X
تبلیغات
مودیسه

کنکاش در تاریخ (Aydın Təbrizli)

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان و ایران

هنر جعل در کاشیکاری ابنیه موجود در ایران! (2)

چندی است که ایران به مرکزیت بازسازی ابنیه زیارتی شیعیان کشور های تبدیل شده است. اکثر هیئت ها و تیم های بازسازی در شهر های مرکزی ایران واقع هستند.می توان به شهر های اصفهان ، کاشان ، نیشابور ، سمنان و ... اشاره نمود. جمعیت غالب این شهرها یهودیان و ارامنه هستند.  

  

 

 

آنها در ساخت و سازهای مختلف از فرهنگ خود بهرده می گیرند و این سنگ قبر و پنجره کلیسایی و طرح اطراف آن ضریح مربوط به ارامنه ایران می باشد و اصلا ربطی به مسلمین ندارد. آن سنگ قبر از جنس مرمر مربوط به حیاط موزه آذربایجان تبریز است

 

 

مقبره دانیال  از بزرگان یهود در شوش   

 

برای این تصویر توضیحی نمی نویسم چون بسار روشن و گویاست ولی باز عده ای خود را به ندیدن و نشنیدن می زنند. قرآن بسیار زیبا می فرماید: 

خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ ﴿7﴾ بقره 

 

 

مقبره عاملات قتل عام پوریم ، یعنی استر و مردخای به روایت تورات عهد عتیق. همدان  

 

 

 

سنگ قبری در حیاط موزه آذربایجان 

 

 

 

مقبره شیخ صفی، اردبیل  

 

 

مقبره قیدار از بزرگان یهود ، زنجان 

 

به هر گوشه ای که می نگریم می توانیم ردی از فتنه های موجود در جوامع مسلمین را بیابیم که در همه آنها می توان دستان کنیسه و کلیسا را باز دید.اینکه یهودیان و ارامنه را در مراسم عزاداری محرم این چنین فعال می بینیم شاید گفته های بالا توضیحات خوبی برای اهل حقیقت باشد. می توان برای توضیح بیشتر این مسئله تصاویر زیادی را آورد ولی همین مقدار را کافی می بینم چون آنهایی که تصمیم به حرکت به سوی حقیقت گرفته اند نیازی به توضیحات بیشتر را ندارند و خود ادامه قضیه را دنبال می کنند.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 15 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 11:39 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 6 نظر

فرقه های جدید! (2)

«رفت و اجرای قتلش در 27 شعبان 1266 واقع شد مطابق با 8 ژوئیه 1850. ولی قبل از اجرای قتل محبس او را تغییر دادند و از ماکو به قلعه چهریق بردند.

در صفحه بعد از 132 کتاب نقطة الکاف که به همت پروفسور ادوارد براون منتشر گردیده‌است در ذیل تصویر این قلعه و رودخانه نوشته شده‌است:

قلعه چهریق در نزدیک ارومیه در آذربایجان که میرزا علی محمد باب قبل از اعدام درآنجا محبوس بوده و به جبل شدید از آن تعبیر می‌کند.در اینجا فقط با نامه‌ای مخفی شده در گردو !!! یا نوشته‌هایی که به صورت ضد آب دوخته شده بودند و در شیر غوطه ور شده بودند!!! و امثال اینها ارتباط بین باب و پیروانش ممکن بود. باب که اکنون محکوم به بیش از سه سال حبس شدید شده بود، عملاً نمی‌توانست به طور مستقیم مسئول گرایش به مقاومت مسلحانه احتمالی توسط پیروانش در نظر گرفته شود. با این وجود دولت او را سرچشمه آن تعالیمی می‌دانست که کل امپراطوری ایران را دچار تشنج کرده بود و تصمیم به مــرگ او گرفت. آنان تصور می‌کردند که با مرگ او کل جنبش باید از هــم بپاشد.» (ویکی پدیا) 

در کشوری که همه چیز به دست ابر قدرت های وقت برپا می شد رساندن نامه به باب در داخل گردو و در داخل ظرف شیر نمی دانم که چه مفهومی دارد !!!. چنان چه می بینید با جمله پردازی سعی در مظلوم نشان دادن این فرقه را دارند که در یادداشت قبلی مدافعان آن را دولت های علیه روس و انگلیس و فرانسه معرفی کردم. و چنانچه می بینید  پرفسورهای اجیر شده از طرف خاخام و کشیش در همه جا در حال بیان و تشریح کرده های خود هستند. می گویند دولت « تصمیم به مــرگ او گرفت» ولی این فرقه برای نابودی ایجاد نشده بود بنابراین می گویند « آنان تصور می‌کردند که با مرگ او کل جنبش باید از هــم بپاشد ». بله هدف ایجاد تفرقه در بین مسلمین بود و همین امروز هم این فرقه ها از طرف کنیسه و کلیسا حمایت می شوند. 

 

 

این هم همان مسجدی است که در یادداشت مناره های کج به آن اشاره نمودم و در باره آن چنین نوشته اند: 

 

«محل برگزاری جلسه علما با سید محمد علی باب در تبریز که اکنون به نام مسجد صاحب الامر شناخته می‌شود.»(ویکی پدیا) 

 

این جزو همان سه مسجدی بود که در نقشه دارالسلطنه تبریز ثبت شده بود و آن را به زمان صفویه نسبت داده بودند که بارها توسط عثمانی تخریب و توسط شاه طهماسب تجدید بنا شده بود که در عین حال خانگاه اهل حق نیز به شمار می رفت و ماجرای گاو و میترا پریتان و ... نیز در آن جمع بودند و اکنون به مرکز تجمع بابئیان تبدیل کرده اند!!!. اخیرا اخباری را از تورکیه خواندم که قرار بود در برخی شهر های تورکیه و در کنار برخی از مساجد جمع خانه و خانگاه نیز تاسیس کنند که نمونه آن را در ایران با نام حسینه و ... می شناسیم!. البته نمی دانم بر اساس تعالیم اسلامی جمع خانه چه مفهومی دارد و چه ربطی به اسلام و مسلمین دارد و چرا باید در کنار مساجد به ساخت چنین ابنیه ای بپردازند؟!. چون اصولا کسانی که به غیر از خدا معبود و قادر مطلقی را می شناسند جزو مشرکین محسوب می شوند و بهتر است معابد شرک خود را به کنار کنیسه و یا کلیسایی ببرند که از طرف کشور های یهودی و مسیحی نیز بیشتر حمایت می شوند. 

 

 

به بخشی از دیوار این جمع خانه توجه کنید!. آیا نشانه ای از توحید و یکتا پرستی را در آن می بینید؟!. نمی دانم عکس آتا تورک در دیوار این جمع خانه چه مفهومی می تواند داشته باشد؟!. همگان را به مسخره گرفته اند ولی زمان در حال تغییر است و مسلمین در حال بیدار شدن هستند و پاسخ همه این توهمات و اغتشاشات ایجاد شده را خواهند داد. (ادامه دارد...)

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 14 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 04:14 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 1 نظر

فرقه های جدید! (1)

«سید علی‌محمد شیرازی ملقب به باب، در 1 محرم 1235 قمری در شیراز زاده شد. اگر چه او ادعاهای متفاوتی داشته، اما در مجموع می‌توان وی را شارع آیین بیانی خواند و بهائیان او را مبشر دین بهائی می‌دانند. او خود را بشارت دهندهٔ دینی دیگر که قرار بوده پس از او از طرف خداوند توسط «من یظهره‌الله» فرستاده شود، معرفی کرده‌است و او به کرّات در آثار خود به ظهور «من یظهره‌الله» اشاره می‌کند. پس از او افراد بسیاری ادعا کردند من یظهره الله‌اند. به اعتقاد بهاییان، من یظهره‌الله همان میرزا حسینعلی نوری است که او را بهاءالله می‌خوانند. باب شش سال بعد از اظهار پیامبری، در تبریز به فرمان امیرکبیر تیرباران شد. از القاب وی می‌توان به «نقطه اولی» و «مبشر امرالله» و «سید ذکر» اشاره کرد. باب پیش از سحر اول محرم  سال 1235 هجری قمری در محله بازار مرغ شیراز به دنیا آمد. پدرش محمدرضا پسر میرزا ابوالفیح و مادرش فاطمه بیگم بودند. پدر باب که بزاز بود و در محله بازار وکیل شیراز  حجره داشت، در نخستین سال‌های زندگی باب وفات کرد. بعد از فوت پدرش در خانه دائیش علی محمد که وصی پدرش نیز بود بزرگ شد. دائیش او را در 5 یا 6 سالگی برای یادگیری مقدمات فارسی به مکتب‌خانه‌ای در قهوه اولیا فرستاد. معلم مکتب محمد نام داشت اما نزد مردم به «شیخ عابد» مشهور بود. شیخ عابد معلم آغازین وی شیخی بود. باب بعد از 6 یا 7 سالی تحصیل در یک مکتب خانه محلی، در سن پانزده سالگی تجارت خانوادگی را پی گرفت. او در این زمان به همراه داییش به بوشهر رفت. سید علی‌محمد باب مدتی در بوشر شاگرد تجارتخانه دائیش بود. تقریباً 20 ساله بود که جهت زیارت به عراق سفر کرد و نزدیک 1 سال (18391840) را در آنجا و اکثرا در کربلا گذراند و در آن مدت به طور منظم در کلاس‌های سید کاظم رشتی، پیشوای مکتب شیخیه، شرکت کرد. وی کمی بعد به اصرار خانواده‌اش به شیراز برگشت. باب دست کم در دو جا در آثارش از او با عنوان معلمی، یاد می‌کند. ادوارد براون می‌نویسد: او در سن بیست و دو سالگی ازدواج کرد و بواسطه این ازدواج فرزندی به نام احمد داشت که در طفولیت فوت نمود.

در سال 1790 در ایران ، شیخ احمد احسایی مکتب جدیدی را در زیر مجموعه شیعه بنیان نهاد که به شیخیه معروف است. پیروان او که شیخی نامیده می‌شدند، منتظر قیام مهدی موعود بودند. بعد از مرگ شیخ احمد احسایی، رهبری مذهب شیخیه به یکی از شاگردان او به نام سید کاظم رشتی (1739- 1843 میلادی) واگذار شد. سید کاظم رشتی قبل از مرگ، به شاگردانش سفارش کرد تا دنبال قائم موعود بگردند. او می‌گفت که قائم موعود به زودی ظهور خواهد کرد. در میان شاگردانش فردی بود به نام ملا حسین بشرویه. سید کاظم او را مأمور کرده‌بود که برای مذاکره با سید شفتی و میرزا عسکری (از روحانیون برجسته آن روزگار) به اصفهان و خراسان برود بعد از برگشت او از ایران، استاد او دیگر در حیات نبوده‌است. از نظر ملا حسین بشرویه‌ای نه میرزا محیط کرمانی و نه میرزا حسن گوهر هیچ کدام نمی‌توانسته‌اند پیشوائی باشند که او انتظار داشته‌است. بدین جهت مطابق شریعت اسلام به مدت 40 روز به حال اعتکاف در مسجد کوفه به سر برد. در این زمان یکی دیگر از علمای شیخی به نام ملا علی بسطامی با عده‌ای دیگر به مسجد وارد می‌شوند و آنها هم در اعتکاف شرکت می‌کنند. بعد از خاتمه 40 روز ملاحسین که زودتر اعتکاف را شروع کرده‌بود با دوستان خود عازم ایران می‌شود و در بدو ورود به شیراز با سید علی محمد باب تصادفا برخورد می‌کند.

ملا حسین بشرویه در تاریخ 23 می 1844 به شیراز می‌رسد و در آنجا با باب دیدار می‌کند. ملا حسین به مانند سایر شیخیه‌ها بدنبال جانشین احتمالی سید کاظم رشتی بود. در دیدار به ملاحسین، باب توانست تا بشرویه‌ای را متقاعد نماید که او قائم موعود است. بشرویه‌ای به باب ایمان می‌آورد. به دنبال او عده‌ای دیگر از شیخیان به شیراز می‌آیند و از ایمان آورندگان به باب شده و از حروف حی (حواریون باب) می‌شوند.

حکومت و روحانیون ابتدا توجه زیادی به حرکت بابی نکردند اما در اواخر تابستان 1845 میلادی وقتی از گسترش سریع آن آگاه شدند، تصمیم به کنترل آن گرفتند. لذا باب که تازه از مکه به بوشهر آمده بود به شیراز برده شده محبوس گردید.

به همین خاطر حاکم فارس عده‌ای از مأموران خود را از شیراز عازم کرد تا هرکجا که می‌توانند او را بیابند و توقیفش کنند. هنگامی که باب از تصمیم حسین خان آگاه شد، بوشهر را به قصد شیراز ترک گفت. در بین راه به مأموران رسید و گفت من همان کسی هستم که برای یافتنش تلاش می‌کنید. او را نزد حاکم فارس بردند و حاکم نیز بسیار با او بدرفتاری کرد.  او در برابر حاکم توسط سر دسته روحانیون مورد بازرسی قرار گرفت که توسط او مرتد اعلام شد و دستور داده شد که او باید با فلک تنبیه شود و سپس در خانه عبدل حمید خان داروغه محبوس شود. بعد از آن، سید علی محمد باب به ضمانت دایی خود به منزل او رفت. قدوس که به دستور سید علی محمد باب به شیراز رفته بود و یکی دیگر از بابیان را در آن شهر به دستور حاکم فارس دستگیر شدند و شکنجهٔ بسیار تحمل کرده و از شیراز تبعید شدند.

پس از مدتی، بیماری وبا در شهر شیراز مسری شد و در همین حین، باب از شیراز خارج شد.  وی در تاریخ سپتامبر 1846 به اصفهان تبعید شد. در ابتدا در اصفهان در منزل امام جمعهٔ آن شهر ساکن شد. حاکم اصفهان در آن موقع منوچهرخان معتمدالدوله بود و او علی‌محمد باب را با احترام پذیرفت و مدت یک سال از او مهمانداری و حمایت کرد. ادوارد براون دراین خصوص می‌نویسد: داروغه شیراز در این امر همراهی کرد در غیر اینصورت فرار سریع زندانیش به همراه دو تن از پیروانش به شهر ثانی (اصفهان) محال بود. این واقعه حدوداً در ماه می 1846 رخ داد. به مدت تقریباً یک سال باب در اصفهان ماند. او تحت حمایت قویترین اشراف آن زمان بود که هم قادر و هم خواهان پشتیبانی و حمایت او از کینه ورزی‌های دشمنانش بودند که در بین آنها روحانیون خطرناک ترین بودند. اما در اوایل سال 1847 حامی او فوت کرد و گرگین خان که جانشین دولت اصفهان شد حس مشابهی با حاکم قبلی نداشت و فوراً باب را تحت یک همراهی مسلحانه به تهران که در آن زمان تحت حکومت محمد شاه و وزیر نابخردش حاج میرزا آقاسی بود فرستاد.

پس از مدتی و در ژانویه 1847 به دستور محمّد شاه قاجار به سمت تهران حرکت کرد. اما صدر اعظم او حاجی میرزا آغاسی از حضور سید علی‌محمد باب در تهران نگران شد و با شاه تصمیم گرفتند بدون این که باب وارد تهران شود او را به ماکو، واقع در شمال غربی ایران بفرستند.

به همین دلیل سید علی محمد باب بعد از گذراندن مدت زمانی در خارج از شهر تهران و بدون آنکه بتواند با شاه ملاقات داشته باشد، بنا بر نامه‌ای از طرف شاه به تبریز تبعید شد و سپس در قلعهٔ ماکو در منطقه‌ای به همین نام زندانی شد. آن مکان به گمان حاج میرزا آغاسی از این جهت مناسب بود که اکثر مردم آنجا سنی مذهب بودند و در نتیجه کسی به سوی باب جذب نمی‌شد. ولی حتی در ماکو هم نتوانستند که باب را از تماس با طرفدارانش ممانعت کنند و در آنجا نیز نامه هائی به باب می‌رسید و یا طرفدارانش به ملاقات او می‌آمدند. علی خان که کاملا دست نشانده و سرسپرده خواسته‌های وزیر بود، در آن زمان فرماندار ماکو بود. بزودی بعد از رسیدن او به ماکو، باب به تبریز احضار شد و دوباره در ارتباط با تعالیمش توسط برخی از روحانیون ارشد مورد بازجویی قرار گرفت. حدود شش ماه باب در ماکو ماند و سپس دولت که فهمید پیروانش هنوز در دستیابی به او موفق هستند، او را به حبسی شدیدتر به قلعه چهریق فرستاد.

باب را مجددا به تبریز فرستادند و به علما دستور داده شد تا حکم نهایی را در مورد او صادر نمایند. علما هم مجلسی تشکیل دادند و در آن مجلس از باب سوالاتی در مورد ادعای او پرسیدند. ادوارد براون می‌نویسد: اقدام قانونی علیه باب تماما با شرم آورترین بی انصافی‌ها و بی احترامی‌ها همراه بود. آنها به او گفتند: « اگر تو دروازه دانش هستی البته باید قادر باشی به هر سؤالی که ما انتخاب می‌کنیم و می‌پرسیم جواب دهی». و بلادرنگ شروع به پرسش درباره اصطلاحات و ریزه کاری‌های فنی طب، دستور زبان، فلسفه و منطق و امثال آن کردند.  بگفته عباس امانت ، استاد تاریخ دانشگاه ییل ، ناصرالدین میرزا، ولیعهد آن زمان پس از محاکمه تبریز حس کرد یا می‌باید در برابر روحانیون قدرتمند تبریز بایستد یا از آن خطرناکتر منتظر ناآرامی از طرف پیروان باب باشد. در این بین مشاوران وی تدبیری پیشنهاد کردند که پزشکان خود را بفرستد تا باب را معاینه کنند. تشخیص آنها قابل پیش‌بینی بود و به گفته ویلیام کورمیک، یکی از پزشکان مخصوص وی، تدبیری مصلحت آمیز برای نجات جان باب بود. آنها با نظری دایر بر جنون باب، خواستند جان باب را نجات دهند. کورمیک سال‌ها بعد نوشت: «گزارش ما در آن موقع به شاه به گونه‌ای بود که جان او (یعنی باب) را نجات دهد.» بگفته مک ایون باب به صورت غیر رسمی در مجلس علما از سوی بسیاری از علمای حاضر محکوم به مرگ شد. اما رای بر جنون در این زمان مطرح شد تا مانع اعدام باب شوند. محمد ترابیان در کتاب حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی در این خصوص می‌نویسد: «اینکه در برخی کتابها نوشته‌اند سید باب مخبط و مجنون بوده‌است از انصاف و عدالت دور است زیرا همهٔ آثار او حکایت از یک مجذوب فریفته به افکار خود دارد و در همه موارد به مقدسات اسلامی جدا احترام می‌گذارد و به اصول و نوامیس اخلاقی و اجتماعی کاملا متوجه‌است و مطلقا علایم جنون در آثار وی دیده نمی‌شود.»

پروفسور ادوارد براون  می‌نویسد:

به همین دلیل باب به زور از قلعه چهریق به تبریز برده شد و یک بار دیگر در برابر قضاتی که حکمشان نتیجه قطعی بود مورد بازخواست قرار گرفت. محکمه‌ای که او اکنون به آن تن در داده بود چیزی جز یک سری اهانت‌ها و بی احترامی‌های مکرر نبود. به هر حال شکنجه گران او نگران گــرفتن یـک نتیجه بودنـد و آن اینکه رسمــا باب را وادار کنند از تـعالیمی که می‌آموزد صرف نظر کند. اما آنها قادر به انجام آن نشدند.

مسیو نیکلا منشی اول سفارت فرانسه در ایران می‌نویسد:

بنابر این معلوم می‌شود که باب بسختی در محبس میگذراند و شکایت دارد و نسبتا مدت آن هم طولانی بوده‌است زیرا که برحسب مدارکی که ما شرح دادیم در سال 1264 به ماکو رفت و اجرای قتلش در 27 شعبان 1266 واقع شد مطابق با 8 ژوئیه 1850. ولی قبل از اجرای قتل محبس او را تغییر دادند و از ماکو به قلعه بردند....» (ویکی پدیا) 

 

به چند نکته اشاره می کنم و یک از آنها زمان تولد باب می باشد. 200 سال پیش هنوز شهرهای ایران و عراق تشکیل نیافته بودند بنابراین کشاندن این حضرات! از شیراز به بوشهر و کوفه و نجف و کربلا و تبریز و ماکو! و ... جز مسخره بازی و تاریخ سازی جعلی چیز دیگری نمی باشد. و اگر به حامیان این فرقه ضاله توجه کنید همگی مشتی یهودی هستند که با نام های : ادوارد براون ، ویلیام کورمیک ، مک ایون . گرچه اگر به بیوگرافی آنها دقیق شویم ، نمی توانیم وجود خود این اشخاص را چون مارکوپولو و ابن بطوطه و شاردن و نیبور ... اثبات کنیم. تاریخ هایی که آورده اند هجری شمسی و قمری و میلادی را به هم پیوسته دارند و این خود نشانه ای از سفارشی و غربی بودن این داستان پردازی می باشد. 

 

 «قلعه سنگی چهریق در میان این رودخانه و بر فراز صخره مرتفعی قرار داشته و حدوداً دو سال سید علی محمد باب پیشوای آیین بیانی در آن محبوس بوده‌است. وی که به تحریک انگلیسی‌ها شورش‌های متعددی را در ایران به راه انداخته بود؛ در سال ۱۲۶۳ قمری به دستور محمدشاه در این قلعه زندانی شد. بواسطه موقعیت مکانی، دسترسی به این قلعه تنها با عبور از میان رودخانه میسر بوده و به این ترتیب، دسترسی پیروان سید علی محمد باب به وی سخت‌تر و کنترل برای مأموران حکومتی سهل‌تر بوده‌است. آثار بجای مانده از این زندان سنگی همچنان در میان معتقدین به سیدعلی محمد باب ، بعنوان زیارتگاه شناخته می‌شود.» (ویکی پدیا) 

 

علی محمد باب را در ۱۲۶۳برای زندانی کردن  به قلعه می برند ولی در 1264 هنوز تازه قرار است برای اجرای حکم قتل از ماکو به قلعه برده شود یعنی در آن تاریخ در ماکو بوده است!؟ یعنی یک سال قبل از اینکه پایش به ماکو برسد و بعد او را به قلعه ببرند در قلعه به سر می برده است!؟. (ادامه دارد...)

تاریخ ارسال: جمعه 3 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 12:01 ق.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 4 نظر

علی میسیو!(2)

چندی روز پیش در گروه بنیان اندیشی فیس بوک شخصی که به خوبی او را می شناسم (آنها نیز بنده را می شناسند) ادعاهای جالبی داشت! گرچه قابل اثبات نبود و فقط خود را سنگ روی یخ نمود ، چون زمانی که روشنفکری ایران و جهان چیزی برای عرضه ندارد و با کمال تنگ دستی کتاب مصور کودکانه و مسخره آمیزی را به عنوان جوابیه چندین هزار برگ یادداشت معرفی می کند ، از آن شخص معلوم چیزی جز تکرار جملات بی سرو ته نمی توان شنید. 

  

 

 

این متنی است که آن مدعی جرات اظهار نظر در مورد یادداشت اول این موضوع را نداشت: 

 

«اینجا خانه ای منتسب به علی مسیو نمی باشد! آدرس را اشتباه رفته اید! در آدرس ثبتی سازمان میراث فرهنگی نشانی خانه علی مسیو به اشتباه درج شده است: تبریز، خیابان ارتش جنوبی، کوچه صدر، پلاک 50! در حالی که آدرس صحیح این خانه تبریز، خیابان ارتش جنوبی، کوچه حاج رضا، بن بست علی مسیو، پلاک 50 می باشد! این خانه هم اکنون با عنوان «خانه فکر مشروطه خواهان (موزه علی مسیو)» جهت بازدید عموم باز است. عکسی که گرفته اید خانه ایست در کوچه صدر که هم اکنون مسکونی است و فردی به نام آقای شمس آذر ساکن این منزل می باشند.» (آیدین سردارنیا)

«عرض شود خدمتتان که بنده حقیر نه فراماسونر هستم و نه یهودی ولی کاری که مرتکب شده ام این است که مسبب اصلی خریداری خانه علی مسیو توسط شهرداری منطقه هشت تبریز بوده ام. این خانه که متروکه بوده و در حال ویرانی بود با پیگیری ها و مستندسازی ها و ترتیب دادن جلسات متعدد توسط حقیر از طرف شهرداری تبریز خریداری و مرمت شد. حتی فوتو آلبومی را در صفحه اینجانب که مربوط به عکسهای این خانه قبل از مرمت می باشد می توانید ببینید. تا جایی که من متوجه شدم میراث فرهنگی خانه علی مسیو و خانه ختائی را به دلیل همسایه بودن یکجا به ثبت رسانده است، و از آنجایی که آدرس درب اصلی خانه ختائی واقع در کوچه صدر است و این خانه فقط یک درب پشتی به بن بست علی مسیو واقع در کوچه حاج رضا دارد، مسئولین میراث فرهنگی دیگر به خود زحمت دقت نداده و آدرس هر دو را از کوچه صدر داده اند. این هم از باشی سویوقلوق کارمندان میراث فرهنگی بوده است. ولی این حرفهای من دلیل بر رد شک شما نسبت به عمدی بودن این قضیه نیست فقط حقیر به عنوان مخاطبی عام پس از شنیدن حرفهایتان احتمال عمدی بودن قضیه را داشلار چاتداسا 2% می دهم! باز هم گفتم این همه شکاکی شما من مخاطب را نسبت به مطالبتان زده هم نکند از بار علاقه ام کم می کند.» (آیدین سردارنیا) 

 

 اکنون می خوام نشان دهم که نه پلاک خانه آقای شمس! و نه خانه ختایی و نه خانه علی میسیو عدد 50 نیست و حتی دروغگویی و حقه بازی به آدرس و شماره پلاک خانه علی میسیو نیز کشیده شده است!!! 

 

خانه آقای شمس! با پلاک شماره 32  

 

 

 

   خانه علی میسیو با پلاک 10 

 

این هم خانه ختایی با پلاک 54 و 12 

البته زمانی که حضرات نتوانسته اند بگویند که کدامین چشم کمال الملک کور شده بود یا همانگونه که می بینید پلاک خانه علی میسیو هم در میراث فرهنگی اشتباه ذخیره شده و آدرس ثبت شده معلوم نیست که کدامین خانه می باشد ، نمی دانم چرا بعد از 12 سال افرادی چون پسر سردارنیا که به خوبی با تفکراتشان آشنا هستم از شهرهای 200 ساله که در زمان مشروطه دهکده هایی بیش نبودند از بنده درباره سردراران مشروطه توضیح می خواهد؟!؟!. گرچه به آن مسئله نیز به وقت خود خواهم پرداخت. آیا این گفته های بی سر و ته آن جناب از بودار بودن مسئله حکایت نمی کند؟!؟! وقتی دیوار خانه شمس با تصویر آجرکاری با لگوهای صلیب و ستاره داودی و تک چشم ماسونی تزیین شده اند؟!!!. 

 

تاریخ ارسال: یکشنبه 28 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 11:51 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 2 نظر

شیردال بزرگترین طنز سال!

در گروه فیس بوک و در اوایل انتشار خبر تحویل آن جام پر هیاهو به ایران چندین یادداشت را قرار دادم ولی ظاهرا عده‏ای هنوز درباره جعلی بودن آن قطعه و جدید ساخت بودن آن به نتیجه‏ای نرسیده‏اند و منتظر صدور حکم از افراد دیگری هستند که پیشتر به دروغگو بودنشان پی برده‏ایم. شما را به شماره زیر از روزنامه اطلاعات دعوت می کنم:




اینکه مسئولین فرهنگیمان را به زمان دریافت این جام جعلی ، اینگونه شاد و خرامان می بینیم زیاد متعجب نیستیم چون شبیه همین جعلیات را سالهای پیش نیز به خورد مردم داده‏اند و هنوز عده‏ای با وجودی که جعلی بودن آن تواریخ را قبول دارند ولی از ذکر نام بنیان اندیشی به عنوان محققین و اثبات کنندگان اولیه این مسائل  امتناع می ورزند و از ذکر نام پورپیرار واهمه دارند دلیلش را باید در کنیسه جستجو کرد که سالها پیش دستور داد هیچ نقل قولی از پورپیرار و بنیان اندیشی در هیچ اندازه ای برده نشود!!! شاید با مطالعه مطالب لینک‏های زیر که به چند سال پیش مربوط است بتوانید به عمق این دغل کاری شیادی پی ببرید.


تاریخ‏سازی جریان انحرافی از «تخت جمشید»!


جعلیات دانشگاه شیکاگو؛ عامل ضبط الواح گلی ایران در مورد کعبه زرتشت


تاریخ سازی جریانی انحرافی از موضوعی انحرافی، به نام «تخت جمشید»



البته می دانیم که مطرح شدن این مسائل فقط به خاطر گرفتن تخفیف از بنیان اندیشی برای پوشیده نگه داشتن دامنه وحشتناک جعلیات می باشد که حتی اگر شخصی از این روزنه نیز به واقعیت نگاه کند ، زمانی که تخت جمشید و پاسارگاد و تمامی محوطه ها موسوم به هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان با جعل و دروغ آغشته اند و نمی توان در هیچ حدی ، ردی از این امپراتوران را سراغ گرفت بنابراین باید به ادامه اعترافات حضرات مبنی بر دروغین بودن کل تاریخ منطقه چشم امید بست.




آنهایی که دنبال حقیقت هستند کافی است به بال‏های این شیردال توجه کنند که با پرچ به بدنه شیردال متصل است . آن پای عقبی شیر دال که با لحیم پابرجاست دیگر شاهکار هنری بودن این اثر را به نمایش گذاشته است!!!. شاهکاری که اگر آن را به قلمزنان تبریز و اصفهان سفارش دهید هزاران نوع بهتر از آن را برایتان تدارک می بینند.



حال این جام مارلیک را به صنعتکاران جهان امروز سفارش دهید تا نمونه‏‏ای را برایتان بسازند که هرگز نخواهند توانست چون یک پارچه در قالب ماسه آن هم با تمامی اعضا و اجزای خود ریخته گری شده و در حفاری‏های مرحوم نگهبان از تپه مارلیک به دست آمده است.

آری این چنین نبود برادر ، آن چنان بود!

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 25 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 05:12 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 2 نظر

سیر کلمه «غیب» در قرآن


با بررسی سیر کلمه غیب در قرآن، می توان به یک شعبده بازی و چشم بندی بزرگی از طرف جاعلین اشاره نمود و به همگان یک تذکر بسیار مهم و اساسی را که اساس بیشتر توطئه های مذهبی اسلام بوده، یاد آور شد.


لیست آیاتی از قرآن که در انها کلمه غیب به کار رفته است:


﴿التکویر: ٢٤﴾﴿الجن: ٢٦﴾﴿القلم: ٤٧﴾﴿الملک: ١٢﴾﴿التغابن: ١٨﴾﴿الجمعة: ٨﴾﴿الحشر: ٢٢﴾﴿الحدید: ٢٥﴾﴿النجم: ٣٥﴾﴿الطور: ٤١﴾﴿ق: ٣٣﴾﴿الحجرات: ١٨﴾﴿الزمر: ٤٦﴾﴿یس: ١١﴾﴿فاطر: ٣٨﴾﴿فاطر: ١٨﴾﴿سبإ: ٥٣﴾﴿سبإ: ١٤﴾﴿سبإ: ٣﴾﴿السجدة: ٦﴾﴿النمل: ٦٥﴾﴿المؤمنون: ٩٢﴾﴿الأنبیاء: ٤٩﴾﴿مریم: ٧٨﴾﴿مریم: ٦١﴾﴿الکهف: ٢٦﴾﴿الکهف: ٢٢﴾﴿النحل: ٧٧﴾﴿الرعد: ٩﴾﴿یوسف: ١٠٢﴾﴿یوسف: ٨١﴾﴿یوسف: ٥٢﴾﴿هود: ١٢٣﴾﴿هود: ٤٩﴾﴿هود: ٣١﴾﴿یونس: ٢٠﴾﴿التوبة: ١٠٥﴾﴿التوبة: ٩٤﴾﴿الأعراف: ١٨٨﴾﴿الأنعام: ٧٣﴾﴿الأنعام: ٥٩﴾﴿الأنعام: ٥٠﴾﴿المائدة: ٩٤﴾﴿النساء: ٣٤﴾﴿آل‌عمران: ١٧٩﴾﴿آل‌عمران: ٤٤﴾﴿البقرة: ٣٣﴾﴿البقرة: ٣﴾



نخست به ترجمه برخی از این آیات یادداشت توجه کنید:


«خدا بر آن نیست که مومنان را به این که شما بر آن هستید واگذارد تا آنکه پلید را از پاک جدا کند و خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه گرداند ولى خدا از میان فرستادگانش هر که را بخواهد برمى‏گزیند پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و اگر بگروید و پرهیزگارى کنید براى شما پاداشى بزرگ خواهد بود.» (آیه 179 سوره آل عمران)

 

«بگو به شما نمى‏ گویم گنجینه‏ هاى خدا نزد من است و غیب نیز نمى دانم و به شما نمى‏ گویم که من فرشته ‏ام جز آنچه را که به سوى من وحى مى‏شود پیروى نمى‏ کنم بگو آیا نابینا و بینا یکسان است آیا تفکر نمى‏ کنید.» (آیه 50 سوره انعام)


«و کلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او آن را نمى‏ داند و آنچه در خشکى و دریاست مى‏ داند و هیچ برگى فرو نمى ‏افتد مگر آن را مى‏ داند و هیچ دانه‏ اى در تاریکی هاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن است.» (آیه 59 سوره انعام)

 

«بگو جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم و اگر غیب مى‏دانستم قطعا خیر بیشترى مى‏اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى‏رسید من جز بیم‏دهنده و بشارتگر براى گروهى که ایمان مى‏آورند نیستم.» (آیه 188 سوره اعراف)


«و مى‏ گویند چرا معجزه‏ اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى‏ شود بگو غیب فقط به خدا اختصاص دارد پس منتظر باشید که من هم با شما از منتظرانم.» (آیه 20 سوره یونس)


«بگو هر که در آسمان ها و زمین است جز خدا غیب را نمى ‏شناسند و نمى ‏دانند کى برانگیخته خواهند شد.» (آیه 65 سوره نمل)


«خداست که نهفته آسمان ها و زمین را مى‏ داند و خدا به آنچه مى‏ کنید بیناست.» (آیه 18سوره حجرات)


همانگونه که می بینید جا به جا و در آیاتی فراوان به این مسئله اشاره می شود که: «جز خداوند کسی یا گروهی از غیب با خبر نیستند!» اما بر خلاف کلام وحی، رهبران فرقه های مذهبی برای امور الهی شریکانی را قائل اند! این شبیه همان شرکی است که یهود و نصرا به دلیل فاصله گرفتن از اسلام، خود را به آن آلوده کردند.


اکنون می دانیم چرا محمد (ص) و امامان شیعه را عالم به غیب معرفی می کنند:


1- در قرآن که نتوانسته اند واوی از آن را کم و زیاد کنند به نتایج مطلوب خود دست نیافته اند!


2- با معرفی محمد(ص) و امامان شیعه به عنوان عالمان به غیب، سعی کرده اند به مراد خود دست پیدا کنند. در این بین رهبران فرقه های تشیع سهم و نقش بسزایی نسبت به فرق مذهبی دیگر قبول و ایفا کرده است.


مشرکین با تولید و تزریق این اسرائیلیات به تار و پورد فرهنگ و باور مسلیمن آن ها را از مسیر هدایت واقعی منحرف کرده اند و واقعا معلوم نیست چه زمانی سیر بازگشت به اسلام راستین و شناخت قرآن همگانی و فراگیر خواهد بود. با شروع تحقیقات بنیان اندیشانه روزنه هایی از این در حال تابیدن است.


امید است که این حرکت به سوی روشنایی شتاب بیشتری به خود بگیرد.



تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 4 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 01:31 ق.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 6 نظر

دانلود PDF مقاله "امپراتوری های بادکنکی!"


برای دانلود اینجا کلیک کنید.

تاریخ ارسال: دوشنبه 1 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 11:16 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 2 نظر

طاق های بدون ظفر!


تصویر زیر به طاق ظفر کنستانتین معروف است که در شهر رم قرار دارد و یکی از آثار بسیار فاخر در حجاری و سنگ تراشی محسوب می شود.




در یادداشت موسوم به نقشه شهر های ایران در دوره قاجار نشان دادم که در حدود 150 سال پیش، تبریز دیوار های دفاعی با هشت دروازه در دو تا دور خود داشت. در تصویر زیر محل هشت دروازه ورودی تبریز با نام های دروازه مرمر، دروازه نوبر، دروازه باغ میشه، دروازه گجیل، دروازه سرخاب، دروازه خیابان، دروازه دوچی و دروازه استانبول مشخص می باشد.


نقشه شهر تبریز در روره قاجار مربوط به سال 1827


حال به دروازه های جدید الساخت زیر که با همان طرح طاق ظفر کنستانتین ساخته شده است دقت کنید:



دروازه گجیل!



دروازه استانبول!


میراث فرهنگی تبریز برای پاسداشت آثار گذشته شهر، شروع به بازسازی این دروازه ها در محل های اصلی خود نموده است. آن ها نمی دانند که با برپا نمودن این دروازه ها به محدوده بسیار کوچ این شهر در گذشته ای نه چندان دور اعتراف می کنند. 

 نیازی به توضیح این تصاویر نمی بینم، فقط نکته ای را متذکر می شوم:


ما در سرزمینی زندگی می کنیم که هنوز اسلوبی از فرهنگ خودی و بدور از تقلید از اطراف و فرهنگ های بیگانه در آن وجود ندارد.

تاریخ ارسال: یکشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 07:08 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 2 نظر

شروع به کاشیکاری و تولید هویت مسخره!


پیشتر دیدید که مسجد جامع یزد، مسجد شیخ لطف الله و مسجد سلطانیه تا همین اواخر و بر اسای عکس های موجود، دارای آرایشات کاشی کاری نبودند با این مقدمه با مطالب زیر توجه کنید:


کل بنای قدیمی ارک بر اساس قدیمی ترین عکی های موجود حتی به اندازه کف دست تزیینات کاشی کاری نداشته است. با دقت به آن کادر دایره ای قرمز رنگ نگاه کنید.



همانگونه که در تصویر نیز مشاهده می کنید، هیئتی با چسباندن این چهارچوب فلزی به بدنه بنای ارک، سعی بر آن دارد، وانمود نماید، بنای خشتی کنونی از گذشته های درو دست دارای کاشی بوده است!


در زیر تصاویری از دیوار بیرونی مسجد کبود را مشاهده می کنید. در اینجا نیز با چسبانده معدودی آجر طرح دار و کاشی معرق، می خواهند بگویند زمانی کل سطح این دیوار ها پر از کاشی بوده است.


این پروژه در مسجد کبود نیز اجرا شده است. همانگونه که می بینید دور تا دور دیوارهای این بزک تازه، به دلیل خالی بودن بندهای بین آجرها از آثار ملات حاصل از نصب کاشی، تا چندی پیش فاقد کاشی بوده اند.
ولی اکنون با معجزه ای عجیب صاحب بزک هایی مسخره شده است!

همانگونه که فلش ها مشخص می کنند حتی سفیدی گچ ها در برخی قسمت ها نشان می دهد که عمر زیادی از این کاشی چسبانی بر دیوار های لخت و آجری نمی گذرد. البته دلیل دیگری نیز بر سفیدی این گچ ها وجود دارد. به دلیل عدم اتصال اولیه کاشی ها به دیوار آجری، اتصال بعدی استحکام لازم را نداشته است بنابر این مجبور هستند که گاهگاهی با ملات، این وصله بد ریخت را محکم کاری نمایند.  و این در حقیقت نه تعمیرات بلکه تولید جعل و کلاه بردای به تمام معنا است.

چون اگر از آقایان بپریسم این مرمت و کاشی چسبانی را بر اساس کدام طرح و کاشی های مانده از قسمت بیرونی بنا، شروع و در حال ادامه دادن هستید؟ جوابی جز سکوت و فحاشی و دادن القاب مختلف به مطرح کننده سوال نصیب نمی شود!


باز موضوع به اینجا ختم نمی شود. مسجدی که نه صحن دار و نه حیاط و نه مناره و نه محراب و... چگونه باید چنین تعلقاتی داشته باشد! این مسئله نشان می دهد که سازندگان بنا ساخت و ساز های داخلی را همراه با تزیینات دیگر، در حال اجرا بوده اند.

اکنون میراث فرهنگی  بی کار ننشسته و آستین ها را بالازده تا با میلگرد و بتن و سیمان و ... به ایجاد محوطه برای این فیروزه جهان اسلام همتی نشان دهد!!! پروژه ای که باز هم ابتر مانده و معلوم نیست چه زمانی اتمام خواهد شد.


در تصویر زیر به بخش بسیار بزرگی از دیوار بیرونی و بدون تزیینات مسجد کبود توجه کنید:

در درون مسجد و محراب آن شاهد این قطعات کاشی هستیم:

هدف از پخش این کاشی های شکسته نمایش تزیینات بنا است که ظاهرا زمانی بر روی دیوار ها نصب بوده اند.



حضرات ادعا دارند این دو قبر خالی مربوط به جهانشاه قره قویونلو و همسر ایشان می باشد. این مقابر دقیقا در حفره پایین محراب مسجد قرار گرفته اند. باید تصور کنیم که:
 یا قره قویونلوها مسلمان نبوده اند یا جاعلین نمی دانستند که مسلمین مقابر خود را در زیر محراب و در مقابل سجده نماز گزاران قرار نمی دهند. البته این بنای نیمه تمام اصولا با آن طرح های پر نقش ستاره داوودی و صلیب ارامنه، نمی دانم از چه روی می تواند مسجد نامیده شود.

تاریخ ارسال: یکشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 01:39 ق.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 2 نظر

حمام نوبر تبریز و نقش سرباز روس بر دیوار درونی آن!


قصد توضیح زیاد در این زمینه ندارم زیرا تصاویر گویای مطلب است.






اینکه می گوییم عاملان تمامی فتنه های منطقه سران کنیسه و کلیسا می باشند، سخنی به گزاف نگفته ایم چنانچه می بینید این سرباز دو نشان افتخار دریافته کرده است. یکی به شکل صلیب و آن دگیری به شکل ستاره داوودی. راستی چرا نقوش دیگری بر دیوار های قدیمی ترین حمام تبریز موجود نیست؟



آیا مسخره تر از این  می تواند باشد که اولین پایتخت جهان تشیع، مسجد جامعی دارد که مناره ها و منبر آن جدید الساخت است و هنوز تکمیل نشده؟ البته وقتی در دیوار قدیمی ترین حمام شهر تبریز، به جای تصویر عاباس میرزا، تصویر سرباز روس چسبانده اند، باید هم اینگونه باشد.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 02:58 ق.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 2 نظر
( تعداد کل: 91 )
<<   1      ...      4     5      6      7     8      ...      10   >>
صفحات