناک در منطقه و جهان می باشد. ولی درباره واژه جلفا می توان به اشتراکات بسیار قابل توجهی در ارمنستان و جمهوری آذربایجان و آذربایجان ایران واصفهان کنونی و همین صده های اخیر پیدا کرد، به طوری که ارامنه بعد از مهاجرت به مناطق مختلف ایران و مخصوصا نوحی نام برده شده، مراکز تجمعی خود را با نام هایی که در آن جلفا زیاد به چشم می خورد نامگذاری کرده اند. به توضیحی از شهر اصفهان و محله جلفا توجه کنید:

« بخش جنوبی که جلفا قسمت اصلی آن را تشکیل می دهد. این بخش دارای چندین کلیسا است که تعدادی از آن ها اکنون ویران گشته و نیز دارای تعدادی دیر، (صومعه) با آموزشگاه است. در این بخش همچنین تعدادی کاخ بیرون شهری با باغ و استخر و بناهایی ویران به نام شاه عباس کبیر و برج های زیبا برای کبوتران موجود است. در این بخش کانال ها، نهرها، لوله های آب برای فواره ها و آبیاری گندم زارها وجود دارند. سیاح مشهور، شاردن موقعیت جغرافیایی اصفهان را 32 درجه و 40 دقیقه عرض شمالی و 69 درجه و 18 دقیقه طول شرقی از پاریس و بلندترین روز آن را 14 ساعت و 9 دقیقه و 26 ثانیه تعیین کرده است. اما به نظر می رسد این ارقام تقریبی باشد. زیرا طبق محاسبات دیگری، اصفهان در 32 درجه و 24 دقیقه و 34 ثانیه عرض شمالی و 49 درجه و 39  ثانیه طول شرقی از پاریس قرار دارد. بر پایه نوشته های حاجی میرزا محمد علی در سال 1825 م.، تعداد خانه های اصفهان در هر دو بخش شهر به 17 هزار و 880  باب می رسیده و تعداد سکنه شهر به استثنای افراد قشون 89 هزار و 400 نفر بوده است. در بخش شمالی 14 هزار باب خانه و 75 هزار نفر سکنه وجود داشته است که 125 باب خانه متعلق به یک هزار نفر یهودی بوده است. در بخش جنوبی نیز 3 هزار و 880 باب خانه متعلق به ارمنیان با جمعیت 10 هزار و 400 نفر بوده و یک هزار و هشتاد باب خانه متعلق به ایرانیان با جمعیت 4 هزار نفر بوده است. اما به نظر می رسد که در این نوشته مبالغه شده باشد. اروپاییان که در سال های اخیر از اصفهان دیدن کرده اند جمعیت آن را 70 هزار نفر تخمین زده اند. در حالی که در سده ی هفدهم بیش از 70 هزار نفر بوده است. مذهب حاکم در شهر شیعه اثنی عشری است و ادیان دیگر مسیحی (ارمنی ها) و یهودیان هستند. اسامی محله های جلفا از این قرار است: محله نظر. محله کاینون. محله کوچه چاری زاری. محله پورت وانیس و یا شیرخانه. محله میدان یاجوزی. محله جوبره. محله چهارسو. محله قراگل. محله سنگ تراشان. محله تبریزی ها. محله ایروان. محله سیرون. محله چهارباغ باال. محله حسین آباد. محله سیچان بالا. محله سیچان پایین. سه میدان بزرگ آن عبارتند از:میدان جلفا. میدان مارنون. میدان کاینون. جلفا 16 دروازه دارد: دروازه جلفا. دروازه ایروان. دروازه مارنون. دروازه نجف. دروازه بالا ایروان. دروازه عباس آباد. دروازه سنگ تراشان. دروازه مزارستان. دروازه چهارسو. دروازه شاری آلان. دروازه سیچان. دروازه بالا سیچان. دروازه لنجان. دروازه تخت فولاد. دروازه شیرازیان. بناها و ساختمان های گوناگون مانند کلیساها، صومعه ها، مسجدها، زیارتگاه ها، حمام ها، کاخ ها، باغ ها، برج ها، کانال ها و جوی مارنون. آسیاب. خرابه مارنون. باغچه. خرابه مسجد. خرابه کلیسای ارامنه. حمام ارامنه. مقبره شاهزاده محمد. برج کبوتدخان. خرابه کلیسای بغوس. خرابه کلیسای ونکی. کلیسای گئورکی مقدس. قصر خرابه. خرابه کلیسای ارامنه. خرابه کلیسای زنگی. باغ. کهریز. کلیسای مریم مقدس. کلیسای میدان. خرابه کاروانسرا. (کلیسای وانک) دارای آموزشگاه. کلیسای گریکوری کلیسای ارمنی به نام گریکوری مقدس . مدرسه ارمنی. کلیسای ارمنی استفانوس. کلیسای ارمنی جرزی. کلیسای اوگاینف وان. مسجد خرابه کاینون. کلیسای آرمانا. حمام قلعه میرزا صادق. قلعه میرزا صادق (با 15 خانوار ایرانی). امامزاده عزت. مسجد حسین آباد. حمام. حمام چهار باغ. مسجد چهارباغ. حمام. خانه سهام الدوله (از دولتمردان) خانه سابق کمیسار روس. خانه میرزا داودخان. حمام. کلیسای ارمنی اشنورخالی. کلیسای وانک دیر ارمنی کاتولیکی زنانه. کلیسای ناکانس. حمام چهارسو. کلیسای وانک کاترین دیر زنانه. کلیسای آوانس. ضمنا تعداد کلیساها 20 باب است که 5 باب از آن ها خرابه است، 13 باب کلیسای ارمنی گریگوریانی و 2 باب کلیسای ارمنی کاتولیکی است. از جمله آن ها دیر مردانی گریگوریانی دو باب و یک باب زنانه و دیگر کاتولیکی مردانه یک باب و زنانه نیز یک باب است.» (هیئت مولفین، اسنادتصویری شهرهای ایران دوره قاجار، ص183)

 

باید انصاف داد بخش ارمنی نشین اصفهان بسیار آبادتر و پر جمعیت تر و منظم تر از بخش شمالی و اسلامی آن بوده است، تا جایی که برای ورود و خروج از محله خود به داخل شهر اصفهان 16 دروازه تعبیه داشته است! تنها همین شروح و خطوط را می توان مدرک و مستندی بر بازسازی پس از پوریم ایران به دست تکنوکرات های ارمنی قرار داد و از این مطلب عجیب در شگفت ماند که چرا مورخین اخفش سان ما از خود نپرسیده اند تجمع مسلط ارامنه در شهر اصفهان حامل چه پیام و حاصل کدام تحول تاریخی بوده است؟!. گفته اند که ارامنه بعد از تشویق شاه عباس برای گسترش صنایع ابریشم و پارچه بافی به اصفهان منتقل شده اند، ولی زمانی که تعداد کلیساهای ارامنه را بیشتر از مساجد آن می بینیم بی درنگ به این نتیجه می رسیم که جمعیت غالبی از ایران را مسیحیان ارمنی مهاجر تشکیل داده اند چون اگر قبل از ورود ارامنه به نواحی مختلف ایران مسلمانان جمعیت غالبی را داشتند باید به جای تعدد کلیساهای ارامنه شاهد مساجد فراوان و از لحاظ فنی در حد بالایی بودیم ولی در هیچ اقلیمی از ایران و عراق و تورکیه چنین ابنیه اسلامی به چشم نمی خورد و یا بسیار قلیل است و اکثرا با قدمت بسیار کم و قابل چشم پوشی!.

این تصویر مربوط به صفحه 275 کتاب تاریخ مرند می باشد و به طوری که می بینید مناطق مختلف حضور ارامنه و گستردگی نفوذ کلیساهای ارامنه را نمایش می دهد. برای کنترل این گستردگی، خلیفه گری ارامنه به سه بخش آذربایجان، تهران و اصفهان تقسیم می شود. البته این تقسیم بندی حتی در گستره جغرافیای کنونی ایران نیز قابل قبول نمی باشد و می توان آثار حظور ارامنه را در جای جای ایران بررسی کرد حتی در کشور های همجوار چون ترکیه ، عراق و کل قفقاز.

«مرند یعنی تدفین: در روایات باستانی ارامنه آماده است که حضرت نوح در مرند مدفون شده و اسم این شهر یک فعل لغت ارمنی، به معنای تدفین اشتقاق یافته است. هنگامی که هوا صاف و روشن باشد، از مرند کوهی که سفینه این شیخ در آن توقف کرد و وی را از توفان نجات داد، مشاهده می گردد. مطابق نوشته های تورات ، مادر حضرت نوح در این مکان مدفون است. آرارات ، نام توده کوه‏های آتشفشان خاموش در جنوب فلات ارمنستان، در انتهای شرقی کشور تورکیه و در مرز ایران و آذربایجان است. آرارات از دو قله تشکیل یافته است: یکی آرارات بزرگ به ارتفاع 5156 متر و دیگری به ارتفاع 3952 متر. آرارات را به زبان تورکی آغری داغ و به زبان ارمنی ماسیس یا مازیک می گویند. در منابع عربی اسلامی (حارث) و (جودی) ذکر شده است و در منابع فارسی (کوه نوح) مشهور است. آرارات بزرگ به زبان ترکی "بویوک آغری" و آرارات کوچک " کیچیک آغری" و در زبان عربی به "الحارث" و "الحویرث" و در زبان فارسی نوح بزرگ و نوح کوچک نامیده می شوند. نام آرارات ماخوذ از نام سرزمین آیرارات در ارمنستان است.»(صفحه29) 

قله های بزرگ و کوچک کوه آغری

چنانچه در مستند بی نظیر طوفان نوح با فصاحت توضیح داده شد ترکیه سرزمینی بود که نوح با قوم خود در آن جا زندگی می کرد و تمامی آثار طبیعی و جغرافیایی و زمین شناسی و حتی باستانشناسی و تاریخی و مهمتر از آن ها پیدا شدن کشتی نوح بر بالای کوه آغری تورکیه خود به روشنی برای همه نشان می دهد که تورکیه نیز تا همین صده های اخیر خالی از سکنه بوده است. این نقل قول از آن جهت می تواند قابل قبول باشد که ، تا مهاجرت کلنی های جدید به منطقه هنوزآثاری از آن طوفان عظیم قابل رویت بود و چنان چه می بینید در این کتاب نیز به آن اشاراتی در خور توجه شده است. ولی عجیب اینکه کسی درباره ابعاد مختلف آن سخنی به میان نیاورده است!. چون در آن صورت سخن گفتن از سلجوقیان رم و عثمانی های بعد از آن امکان پذیر نمی شد. جالب اینجاست که برای سرزمین زیر آب طوفان از تمدن اورارتوها سخن به میان می آورند که ظاهرا اجداد ارامنه بوده اند و احتمالا در داخل باتلاق ها و دریای حاصل از آن آب عظیم زندگی می کرده اند!. به این مطلب بیش از این وارد نمی شوم و تذکر می دهم که هدف از این شیطنت ارامنه برای ساختن چنین افسانه های فقط قدمت بخشیدن به حضور دارز مدت خود در منطقه ای می باشد که زیر آب طوفان بود به طوری که حضور مادی خود را حتی در متن اصلی و تفاسیر موجود در کتیبه جعلی بیستون نیز می‏بینیم کتیبه ای که با عکس آرتور ساکلر به باد رفت و اکنون اصلا نمی دانیم که آن کتیبه مربوط به چه قوم و ملتی است و چه واقعه تاریخی را توضیح می دهد!.

«زو Zoh به صورت 2nh نگاشته می شود، در زبان ارمنی به مراسم سوزاندن قربانی در آیین مذهبی گفته می شود، و تا آنجا که من دیده ام ترکیب دوم کلمه زنوز یعنی اوز/اوس/اوچ/اوش در منطقه جلفا به صورت اوچ کلیسا هم یافت می شود.» (صفحه25)

و باز در وجه تسمیه زنوز نیز یک ترکیب ارمنی را می توانیم ببینیم. در کتاب فوق الذکر مطالب بی سر و ته زیاد دیگری نیز درباره شهرهای علمدار گرگر و یامچی ذکر شده است که لازم به درج در این جا نیست. حتی برای پر کردن صفحات این کتاب پر برگ درباره شهرهای یاد شده توضیحات زیادی بیان شده است که مبانای علمی و استنادی ندارد چون با قبول واقعیت پوریم تمامی افسانه ها را باید دور ریخت و به بنیان مسائل پرداخت. (ادامه دارد...)

تاریخ ارسال: دوشنبه 11 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 12:58 ق.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 5 نظر

باز یک حقه بازی دیگر از یهود!

به عکس ها دقت کنید و با عکس دیگر مقایسه کنید و یادداشت موجود در تصویرمیانی را بخوانید. آیا ما را به مسخره نگرفته اند؟؟؟!!!. آیا در امامزاده ها و بر سر علم های عزاداری شبیه آنها را دیده اید؟؟؟!!!.

 

 

 

   

 

  

«بانوی فاطیماعنوانی است که مدعیان مشاهده مریم (مادر عیسی) (یا به اصطلاح مدعیانِ تجلی مریم) در فاطیما به او اطلاق می‌کنند. این ادعا مربوط به سال 1917 است. سه کودک روستایی در آن سال ادعا کردند که مریم در دشتی در بیرون شهر فاطیما در پرتغال بر آن‌ها ظاهر شد. که از نام «بانوی تسبیح» یا «بانوی فاطیما» نیز برای اشاره به آن بانو استفاده می‌شود. از آن به بعد شهر کوچک فاطیما زیارت‌گاه مومنان مسیحی شده است.» (ویکی پدیا)


" دست فاطمه " از دوران قدیم در بچگی برایمان جالب توجه بود و با گذشت زمان واضح گردید که " دست فاطمه " جزئی از فرهنگ غرب است و تعبیر فرانسوی آن :

La main de Fatima ou la main de Fatma


یعنی " دست فاطمه " مسلمین و یا " دست فاطمه " یهود؟ به همان اندازه که مورد توجه مسیلمین است محل اهتمام یهود و حتی سرخپوستان نیز می باشد. به نسبت کمتری " دست فاطمه " در مناطق مختلف پاکستان و هند و تا حدودی در سراسر اروپا به ویژه در مناطقی مانند فرانسه و اسپانیا مورد توجه است. در نتیجه نمی توان پذیرفت که " دست فاطمه " ریشه در فرهنگ اسلامی داشته باشد و قصه هایی که حول و حوش آن بافته شده و ربط آن به نبی اسلام و فاطمه دخترش صحیح نیست و فاقد سندیت و اثبات تاریخی می باشد.
همچنین نه تنها اثری از " دست فاطمه " در حجاز که مبدأ اسلام است دیده نمی شود بلکه آن را از نمادهای شرک به حساب می آورند. 


«به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه خبری «الیوم السابع»، تظاهرات حامیان مرسی از منطقه «المصر الجدیده» آغاز شده است و معترضان بعد از گذشت یک ماه از عملیات نیروهای وزارت کشور مصر برای پایان دادن به اعتراض‌های رابعه العدویه دیروز و امروز در اعتراض به این اقدام دولت موقت به خیابان‌ها آمده‌اند.این در حالی است که نیروهای امنیتی ورودی‌ها و خروجی‌های منتهی به میدان رابعه العدویه را با استفاده از سیم خار دارد مسدود کرده‌اند و تعداد زیادی از نیروهای امنیتی از بیم تظاهرات حامیان مرسی در این منطقه مستقر شده‌اند.


روز گذشته نیز در جریان این اعتراضان دست کم 2 نفر کشته و 14 تن دیگر زخمی شدند. معترضان در این تظاهرات پلاکارهایی بالای سر می‌برند که بر روی آن در اشاره به حوادث «رابعه» عدد 4 نشان داده می‌شود.»(خبر گزاری فارس)


اگر دربازار صنایع دستی اسرائیل بگردید نمونه های زیادی را می توانید با همین طرح به شکل انگشتری و مدال و ... بیابید. عجیب اینکه شیعیان این سنبل ها را به عنوان عامل جلوگیری کننده از چشم بد از آینه داخل ماشین و یا به عنوان جن گیر و جلوگیری از نظر بد به لباس بچه ها خردسال سنجاق می کنند!!!. آری یهود همه جا فتنه انگیزی می کند.  

(با تشکر از مطالب قابل تحسین وبلاگ ستارگان دروغ و خیانت )

تاریخ ارسال: شنبه 9 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 11:30 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 1 نظر

داستان های دده قورقود کپی برداری از اسطوره های فرهنگ های دیگر(1)

«در داستانی از دده قورقود که نام آن دلی دومرول می باشد در طی جریاناتی خدواند از دومرول خشمگین می شود و دستور می دهد تا عزرائیل او را بکشد ولی او بهانه می آورد و از عزارئیل می خواهد که به جای او جان کس دیگری گرفته شود. خداوند قبول می کند و دومرول از پدر پیر خود می خواهد تا به جای او بمیرد. او سر باز می زند و سپس او از مادر پیر خود نیز تقاضا می کند ، مادر او نیز قبول نمی کند . دومرول از عزرائیل اجازه می گیرد تا از زن و فرزندانش خدا حافظی کند و بعد جان دهد. همسرش که وضع پریشان او را می بیند و ماجرا را از او می پرسد. همسر دومرول اجازه می خواهد تا جان خود را به عزرائیل دهد و او را نجات دهد. و چون خداوند حب به خانواده و زن و کودک را در دل آنها می بیند از گناه او می گذرد و در نهایت او را به عمر طولانی نوید می دهد و به عزرائیل دستور می دهد جان آن مادر و پدر پیر دومرول را که به خاطر فرزندشان حاضر به جان فشانی نبودند ، بگیرد.» 

 

 

حال توجه شما را به این افسانه هلنی جلب می کنم تا ببینید مامورین واتیکان این داستان را از روی داستان و افسانه ای یونانی کپی برداری کرده اند: 

«آدمت (ADMETE) پادشاه فرس در تاسلی ، در شکار گراز کالیدون و لشکر کشی آرگونتها شرکت کرد. آپولون را ، که به علت کشتن سیکلوپها از اولمپ رانده شده بود نزد خود پذیرفت و نگهداری گله هایش را به او سپرد. آدمت عاشق آلسست بود و برای زناشویی با او می بایست یک شیر و یک گراز را به ارابه خود می بست. او در این مورد با آپولون رایزنی کرد ، آپولون او را در رام کردن این دو جانور وحشی یاری کرد و بدین سان از او قدردانی نمود. بدین ترتیب آدمت توانست با آلسست زناشویی کند. ولی از فرط خوشحالی فراموش کرد در روز زناشویی برای آرتمیس قربانی کند و ایزد بانو تصمیم گرفت او را مجازات کند. از این رو هنگامی که آدمت وارد حجله شد ، با انبوهی از افعیهای مهاجم روبرو شد. ولی آپولون خشم خواهر را فرونشاند و ایزدان پذیرفتند که اگر کسی از خویشان آدمت به جای او مرگ را پذیرا شود ، آدمت از مرگ رهایی یابد. آدمت موئارها را مست کرد تا نخ عمرش را قطع نکنند. او از پدر و مادر پیر خود خواست پیش مرگش شوند ، ولی آنها خواهش او را نپذیرفتند. تنها آلسست بود که تصمیم گرفت خود را فدای همسر کند. ولی به روایتی ، و به روایت دیگر به یاری پرسفون ، آلسست بار دیگر با شاه دیدار کرد و مدتی دراز با خوشی و سعادت در کنار همسرش زیست.»(فرهنگ اساطیر یونان و رم- ژوئل اسمیت- صفحه 11) 

فهمیدید موضوع از چه قراری است؟؟؟!!!.

تاریخ ارسال: شنبه 9 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 10:48 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 3 نظر

فرقه های جدید! (3)

در دو یادداشت قبلی به طور خلاصه به بررسی برخی نکات ظریف در باب جعلی بودن بنیان بابیگرایی پرداختیم و نشان دادیم که مثلا چون هیچ نشانی از دیرینگی این فرقه در تبریز وجود نداشت مجبور شدند بقعه صاحب الامر را که پیشتر ساخت آن را به صفویه نسبت داده بودند و بعد آن را مرکزی برای مهر پرستان و خانگاهی برای فرقه اهل حق معرفی کرده بودند پای بابیگریایی را نیز به آن بنا باز کردند بنایی که به گفته خودشان در تکمیل ، تزیین و سر هم بندی آن دولت انگلیس و فرانسه و روس را دخیل دانستیم و دست سینه چاکان غربی را در دفاع از آن فرقه های ضاله باز دیدیم که همگی لقب پرفسور را یدک می کشیدند. اکنون توجه شما را به مسئله ای جالب دعوت می کنم تا شاید عده ای بدانند که این ایجاد فرقه های انحرافی برای ایجاد فتنه در جوامع مسلین بسیار گسترده می باشد و همواره حالت دینامک دارد و سران کنیسه و کلیسا هیچ زمانی را برای ایجاد این اختشاشات از دست نمی دهند. 

 

« حاجی بکتاش ولی، متصوف قرن 13 میلادی و بنیانگذار طریقت بکتاشیه در سال 1209 میلادی در نیشابور بدنیا آمد. نام و نسب او را محمدبن ابراهیم بن موسی خراسانی ثبت کرده اند. وی در ترکیه به حاجی بکتاش ولی مشهور است.

بنابر گزارشِ کتاب مناقب ، حاجی بکتاش یا ولایت نامه اهل نیشابور، از نسل موسی کاظم، و مرید لقمان خراسانی یکی از خلیفه های خواجه احمد یسوی بوده است.

این کتاب به عنوان معرف چگونگی پیدایی و گسترش طریقت بکتاشیه و نمونه ای از ادبیات حماسی ترک در خور توجه است، اما برخی اطلاعات آن دقیق و صحیح نمی باشد.

ابتدا پدرش او را برای ارشاد نزد لقمان خراسانی برد. سپس حاجی بکتاش مدت ها در نجف و مکه گوشه نشینی اختیار کرد و احتمالاً به دستور لقمان یا بر اثر مکاشفه ای به آناطولی ،(امپراتوری عثمانی)، رفت.

در آماسیه به بابااسحاق پیوست و به احتمال بسیار در شورش باباییان بر ضد سلجوقیان، که به کشتار باباییانان انجامید، شرکت داشت و برادرش، مَنتَش، نیز در سیواس در همین شورش کشته شد. حاجی بکتاش پس از این واقعه به قیرشهر (ترکی: kirşehir) و از آنجا به قَرَه اُویوک («حاجی بکتاشِ» کنونی)، قصبه ای میان قیصریه و قونیه رفت، و خاتون آنا را به دختر خواندگی خود برگزید و تا پایان عمر در آنجا ماند.» (ویکی پدیا) 

 

می بینید چگونه ما را به بازی گرفته اند. از شهر نیشابوری که مسجدی کهن تر از 150 سال ندارد اصحاب عرفان و تصوف و ... خارج می کنند و به مکه می فرستند تا گوشه نشینی کنند که معلوم نیست چه صیغه ای در اسلام است اشخاصی که اکثرا نام های محبوب یهودیان را به خود دارند. به تورکیه می رود و به یک یهودی دیگر به نام بابا اسحاق  می پیوندد و در آنجا نیز در فتنه دیگری بر علیه سلجوقیان شرکت می کند و ... . این یهودیان حتی در دساتان های سر هم بندی شده نیز خود را عوامل آشوب و نفاق معرفی می کنند. و با وجودی که خداوند در قرآن بیان می کند که :«إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ» ولی هنوز عده ای خود را مرید این فرقه ها می دانند و دل خوش به وسوسه های کنیسه و کلیسا هستند. حاجی بکتاش به سرزمینی می رود که تا همین اواخر به دلیل تاثیرات طوفان نوح قابل سکونت نبود و مانند مولانا ظاهرا در وسط باتلاق فلات مرکزی ترکیه به سر می برد!.  

 

 

 این تصویری از مقبره حاجی بکتاش است و باز تصویری از ستاره نشان یهود را در آنجا می بینیم. گرچه برای آنهایی که طالب حقیقت هستند بدون ارائه این اسناد نیز می توان دستان یهود و نصارا را در ایجاد فتنه در جوامع مسلمین را نشان داد. 

 

«بهاییگری تایخچه داراز میدارد ولی ما آن را به کوتاهی خواهیم نوشت. باید دانست بهاییگری از بابیگری پدید آمده است ، و بهاییگری از شیخیگری ریشه گرفته ، و شیخیگری از شیعیگری برخاسته.»(بهاییگری-کسروی-صفحه2

 

اکنون می دانیم زمانی که در تاریخ معاصر صحبت کردن از ناصرالدین شاه مسخره کردن اهل دانایی است باید جستجو کنیم و ببینیم این تاریخچه دراز را در کجا باید جستجو کنیم ، وقتی سنگ بنای شهر های ایران قدمتی فراتر از 150 سال ندارد!. گفتیم که طبق روال تاریخ های مجعول دورهای بررسی شده علی محمد باب را نیز در شهر های مختلفی می گردنند و از شیراز به مکه و از آنجا به بوشهر و تبریز و ماکو می برند تا در لابلای این اوهامات به خواننده تلقین نمایند که این شهرها حظور مادی داشته اند!.  

 

«باقی ایام فضل و افاضت مستدام باد از وی این دستور باب را به سوارانی سپردند که به تبریز بردند و از آنجا به ماکو برند که چند ماه در بند می بود و سپس از آنجا بدر چهریق که در نزدیکی مرز ایران و عثمانی و در دست کردان شکاک می بود روانه گردانیدند. چون در این هنگام سه سال بیشتر از آغاز برخاستن باب گذشته و آوازه او به همه شهرها افتاده بود ، و از آنسو ملا حسین بشیرویه ای شهر به شهر گردیده مردم را می شورانیده و همچنین قرة العین و ملامحمدعلی قدوسی و دیگران به میان آمده بودند و روی هم رفته تکان بزرگی در مردم بیش از همه نتیجه آنست که باب در زندان است و مردم سخنان او را نشنیده از دور مهر می ورزند. این اندیشه چندان دور نمی بود زیرا راستی را مردم از باب و از سخنانش آگاهی نمی داشتند ... . 

بهر حال حاجی میرزا آقاسی به تبریز دستور فرستاد که باب را به آنجا آورند و نشستی با بودن مالایان بر پا گردانند و از او پرسشهایی کنند و سخنانش را دانند. در تبریز این دستور را بکار بستند و باب را از چهریق خواسته نشستی برای گفتگو در پیش ناصر الدین میرزای ولیعهد که جوانی شانزده ساله می بود بر پا گردانیدند. مجتهد بزرگ تبریز در این هنگام میرزا احمد می بود که سر دسته متشرعان شمرده می شد (چنانکه نامش را برده ایم) او به این نشست نیامد. از شیخیان ملا محمد ممقانی آمد. ملایان دیگر نامهایشان خواهد آمد. این نشست در سال 1263 رخ داده یک نشست تاریخی بی مانند بوده کسی که دعوی مهدیگری می داشته علمای بزرگ یک کیشی گرد آمده با بودن ولیعد کشور با او گفتگو کرده اند. آیا چه پرسیده اند و او چه پاسخی داده؟ چه دلیل ها بمهدیگری خود نشان داده؟ 

گفتگوی آن مجلس را در ناسخ التواریخ و دیگر تاریخهای قاجاری نوشته اند. نیز میرزا محمد تنکابنی از ملایان آن زمان در قصص العلما آورده نوشته اینها یکسان است و همه می رساند که باب بسیار بی مایه بوده و این است هر چه پرسیده اند پاسخی نتوانسته و درماندگی نشان داده. بابیان و بهاییان نیز ایرادی اینها نگرفته نوشته هاشان دروغ نشمارده اند. تنها گله کرده اند که پرسشها بیرون از زمینه می بوده ... 

گله بابیان و بهاییان بی جاست. زیرا سید باب اگر راستگو بودی و نیرویی از سوی خدا داشتی توانستی از جلو ملایان در آید و بگوید: این پرسشها بیرون از زمینه است و من برای چیستان گشایی بر نخواسته ام. 

... ولی دیده می شود بیچاره هیچی نتوانسته و جز نمی دانم و نمی توانم پاسخی نداشته ، از آنسوی با غلط بافیها و سخنان سست و خنک خود زبان ریشخند ملایان و دیگران را بخود باز گردانیده و بار دیگر کار به چوب خوردن و غلط کردم گفتن انجامیده.» (همانجا-صفحه 28)


همانگونه که می بینید کسروی برای توضیح بابیگری چیزی برای گفتن ندارد ، به طوری که می گوید ، مردم آشنایی با این فرقه نداشته اند ، ولی عده ای ظاهرا در شهرهای هنوز تشکیل نیافته هیاهو به راه انداخته بودند تا آن را تبلیغ کنند!. ولیعهد بی نشان را نیز برای اثبات تاریخی این ماجرا در داستان گنجانده اند! ولیعهدی که اسنادی برای اثبات او ، جز چند عکس فتومونتاژ در اختیار نداریم و از همه مسخره تر این که خودشان نیز به دست خالی بودن باب اعتراف می کنند! ، ولی افرادی در آنسو و این سوی مرز برای جلوگیری از نابودی این اغتشاشات یقه پاره می کنند. این است وضعیت روشنفکری ما که دفاع از اسلام را عقب ماندگی فرهنگی می دانند ولی برای حمایت از این گونه جعلیات در خط مقدم قرار می گیرند.

تاریخ ارسال: شنبه 2 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 04:01 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 0 نظر

هنر جعل در کاشیکاری ابنیه موجود در ایران! (2)

چندی است که ایران به مرکزیت بازسازی ابنیه زیارتی شیعیان کشور های تبدیل شده است. اکثر هیئت ها و تیم های بازسازی در شهر های مرکزی ایران واقع هستند.می توان به شهر های اصفهان ، کاشان ، نیشابور ، سمنان و ... اشاره نمود. جمعیت غالب این شهرها یهودیان و ارامنه هستند.  

  

 

 

آنها در ساخت و سازهای مختلف از فرهنگ خود بهرده می گیرند و این سنگ قبر و پنجره کلیسایی و طرح اطراف آن ضریح مربوط به ارامنه ایران می باشد و اصلا ربطی به مسلمین ندارد. آن سنگ قبر از جنس مرمر مربوط به حیاط موزه آذربایجان تبریز است

 

 

مقبره دانیال  از بزرگان یهود در شوش   

 

برای این تصویر توضیحی نمی نویسم چون بسار روشن و گویاست ولی باز عده ای خود را به ندیدن و نشنیدن می زنند. قرآن بسیار زیبا می فرماید: 

خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ ﴿7﴾ بقره 

 

 

مقبره عاملات قتل عام پوریم ، یعنی استر و مردخای به روایت تورات عهد عتیق. همدان  

 

 

 

سنگ قبری در حیاط موزه آذربایجان 

 

 

 

مقبره شیخ صفی، اردبیل  

 

 

مقبره قیدار از بزرگان یهود ، زنجان 

 

به هر گوشه ای که می نگریم می توانیم ردی از فتنه های موجود در جوامع مسلمین را بیابیم که در همه آنها می توان دستان کنیسه و کلیسا را باز دید.اینکه یهودیان و ارامنه را در مراسم عزاداری محرم این چنین فعال می بینیم شاید گفته های بالا توضیحات خوبی برای اهل حقیقت باشد. می توان برای توضیح بیشتر این مسئله تصاویر زیادی را آورد ولی همین مقدار را کافی می بینم چون آنهایی که تصمیم به حرکت به سوی حقیقت گرفته اند نیازی به توضیحات بیشتر را ندارند و خود ادامه قضیه را دنبال می کنند.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 15 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 11:39 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 6 نظر
( تعداد کل: 99 )
<<   1      ...      4     5      6      7     8      ...      10   >>
صفحات