X
تبلیغات
مکتبستان
رایتل

کنکاش در تاریخ (Aydın Təbrizli)

بیان نظرات جدید درباره تاریخ آذربایجان و ایران

مرند(1)

در ورود به بررسی برخی ناسازگاری های تاریخ منطقه و بخصوص آذربایجان به کتاب جالبی با نام «تاریخ مرند (مرند-جلفا-زنوز-هادیشهر) ، حسن جلالی عزیزیان، انتشارات گوهرسیاح» برخوردم ، این کتاب با 662 صفحه، کتاب قطوری است.باید برای بررسی این مسئله، ببینیم جناب جلالی در کنکاش خود درباره جغرافیایی مشخص از آذربایجان چه اسنادی را جمع آوری کرده است. ابتدا به فهرست آثار مادی موجود در منطقه مذکور در این کتاب رجوع می کنم که ظاهرا باید نموداری قابل نمایش برای خوانندگان خود داشته باشد:

«فصل پنجم: کلیسای سن استپانوس، محراب مسجد جامع مرند، کاروانسرای هولاکوی مرند، کلیسای سنت هریپسیمه مرند، بند خفیرمرند، قلعه سن سارود، کلیسای سنت هوانس مرند، قلعه هولاکوی مرند، کلیساهای دره جلفا، زیارتگاههای و بقاع متبرکه مرند، کاروانسرای خواجه نظر جلفا، قلعه قاوور گوهر، تپه های باستانی مرند، پل ضیاالملک، مسجد بازارمرند، عکس محراب مسجد، آسیاب خرابه مرند» (صفحه4)

کسانی که مباحث بنیان اندیشی را دنبال می کنند می توانند پیش بینی کنند که با چنین فهرستی از آثار تاریخی مرند قصد بیان چه مطلبی را دارم ، ولی به توضیحی مختصر درباره این ابنیه می پردازم. چنانچه در متن فهرست کتاب مشاهده نمودید قدیمی ترین آثار موجود در حوالی مرند را مربوط به مغولان و شخص هولاکو می دانند که به یک کاروانسرا و یک قلعه محدود می شود!. در همین ابتدا این سوالات را از حضرات می پرسم: چرا شهر مرند ابنیه ای با قدمتی فراتر از مغولان به خود ندارد؟. شهر مرند به دلیل آب و هوای مساعد و دره های پر آب و دامنه های سر سبز و مهمتر از آنها قرار گرفتن در مسیر شمال و جنوب ، قفقاز به ایران ،چگونه می تواند چنین وضعیتی داشته باشد؟!. و موضوع زمانی جالب است که اگر به تعداد مساجد قدیمی این منطقه رجوع کنیم فقط می توانیم مسجد جامع و مسجد بازار مرند را دریابیم! ، با این حال اگر به ذکری که از آمار کلیساهای مرند آمده ، رجوع کنیم، متحیر می شویم . در اینجا با یک شیادی قابل توجه شما را آشنا می کنم ، چنانچه خواندید کیلیساهای آن منطقه شامل سن استپانوس، سنت هریپسیمه ، سنت هوانس و کلیساهای دره جلفا می باشند که اگر آمار کلیساهای دره جلفا را بیاورم خواهید فهمید آمار مساجد قدیمی موجود در آن منطقه نسبت به کلیساهای آنجا قابل صرف نظر کردن است. کلیساهای دره جلفا عبارتند از: «کلیسای سنت آنروویت ، کیلیسای ناخیرچی، کلیسای سورپ گئورک، کلیسای گریگوروس یا جرجیس، کلیسای ننه مریم، ». اکنون در حوزه کوچک شمار کلیساهای تاریخی را تا رقم هشت دیدیم ولی مساجد تاریخی در همان تعداد قلیل است!. چنانچه در ادامه بیاورم قدمت آن مساجد هم بیشتر از 150 سال نمی باشد.

 ابتدا شرحی خلاصه درباره وجه تسمیه اماکن آن منطقه را برایتان بیاورم تا شاید برای عده ای از هویت طلبان قدرت نفوذ سران کلیسا نیز بسیار مشخص باشد:

«جلفا، یعنی بافنده:جلفا در لغت به معنای بافنده است. این منطقه یکی از مراکز مهم تربیت کرم ابریشم بوده و پارچه های حریرتخصص داشت.جلفا در گذشته جولاه (بافنده) نام داشت و از مراکز مهم پرورش کرم ابریشم و بافت پارچه های حریر بوده است. بیشتر ارمنی های مهاجر از شهر جولاه آمده اند. جولاه از شهرهای ارمنی نشین کنار رود ارس و جزو استان نخجوان بود ... جولاه و محرف آن جلفا یا جوغا می باشد. واژه جلفا کلمه ارمنی است ، با توجه به این که این منطقه از دوران اشکانیان ارمنی نشین محسوب می گردد و تا حدود 200 سال پیش از توابع نخجوان بوده، امکان هم ریشه بودن آن با جولاه که در فرمان تاریخی شاه عباس صفوی در سال 1208 ه.ق آمده است؛ بسیار است:حکم مطاع شد آن در این وقت بنابر عنایت بی غایت شاهانه و شفقت بلانهایت پادشاه دربار ارامنه جولاه و ترفیه حال ایشان اراضی و زمین واقع در کنار رودخانه ... .جولاه که در زبان هندی Jhola خوانده می شود، هم به معنی (بافنده) است و هم اسم دیگر عنکبوت. با واژه جوله و جولاه نیز معنی مشترک دارد.» (صفحه19)

چنانچه بر اساس مبانی بنیان اندیشی می دانیم سرزمین ایران تا همین سده های اخیر به دلیل قتل عام وحشت ناکی که یهودیان در واقعه پوریم به راه انداختند خالی از سکنه بود. بنابر این هر حرفی از اشکانیان و سایر ضمیمه های متصل به آن و بعد از آن و تا صده های اخیر جزوی از تاریخ نویسی مجعول یهود برای پوشیده نگه داشتن آن واقعه هولناک در منطقه و جهان می باشد. ولی درباره واژه جلفا می توان به اشتراکات بسیار قابل توجهی در ارمنستان و جمهوری آذربایجان و آذربایجان ایران واصفهان کنونی و همین صده های اخیر پیدا کرد، به طوری که ارامنه بعد از مهاجرت به مناطق مختلف ایران و مخصوصا نوحی نام برده شده، مراکز تجمعی خود را با نام هایی که در آن جلفا زیاد به چشم می خورد نامگذاری کرده اند. به توضیحی از شهر اصفهان و محله جلفا توجه کنید:

« بخش جنوبی که جلفا قسمت اصلی آن را تشکیل می دهد. این بخش دارای چندین کلیسا است که تعدادی از آن ها اکنون ویران گشته و نیز دارای تعدادی دیر، (صومعه) با آموزشگاه است. در این بخش همچنین تعدادی کاخ بیرون شهری با باغ و استخر و بناهایی ویران به نام شاه عباس کبیر و برج های زیبا برای کبوتران موجود است. در این بخش کانال ها، نهرها، لوله های آب برای فواره ها و آبیاری گندم زارها وجود دارند. سیاح مشهور، شاردن موقعیت جغرافیایی اصفهان را 32 درجه و 40 دقیقه عرض شمالی و 69 درجه و 18 دقیقه طول شرقی از پاریس و بلندترین روز آن را 14 ساعت و 9 دقیقه و 26 ثانیه تعیین کرده است. اما به نظر می رسد این ارقام تقریبی باشد. زیرا طبق محاسبات دیگری، اصفهان در 32 درجه و 24 دقیقه و 34 ثانیه عرض شمالی و 49 درجه و 39  ثانیه طول شرقی از پاریس قرار دارد. بر پایه نوشته های حاجی میرزا محمد علی در سال 1825 م.، تعداد خانه های اصفهان در هر دو بخش شهر به 17 هزار و 880  باب می رسیده و تعداد سکنه شهر به استثنای افراد قشون 89 هزار و 400 نفر بوده است. در بخش شمالی 14 هزار باب خانه و 75 هزار نفر سکنه وجود داشته است که 125 باب خانه متعلق به یک هزار نفر یهودی بوده است. در بخش جنوبی نیز 3 هزار و 880 باب خانه متعلق به ارمنیان با جمعیت 10 هزار و 400 نفر بوده و یک هزار و هشتاد باب خانه متعلق به ایرانیان با جمعیت 4 هزار نفر بوده است. اما به نظر می رسد که در این نوشته مبالغه شده باشد. اروپاییان که در سال های اخیر از اصفهان دیدن کرده اند جمعیت آن را 70 هزار نفر تخمین زده اند. در حالی که در سده ی هفدهم بیش از 70 هزار نفر بوده است. مذهب حاکم در شهر شیعه اثنی عشری است و ادیان دیگر مسیحی (ارمنی ها) و یهودیان هستند. اسامی محله های جلفا از این قرار است: محله نظر. محله کاینون. محله کوچه چاری زاری. محله پورت وانیس و یا شیرخانه. محله میدان یاجوزی. محله جوبره. محله چهارسو. محله قراگل. محله سنگ تراشان. محله تبریزی ها. محله ایروان. محله سیرون. محله چهارباغ باال. محله حسین آباد. محله سیچان بالا. محله سیچان پایین. سه میدان بزرگ آن عبارتند از:میدان جلفا. میدان مارنون. میدان کاینون. جلفا 16 دروازه دارد: دروازه جلفا. دروازه ایروان. دروازه مارنون. دروازه نجف. دروازه بالا ایروان. دروازه عباس آباد. دروازه سنگ تراشان. دروازه مزارستان. دروازه چهارسو. دروازه شاری آلان. دروازه سیچان. دروازه بالا سیچان. دروازه لنجان. دروازه تخت فولاد. دروازه شیرازیان. بناها و ساختمان های گوناگون مانند کلیساها، صومعه ها، مسجدها، زیارتگاه ها، حمام ها، کاخ ها، باغ ها، برج ها، کانال ها و جوی مارنون. آسیاب. خرابه مارنون. باغچه. خرابه مسجد. خرابه کلیسای ارامنه. حمام ارامنه. مقبره شاهزاده محمد. برج کبوتدخان. خرابه کلیسای بغوس. خرابه کلیسای ونکی. کلیسای گئورکی مقدس. قصر خرابه. خرابه کلیسای ارامنه. خرابه کلیسای زنگی. باغ. کهریز. کلیسای مریم مقدس. کلیسای میدان. خرابه کاروانسرا. (کلیسای وانک) دارای آموزشگاه. کلیسای گریکوری کلیسای ارمنی به نام گریکوری مقدس . مدرسه ارمنی. کلیسای ارمنی استفانوس. کلیسای ارمنی جرزی. کلیسای اوگاینف وان. مسجد خرابه کاینون. کلیسای آرمانا. حمام قلعه میرزا صادق. قلعه میرزا صادق (با 15 خانوار ایرانی). امامزاده عزت. مسجد حسین آباد. حمام. حمام چهار باغ. مسجد چهارباغ. حمام. خانه سهام الدوله (از دولتمردان) خانه سابق کمیسار روس. خانه میرزا داودخان. حمام. کلیسای ارمنی اشنورخالی. کلیسای وانک دیر ارمنی کاتولیکی زنانه. کلیسای ناکانس. حمام چهارسو. کلیسای وانک کاترین دیر زنانه. کلیسای آوانس. ضمنا تعداد کلیساها 20 باب است که 5 باب از آن ها خرابه است، 13 باب کلیسای ارمنی گریگوریانی و 2 باب کلیسای ارمنی کاتولیکی است. از جمله آن ها دیر مردانی گریگوریانی دو باب و یک باب زنانه و دیگر کاتولیکی مردانه یک باب و زنانه نیز یک باب است.» (هیئت مولفین، اسنادتصویری شهرهای ایران دوره قاجار، ص183)

 

باید انصاف داد بخش ارمنی نشین اصفهان بسیار آبادتر و پر جمعیت تر و منظم تر از بخش شمالی و اسلامی آن بوده است، تا جایی که برای ورود و خروج از محله خود به داخل شهر اصفهان 16 دروازه تعبیه داشته است! تنها همین شروح و خطوط را می توان مدرک و مستندی بر بازسازی پس از پوریم ایران به دست تکنوکرات های ارمنی قرار داد و از این مطلب عجیب در شگفت ماند که چرا مورخین اخفش سان ما از خود نپرسیده اند تجمع مسلط ارامنه در شهر اصفهان حامل چه پیام و حاصل کدام تحول تاریخی بوده است؟!. گفته اند که ارامنه بعد از تشویق شاه عباس برای گسترش صنایع ابریشم و پارچه بافی به اصفهان منتقل شده اند، ولی زمانی که تعداد کلیساهای ارامنه را بیشتر از مساجد آن می بینیم بی درنگ به این نتیجه می رسیم که جمعیت غالبی از ایران را مسیحیان ارمنی مهاجر تشکیل داده اند چون اگر قبل از ورود ارامنه به نواحی مختلف ایران مسلمانان جمعیت غالبی را داشتند باید به جای تعدد کلیساهای ارامنه شاهد مساجد فراوان و از لحاظ فنی در حد بالایی بودیم ولی در هیچ اقلیمی از ایران و عراق و تورکیه چنین ابنیه اسلامی به چشم نمی خورد و یا بسیار قلیل است و اکثرا با قدمت بسیار کم و قابل چشم پوشی!.

این تصویر مربوط به صفحه 275 کتاب تاریخ مرند می باشد و به طوری که می بینید مناطق مختلف حضور ارامنه و گستردگی نفوذ کلیساهای ارامنه را نمایش می دهد. برای کنترل این گستردگی، خلیفه گری ارامنه به سه بخش آذربایجان، تهران و اصفهان تقسیم می شود. البته این تقسیم بندی حتی در گستره جغرافیای کنونی ایران نیز قابل قبول نمی باشد و می توان آثار حظور ارامنه را در جای جای ایران بررسی کرد حتی در کشور های همجوار چون ترکیه ، عراق و کل قفقاز.

«مرند یعنی تدفین: در روایات باستانی ارامنه آماده است که حضرت نوح در مرند مدفون شده و اسم این شهر یک فعل لغت ارمنی، به معنای تدفین اشتقاق یافته است. هنگامی که هوا صاف و روشن باشد، از مرند کوهی که سفینه این شیخ در آن توقف کرد و وی را از توفان نجات داد، مشاهده می گردد. مطابق نوشته های تورات ، مادر حضرت نوح در این مکان مدفون است. آرارات ، نام توده کوه‏های آتشفشان خاموش در جنوب فلات ارمنستان، در انتهای شرقی کشور تورکیه و در مرز ایران و آذربایجان است. آرارات از دو قله تشکیل یافته است: یکی آرارات بزرگ به ارتفاع 5156 متر و دیگری به ارتفاع 3952 متر. آرارات را به زبان تورکی آغری داغ و به زبان ارمنی ماسیس یا مازیک می گویند. در منابع عربی اسلامی (حارث) و (جودی) ذکر شده است و در منابع فارسی (کوه نوح) مشهور است. آرارات بزرگ به زبان ترکی "بویوک آغری" و آرارات کوچک " کیچیک آغری" و در زبان عربی به "الحارث" و "الحویرث" و در زبان فارسی نوح بزرگ و نوح کوچک نامیده می شوند. نام آرارات ماخوذ از نام سرزمین آیرارات در ارمنستان است.»(صفحه29) 

قله های بزرگ و کوچک کوه آغری

چنانچه در مستند بی نظیر طوفان نوح با فصاحت توضیح داده شد ترکیه سرزمینی بود که نوح با قوم خود در آن جا زندگی می کرد و تمامی آثار طبیعی و جغرافیایی و زمین شناسی و حتی باستانشناسی و تاریخی و مهمتر از آن ها پیدا شدن کشتی نوح بر بالای کوه آغری تورکیه خود به روشنی برای همه نشان می دهد که تورکیه نیز تا همین صده های اخیر خالی از سکنه بوده است. این نقل قول از آن جهت می تواند قابل قبول باشد که ، تا مهاجرت کلنی های جدید به منطقه هنوزآثاری از آن طوفان عظیم قابل رویت بود و چنان چه می بینید در این کتاب نیز به آن اشاراتی در خور توجه شده است. ولی عجیب اینکه کسی درباره ابعاد مختلف آن سخنی به میان نیاورده است!. چون در آن صورت سخن گفتن از سلجوقیان رم و عثمانی های بعد از آن امکان پذیر نمی شد. جالب اینجاست که برای سرزمین زیر آب طوفان از تمدن اورارتوها سخن به میان می آورند که ظاهرا اجداد ارامنه بوده اند و احتمالا در داخل باتلاق ها و دریای حاصل از آن آب عظیم زندگی می کرده اند!. به این مطلب بیش از این وارد نمی شوم و تذکر می دهم که هدف از این شیطنت ارامنه برای ساختن چنین افسانه های فقط قدمت بخشیدن به حضور دارز مدت خود در منطقه ای می باشد که زیر آب طوفان بود به طوری که حضور مادی خود را حتی در متن اصلی و تفاسیر موجود در کتیبه جعلی بیستون نیز می‏بینیم کتیبه ای که با عکس آرتور ساکلر به باد رفت و اکنون اصلا نمی دانیم که آن کتیبه مربوط به چه قوم و ملتی است و چه واقعه تاریخی را توضیح می دهد!.

«زو Zoh به صورت 2nh نگاشته می شود، در زبان ارمنی به مراسم سوزاندن قربانی در آیین مذهبی گفته می شود، و تا آنجا که من دیده ام ترکیب دوم کلمه زنوز یعنی اوز/اوس/اوچ/اوش در منطقه جلفا به صورت اوچ کلیسا هم یافت می شود.» (صفحه25)

و باز در وجه تسمیه زنوز نیز یک ترکیب ارمنی را می توانیم ببینیم. در کتاب فوق الذکر مطالب بی سر و ته زیاد دیگری نیز درباره شهرهای علمدار گرگر و یامچی ذکر شده است که لازم به درج در این جا نیست. حتی برای پر کردن صفحات این کتاب پر برگ درباره شهرهای یاد شده توضیحات زیادی بیان شده است که مبانای علمی و استنادی ندارد چون با قبول واقعیت پوریم تمامی افسانه ها را باید دور ریخت و به بنیان مسائل پرداخت. (ادامه دارد...)

تاریخ ارسال: دوشنبه 11 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 12:58 ق.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 5 نظر

باز یک حقه بازی دیگر از یهود!

به عکس ها دقت کنید و با عکس دیگر مقایسه کنید و یادداشت موجود در تصویرمیانی را بخوانید. آیا ما را به مسخره نگرفته اند؟؟؟!!!. آیا در امامزاده ها و بر سر علم های عزاداری شبیه آنها را دیده اید؟؟؟!!!.

 

 

 

   

 

  

«بانوی فاطیماعنوانی است که مدعیان مشاهده مریم (مادر عیسی) (یا به اصطلاح مدعیانِ تجلی مریم) در فاطیما به او اطلاق می‌کنند. این ادعا مربوط به سال 1917 است. سه کودک روستایی در آن سال ادعا کردند که مریم در دشتی در بیرون شهر فاطیما در پرتغال بر آن‌ها ظاهر شد. که از نام «بانوی تسبیح» یا «بانوی فاطیما» نیز برای اشاره به آن بانو استفاده می‌شود. از آن به بعد شهر کوچک فاطیما زیارت‌گاه مومنان مسیحی شده است.» (ویکی پدیا)


" دست فاطمه " از دوران قدیم در بچگی برایمان جالب توجه بود و با گذشت زمان واضح گردید که " دست فاطمه " جزئی از فرهنگ غرب است و تعبیر فرانسوی آن :

La main de Fatima ou la main de Fatma


یعنی " دست فاطمه " مسلمین و یا " دست فاطمه " یهود؟ به همان اندازه که مورد توجه مسیلمین است محل اهتمام یهود و حتی سرخپوستان نیز می باشد. به نسبت کمتری " دست فاطمه " در مناطق مختلف پاکستان و هند و تا حدودی در سراسر اروپا به ویژه در مناطقی مانند فرانسه و اسپانیا مورد توجه است. در نتیجه نمی توان پذیرفت که " دست فاطمه " ریشه در فرهنگ اسلامی داشته باشد و قصه هایی که حول و حوش آن بافته شده و ربط آن به نبی اسلام و فاطمه دخترش صحیح نیست و فاقد سندیت و اثبات تاریخی می باشد.
همچنین نه تنها اثری از " دست فاطمه " در حجاز که مبدأ اسلام است دیده نمی شود بلکه آن را از نمادهای شرک به حساب می آورند. 


«به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه خبری «الیوم السابع»، تظاهرات حامیان مرسی از منطقه «المصر الجدیده» آغاز شده است و معترضان بعد از گذشت یک ماه از عملیات نیروهای وزارت کشور مصر برای پایان دادن به اعتراض‌های رابعه العدویه دیروز و امروز در اعتراض به این اقدام دولت موقت به خیابان‌ها آمده‌اند.این در حالی است که نیروهای امنیتی ورودی‌ها و خروجی‌های منتهی به میدان رابعه العدویه را با استفاده از سیم خار دارد مسدود کرده‌اند و تعداد زیادی از نیروهای امنیتی از بیم تظاهرات حامیان مرسی در این منطقه مستقر شده‌اند.


روز گذشته نیز در جریان این اعتراضان دست کم 2 نفر کشته و 14 تن دیگر زخمی شدند. معترضان در این تظاهرات پلاکارهایی بالای سر می‌برند که بر روی آن در اشاره به حوادث «رابعه» عدد 4 نشان داده می‌شود.»(خبر گزاری فارس)


اگر دربازار صنایع دستی اسرائیل بگردید نمونه های زیادی را می توانید با همین طرح به شکل انگشتری و مدال و ... بیابید. عجیب اینکه شیعیان این سنبل ها را به عنوان عامل جلوگیری کننده از چشم بد از آینه داخل ماشین و یا به عنوان جن گیر و جلوگیری از نظر بد به لباس بچه ها خردسال سنجاق می کنند!!!. آری یهود همه جا فتنه انگیزی می کند.  

(با تشکر از مطالب قابل تحسین وبلاگ ستارگان دروغ و خیانت )

تاریخ ارسال: شنبه 9 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 11:30 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 1 نظر

داستان های دده قورقود کپی برداری از اسطوره های فرهنگ های دیگر(1)

«در داستانی از دده قورقود که نام آن دلی دومرول می باشد در طی جریاناتی خدواند از دومرول خشمگین می شود و دستور می دهد تا عزرائیل او را بکشد ولی او بهانه می آورد و از عزارئیل می خواهد که به جای او جان کس دیگری گرفته شود. خداوند قبول می کند و دومرول از پدر پیر خود می خواهد تا به جای او بمیرد. او سر باز می زند و سپس او از مادر پیر خود نیز تقاضا می کند ، مادر او نیز قبول نمی کند . دومرول از عزرائیل اجازه می گیرد تا از زن و فرزندانش خدا حافظی کند و بعد جان دهد. همسرش که وضع پریشان او را می بیند و ماجرا را از او می پرسد. همسر دومرول اجازه می خواهد تا جان خود را به عزرائیل دهد و او را نجات دهد. و چون خداوند حب به خانواده و زن و کودک را در دل آنها می بیند از گناه او می گذرد و در نهایت او را به عمر طولانی نوید می دهد و به عزرائیل دستور می دهد جان آن مادر و پدر پیر دومرول را که به خاطر فرزندشان حاضر به جان فشانی نبودند ، بگیرد.» 

 

 

حال توجه شما را به این افسانه هلنی جلب می کنم تا ببینید مامورین واتیکان این داستان را از روی داستان و افسانه ای یونانی کپی برداری کرده اند: 

«آدمت (ADMETE) پادشاه فرس در تاسلی ، در شکار گراز کالیدون و لشکر کشی آرگونتها شرکت کرد. آپولون را ، که به علت کشتن سیکلوپها از اولمپ رانده شده بود نزد خود پذیرفت و نگهداری گله هایش را به او سپرد. آدمت عاشق آلسست بود و برای زناشویی با او می بایست یک شیر و یک گراز را به ارابه خود می بست. او در این مورد با آپولون رایزنی کرد ، آپولون او را در رام کردن این دو جانور وحشی یاری کرد و بدین سان از او قدردانی نمود. بدین ترتیب آدمت توانست با آلسست زناشویی کند. ولی از فرط خوشحالی فراموش کرد در روز زناشویی برای آرتمیس قربانی کند و ایزد بانو تصمیم گرفت او را مجازات کند. از این رو هنگامی که آدمت وارد حجله شد ، با انبوهی از افعیهای مهاجم روبرو شد. ولی آپولون خشم خواهر را فرونشاند و ایزدان پذیرفتند که اگر کسی از خویشان آدمت به جای او مرگ را پذیرا شود ، آدمت از مرگ رهایی یابد. آدمت موئارها را مست کرد تا نخ عمرش را قطع نکنند. او از پدر و مادر پیر خود خواست پیش مرگش شوند ، ولی آنها خواهش او را نپذیرفتند. تنها آلسست بود که تصمیم گرفت خود را فدای همسر کند. ولی به روایتی ، و به روایت دیگر به یاری پرسفون ، آلسست بار دیگر با شاه دیدار کرد و مدتی دراز با خوشی و سعادت در کنار همسرش زیست.»(فرهنگ اساطیر یونان و رم- ژوئل اسمیت- صفحه 11) 

فهمیدید موضوع از چه قراری است؟؟؟!!!.

تاریخ ارسال: شنبه 9 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 10:48 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 3 نظر

فرقه های جدید! (3)

در دو یادداشت قبلی به طور خلاصه به بررسی برخی نکات ظریف در باب جعلی بودن بنیان بابیگرایی پرداختیم و نشان دادیم که مثلا چون هیچ نشانی از دیرینگی این فرقه در تبریز وجود نداشت مجبور شدند بقعه صاحب الامر را که پیشتر ساخت آن را به صفویه نسبت داده بودند و بعد آن را مرکزی برای مهر پرستان و خانگاهی برای فرقه اهل حق معرفی کرده بودند پای بابیگریایی را نیز به آن بنا باز کردند بنایی که به گفته خودشان در تکمیل ، تزیین و سر هم بندی آن دولت انگلیس و فرانسه و روس را دخیل دانستیم و دست سینه چاکان غربی را در دفاع از آن فرقه های ضاله باز دیدیم که همگی لقب پرفسور را یدک می کشیدند. اکنون توجه شما را به مسئله ای جالب دعوت می کنم تا شاید عده ای بدانند که این ایجاد فرقه های انحرافی برای ایجاد فتنه در جوامع مسلین بسیار گسترده می باشد و همواره حالت دینامک دارد و سران کنیسه و کلیسا هیچ زمانی را برای ایجاد این اختشاشات از دست نمی دهند. 

 

« حاجی بکتاش ولی، متصوف قرن 13 میلادی و بنیانگذار طریقت بکتاشیه در سال 1209 میلادی در نیشابور بدنیا آمد. نام و نسب او را محمدبن ابراهیم بن موسی خراسانی ثبت کرده اند. وی در ترکیه به حاجی بکتاش ولی مشهور است.

بنابر گزارشِ کتاب مناقب ، حاجی بکتاش یا ولایت نامه اهل نیشابور، از نسل موسی کاظم، و مرید لقمان خراسانی یکی از خلیفه های خواجه احمد یسوی بوده است.

این کتاب به عنوان معرف چگونگی پیدایی و گسترش طریقت بکتاشیه و نمونه ای از ادبیات حماسی ترک در خور توجه است، اما برخی اطلاعات آن دقیق و صحیح نمی باشد.

ابتدا پدرش او را برای ارشاد نزد لقمان خراسانی برد. سپس حاجی بکتاش مدت ها در نجف و مکه گوشه نشینی اختیار کرد و احتمالاً به دستور لقمان یا بر اثر مکاشفه ای به آناطولی ،(امپراتوری عثمانی)، رفت.

در آماسیه به بابااسحاق پیوست و به احتمال بسیار در شورش باباییان بر ضد سلجوقیان، که به کشتار باباییانان انجامید، شرکت داشت و برادرش، مَنتَش، نیز در سیواس در همین شورش کشته شد. حاجی بکتاش پس از این واقعه به قیرشهر (ترکی: kirşehir) و از آنجا به قَرَه اُویوک («حاجی بکتاشِ» کنونی)، قصبه ای میان قیصریه و قونیه رفت، و خاتون آنا را به دختر خواندگی خود برگزید و تا پایان عمر در آنجا ماند.» (ویکی پدیا) 

 

می بینید چگونه ما را به بازی گرفته اند. از شهر نیشابوری که مسجدی کهن تر از 150 سال ندارد اصحاب عرفان و تصوف و ... خارج می کنند و به مکه می فرستند تا گوشه نشینی کنند که معلوم نیست چه صیغه ای در اسلام است اشخاصی که اکثرا نام های محبوب یهودیان را به خود دارند. به تورکیه می رود و به یک یهودی دیگر به نام بابا اسحاق  می پیوندد و در آنجا نیز در فتنه دیگری بر علیه سلجوقیان شرکت می کند و ... . این یهودیان حتی در دساتان های سر هم بندی شده نیز خود را عوامل آشوب و نفاق معرفی می کنند. و با وجودی که خداوند در قرآن بیان می کند که :«إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ» ولی هنوز عده ای خود را مرید این فرقه ها می دانند و دل خوش به وسوسه های کنیسه و کلیسا هستند. حاجی بکتاش به سرزمینی می رود که تا همین اواخر به دلیل تاثیرات طوفان نوح قابل سکونت نبود و مانند مولانا ظاهرا در وسط باتلاق فلات مرکزی ترکیه به سر می برد!.  

 

 

 این تصویری از مقبره حاجی بکتاش است و باز تصویری از ستاره نشان یهود را در آنجا می بینیم. گرچه برای آنهایی که طالب حقیقت هستند بدون ارائه این اسناد نیز می توان دستان یهود و نصارا را در ایجاد فتنه در جوامع مسلمین را نشان داد. 

 

«بهاییگری تایخچه داراز میدارد ولی ما آن را به کوتاهی خواهیم نوشت. باید دانست بهاییگری از بابیگری پدید آمده است ، و بهاییگری از شیخیگری ریشه گرفته ، و شیخیگری از شیعیگری برخاسته.»(بهاییگری-کسروی-صفحه2

 

اکنون می دانیم زمانی که در تاریخ معاصر صحبت کردن از ناصرالدین شاه مسخره کردن اهل دانایی است باید جستجو کنیم و ببینیم این تاریخچه دراز را در کجا باید جستجو کنیم ، وقتی سنگ بنای شهر های ایران قدمتی فراتر از 150 سال ندارد!. گفتیم که طبق روال تاریخ های مجعول دورهای بررسی شده علی محمد باب را نیز در شهر های مختلفی می گردنند و از شیراز به مکه و از آنجا به بوشهر و تبریز و ماکو می برند تا در لابلای این اوهامات به خواننده تلقین نمایند که این شهرها حظور مادی داشته اند!.  

 

«باقی ایام فضل و افاضت مستدام باد از وی این دستور باب را به سوارانی سپردند که به تبریز بردند و از آنجا به ماکو برند که چند ماه در بند می بود و سپس از آنجا بدر چهریق که در نزدیکی مرز ایران و عثمانی و در دست کردان شکاک می بود روانه گردانیدند. چون در این هنگام سه سال بیشتر از آغاز برخاستن باب گذشته و آوازه او به همه شهرها افتاده بود ، و از آنسو ملا حسین بشیرویه ای شهر به شهر گردیده مردم را می شورانیده و همچنین قرة العین و ملامحمدعلی قدوسی و دیگران به میان آمده بودند و روی هم رفته تکان بزرگی در مردم بیش از همه نتیجه آنست که باب در زندان است و مردم سخنان او را نشنیده از دور مهر می ورزند. این اندیشه چندان دور نمی بود زیرا راستی را مردم از باب و از سخنانش آگاهی نمی داشتند ... . 

بهر حال حاجی میرزا آقاسی به تبریز دستور فرستاد که باب را به آنجا آورند و نشستی با بودن مالایان بر پا گردانند و از او پرسشهایی کنند و سخنانش را دانند. در تبریز این دستور را بکار بستند و باب را از چهریق خواسته نشستی برای گفتگو در پیش ناصر الدین میرزای ولیعهد که جوانی شانزده ساله می بود بر پا گردانیدند. مجتهد بزرگ تبریز در این هنگام میرزا احمد می بود که سر دسته متشرعان شمرده می شد (چنانکه نامش را برده ایم) او به این نشست نیامد. از شیخیان ملا محمد ممقانی آمد. ملایان دیگر نامهایشان خواهد آمد. این نشست در سال 1263 رخ داده یک نشست تاریخی بی مانند بوده کسی که دعوی مهدیگری می داشته علمای بزرگ یک کیشی گرد آمده با بودن ولیعد کشور با او گفتگو کرده اند. آیا چه پرسیده اند و او چه پاسخی داده؟ چه دلیل ها بمهدیگری خود نشان داده؟ 

گفتگوی آن مجلس را در ناسخ التواریخ و دیگر تاریخهای قاجاری نوشته اند. نیز میرزا محمد تنکابنی از ملایان آن زمان در قصص العلما آورده نوشته اینها یکسان است و همه می رساند که باب بسیار بی مایه بوده و این است هر چه پرسیده اند پاسخی نتوانسته و درماندگی نشان داده. بابیان و بهاییان نیز ایرادی اینها نگرفته نوشته هاشان دروغ نشمارده اند. تنها گله کرده اند که پرسشها بیرون از زمینه می بوده ... 

گله بابیان و بهاییان بی جاست. زیرا سید باب اگر راستگو بودی و نیرویی از سوی خدا داشتی توانستی از جلو ملایان در آید و بگوید: این پرسشها بیرون از زمینه است و من برای چیستان گشایی بر نخواسته ام. 

... ولی دیده می شود بیچاره هیچی نتوانسته و جز نمی دانم و نمی توانم پاسخی نداشته ، از آنسوی با غلط بافیها و سخنان سست و خنک خود زبان ریشخند ملایان و دیگران را بخود باز گردانیده و بار دیگر کار به چوب خوردن و غلط کردم گفتن انجامیده.» (همانجا-صفحه 28)


همانگونه که می بینید کسروی برای توضیح بابیگری چیزی برای گفتن ندارد ، به طوری که می گوید ، مردم آشنایی با این فرقه نداشته اند ، ولی عده ای ظاهرا در شهرهای هنوز تشکیل نیافته هیاهو به راه انداخته بودند تا آن را تبلیغ کنند!. ولیعهد بی نشان را نیز برای اثبات تاریخی این ماجرا در داستان گنجانده اند! ولیعهدی که اسنادی برای اثبات او ، جز چند عکس فتومونتاژ در اختیار نداریم و از همه مسخره تر این که خودشان نیز به دست خالی بودن باب اعتراف می کنند! ، ولی افرادی در آنسو و این سوی مرز برای جلوگیری از نابودی این اغتشاشات یقه پاره می کنند. این است وضعیت روشنفکری ما که دفاع از اسلام را عقب ماندگی فرهنگی می دانند ولی برای حمایت از این گونه جعلیات در خط مقدم قرار می گیرند.

تاریخ ارسال: شنبه 2 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 04:01 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 0 نظر

هنر جعل در کاشیکاری ابنیه موجود در ایران! (2)

چندی است که ایران به مرکزیت بازسازی ابنیه زیارتی شیعیان کشور های تبدیل شده است. اکثر هیئت ها و تیم های بازسازی در شهر های مرکزی ایران واقع هستند.می توان به شهر های اصفهان ، کاشان ، نیشابور ، سمنان و ... اشاره نمود. جمعیت غالب این شهرها یهودیان و ارامنه هستند.  

  

 

 

آنها در ساخت و سازهای مختلف از فرهنگ خود بهرده می گیرند و این سنگ قبر و پنجره کلیسایی و طرح اطراف آن ضریح مربوط به ارامنه ایران می باشد و اصلا ربطی به مسلمین ندارد. آن سنگ قبر از جنس مرمر مربوط به حیاط موزه آذربایجان تبریز است

 

 

مقبره دانیال  از بزرگان یهود در شوش   

 

برای این تصویر توضیحی نمی نویسم چون بسار روشن و گویاست ولی باز عده ای خود را به ندیدن و نشنیدن می زنند. قرآن بسیار زیبا می فرماید: 

خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ ﴿7﴾ بقره 

 

 

مقبره عاملات قتل عام پوریم ، یعنی استر و مردخای به روایت تورات عهد عتیق. همدان  

 

 

 

سنگ قبری در حیاط موزه آذربایجان 

 

 

 

مقبره شیخ صفی، اردبیل  

 

 

مقبره قیدار از بزرگان یهود ، زنجان 

 

به هر گوشه ای که می نگریم می توانیم ردی از فتنه های موجود در جوامع مسلمین را بیابیم که در همه آنها می توان دستان کنیسه و کلیسا را باز دید.اینکه یهودیان و ارامنه را در مراسم عزاداری محرم این چنین فعال می بینیم شاید گفته های بالا توضیحات خوبی برای اهل حقیقت باشد. می توان برای توضیح بیشتر این مسئله تصاویر زیادی را آورد ولی همین مقدار را کافی می بینم چون آنهایی که تصمیم به حرکت به سوی حقیقت گرفته اند نیازی به توضیحات بیشتر را ندارند و خود ادامه قضیه را دنبال می کنند.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 15 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 11:39 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 6 نظر

فرقه های جدید! (2)

«رفت و اجرای قتلش در 27 شعبان 1266 واقع شد مطابق با 8 ژوئیه 1850. ولی قبل از اجرای قتل محبس او را تغییر دادند و از ماکو به قلعه چهریق بردند.

در صفحه بعد از 132 کتاب نقطة الکاف که به همت پروفسور ادوارد براون منتشر گردیده‌است در ذیل تصویر این قلعه و رودخانه نوشته شده‌است:

قلعه چهریق در نزدیک ارومیه در آذربایجان که میرزا علی محمد باب قبل از اعدام درآنجا محبوس بوده و به جبل شدید از آن تعبیر می‌کند.در اینجا فقط با نامه‌ای مخفی شده در گردو !!! یا نوشته‌هایی که به صورت ضد آب دوخته شده بودند و در شیر غوطه ور شده بودند!!! و امثال اینها ارتباط بین باب و پیروانش ممکن بود. باب که اکنون محکوم به بیش از سه سال حبس شدید شده بود، عملاً نمی‌توانست به طور مستقیم مسئول گرایش به مقاومت مسلحانه احتمالی توسط پیروانش در نظر گرفته شود. با این وجود دولت او را سرچشمه آن تعالیمی می‌دانست که کل امپراطوری ایران را دچار تشنج کرده بود و تصمیم به مــرگ او گرفت. آنان تصور می‌کردند که با مرگ او کل جنبش باید از هــم بپاشد.» (ویکی پدیا) 

در کشوری که همه چیز به دست ابر قدرت های وقت برپا می شد رساندن نامه به باب در داخل گردو و در داخل ظرف شیر نمی دانم که چه مفهومی دارد !!!. چنان چه می بینید با جمله پردازی سعی در مظلوم نشان دادن این فرقه را دارند که در یادداشت قبلی مدافعان آن را دولت های علیه روس و انگلیس و فرانسه معرفی کردم. و چنانچه می بینید  پرفسورهای اجیر شده از طرف خاخام و کشیش در همه جا در حال بیان و تشریح کرده های خود هستند. می گویند دولت « تصمیم به مــرگ او گرفت» ولی این فرقه برای نابودی ایجاد نشده بود بنابراین می گویند « آنان تصور می‌کردند که با مرگ او کل جنبش باید از هــم بپاشد ». بله هدف ایجاد تفرقه در بین مسلمین بود و همین امروز هم این فرقه ها از طرف کنیسه و کلیسا حمایت می شوند. 

 

 

این هم همان مسجدی است که در یادداشت مناره های کج به آن اشاره نمودم و در باره آن چنین نوشته اند: 

 

«محل برگزاری جلسه علما با سید محمد علی باب در تبریز که اکنون به نام مسجد صاحب الامر شناخته می‌شود.»(ویکی پدیا) 

 

این جزو همان سه مسجدی بود که در نقشه دارالسلطنه تبریز ثبت شده بود و آن را به زمان صفویه نسبت داده بودند که بارها توسط عثمانی تخریب و توسط شاه طهماسب تجدید بنا شده بود که در عین حال خانگاه اهل حق نیز به شمار می رفت و ماجرای گاو و میترا پریتان و ... نیز در آن جمع بودند و اکنون به مرکز تجمع بابئیان تبدیل کرده اند!!!. اخیرا اخباری را از تورکیه خواندم که قرار بود در برخی شهر های تورکیه و در کنار برخی از مساجد جمع خانه و خانگاه نیز تاسیس کنند که نمونه آن را در ایران با نام حسینه و ... می شناسیم!. البته نمی دانم بر اساس تعالیم اسلامی جمع خانه چه مفهومی دارد و چه ربطی به اسلام و مسلمین دارد و چرا باید در کنار مساجد به ساخت چنین ابنیه ای بپردازند؟!. چون اصولا کسانی که به غیر از خدا معبود و قادر مطلقی را می شناسند جزو مشرکین محسوب می شوند و بهتر است معابد شرک خود را به کنار کنیسه و یا کلیسایی ببرند که از طرف کشور های یهودی و مسیحی نیز بیشتر حمایت می شوند. 

 

 

به بخشی از دیوار این جمع خانه توجه کنید!. آیا نشانه ای از توحید و یکتا پرستی را در آن می بینید؟!. نمی دانم عکس آتا تورک در دیوار این جمع خانه چه مفهومی می تواند داشته باشد؟!. همگان را به مسخره گرفته اند ولی زمان در حال تغییر است و مسلمین در حال بیدار شدن هستند و پاسخ همه این توهمات و اغتشاشات ایجاد شده را خواهند داد. (ادامه دارد...)

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 14 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 04:14 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 1 نظر

فرقه های جدید! (1)

«سید علی‌محمد شیرازی ملقب به باب، در 1 محرم 1235 قمری در شیراز زاده شد. اگر چه او ادعاهای متفاوتی داشته، اما در مجموع می‌توان وی را شارع آیین بیانی خواند و بهائیان او را مبشر دین بهائی می‌دانند. او خود را بشارت دهندهٔ دینی دیگر که قرار بوده پس از او از طرف خداوند توسط «من یظهره‌الله» فرستاده شود، معرفی کرده‌است و او به کرّات در آثار خود به ظهور «من یظهره‌الله» اشاره می‌کند. پس از او افراد بسیاری ادعا کردند من یظهره الله‌اند. به اعتقاد بهاییان، من یظهره‌الله همان میرزا حسینعلی نوری است که او را بهاءالله می‌خوانند. باب شش سال بعد از اظهار پیامبری، در تبریز به فرمان امیرکبیر تیرباران شد. از القاب وی می‌توان به «نقطه اولی» و «مبشر امرالله» و «سید ذکر» اشاره کرد. باب پیش از سحر اول محرم  سال 1235 هجری قمری در محله بازار مرغ شیراز به دنیا آمد. پدرش محمدرضا پسر میرزا ابوالفیح و مادرش فاطمه بیگم بودند. پدر باب که بزاز بود و در محله بازار وکیل شیراز  حجره داشت، در نخستین سال‌های زندگی باب وفات کرد. بعد از فوت پدرش در خانه دائیش علی محمد که وصی پدرش نیز بود بزرگ شد. دائیش او را در 5 یا 6 سالگی برای یادگیری مقدمات فارسی به مکتب‌خانه‌ای در قهوه اولیا فرستاد. معلم مکتب محمد نام داشت اما نزد مردم به «شیخ عابد» مشهور بود. شیخ عابد معلم آغازین وی شیخی بود. باب بعد از 6 یا 7 سالی تحصیل در یک مکتب خانه محلی، در سن پانزده سالگی تجارت خانوادگی را پی گرفت. او در این زمان به همراه داییش به بوشهر رفت. سید علی‌محمد باب مدتی در بوشر شاگرد تجارتخانه دائیش بود. تقریباً 20 ساله بود که جهت زیارت به عراق سفر کرد و نزدیک 1 سال (18391840) را در آنجا و اکثرا در کربلا گذراند و در آن مدت به طور منظم در کلاس‌های سید کاظم رشتی، پیشوای مکتب شیخیه، شرکت کرد. وی کمی بعد به اصرار خانواده‌اش به شیراز برگشت. باب دست کم در دو جا در آثارش از او با عنوان معلمی، یاد می‌کند. ادوارد براون می‌نویسد: او در سن بیست و دو سالگی ازدواج کرد و بواسطه این ازدواج فرزندی به نام احمد داشت که در طفولیت فوت نمود.

در سال 1790 در ایران ، شیخ احمد احسایی مکتب جدیدی را در زیر مجموعه شیعه بنیان نهاد که به شیخیه معروف است. پیروان او که شیخی نامیده می‌شدند، منتظر قیام مهدی موعود بودند. بعد از مرگ شیخ احمد احسایی، رهبری مذهب شیخیه به یکی از شاگردان او به نام سید کاظم رشتی (1739- 1843 میلادی) واگذار شد. سید کاظم رشتی قبل از مرگ، به شاگردانش سفارش کرد تا دنبال قائم موعود بگردند. او می‌گفت که قائم موعود به زودی ظهور خواهد کرد. در میان شاگردانش فردی بود به نام ملا حسین بشرویه. سید کاظم او را مأمور کرده‌بود که برای مذاکره با سید شفتی و میرزا عسکری (از روحانیون برجسته آن روزگار) به اصفهان و خراسان برود بعد از برگشت او از ایران، استاد او دیگر در حیات نبوده‌است. از نظر ملا حسین بشرویه‌ای نه میرزا محیط کرمانی و نه میرزا حسن گوهر هیچ کدام نمی‌توانسته‌اند پیشوائی باشند که او انتظار داشته‌است. بدین جهت مطابق شریعت اسلام به مدت 40 روز به حال اعتکاف در مسجد کوفه به سر برد. در این زمان یکی دیگر از علمای شیخی به نام ملا علی بسطامی با عده‌ای دیگر به مسجد وارد می‌شوند و آنها هم در اعتکاف شرکت می‌کنند. بعد از خاتمه 40 روز ملاحسین که زودتر اعتکاف را شروع کرده‌بود با دوستان خود عازم ایران می‌شود و در بدو ورود به شیراز با سید علی محمد باب تصادفا برخورد می‌کند.

ملا حسین بشرویه در تاریخ 23 می 1844 به شیراز می‌رسد و در آنجا با باب دیدار می‌کند. ملا حسین به مانند سایر شیخیه‌ها بدنبال جانشین احتمالی سید کاظم رشتی بود. در دیدار به ملاحسین، باب توانست تا بشرویه‌ای را متقاعد نماید که او قائم موعود است. بشرویه‌ای به باب ایمان می‌آورد. به دنبال او عده‌ای دیگر از شیخیان به شیراز می‌آیند و از ایمان آورندگان به باب شده و از حروف حی (حواریون باب) می‌شوند.

حکومت و روحانیون ابتدا توجه زیادی به حرکت بابی نکردند اما در اواخر تابستان 1845 میلادی وقتی از گسترش سریع آن آگاه شدند، تصمیم به کنترل آن گرفتند. لذا باب که تازه از مکه به بوشهر آمده بود به شیراز برده شده محبوس گردید.

به همین خاطر حاکم فارس عده‌ای از مأموران خود را از شیراز عازم کرد تا هرکجا که می‌توانند او را بیابند و توقیفش کنند. هنگامی که باب از تصمیم حسین خان آگاه شد، بوشهر را به قصد شیراز ترک گفت. در بین راه به مأموران رسید و گفت من همان کسی هستم که برای یافتنش تلاش می‌کنید. او را نزد حاکم فارس بردند و حاکم نیز بسیار با او بدرفتاری کرد.  او در برابر حاکم توسط سر دسته روحانیون مورد بازرسی قرار گرفت که توسط او مرتد اعلام شد و دستور داده شد که او باید با فلک تنبیه شود و سپس در خانه عبدل حمید خان داروغه محبوس شود. بعد از آن، سید علی محمد باب به ضمانت دایی خود به منزل او رفت. قدوس که به دستور سید علی محمد باب به شیراز رفته بود و یکی دیگر از بابیان را در آن شهر به دستور حاکم فارس دستگیر شدند و شکنجهٔ بسیار تحمل کرده و از شیراز تبعید شدند.

پس از مدتی، بیماری وبا در شهر شیراز مسری شد و در همین حین، باب از شیراز خارج شد.  وی در تاریخ سپتامبر 1846 به اصفهان تبعید شد. در ابتدا در اصفهان در منزل امام جمعهٔ آن شهر ساکن شد. حاکم اصفهان در آن موقع منوچهرخان معتمدالدوله بود و او علی‌محمد باب را با احترام پذیرفت و مدت یک سال از او مهمانداری و حمایت کرد. ادوارد براون دراین خصوص می‌نویسد: داروغه شیراز در این امر همراهی کرد در غیر اینصورت فرار سریع زندانیش به همراه دو تن از پیروانش به شهر ثانی (اصفهان) محال بود. این واقعه حدوداً در ماه می 1846 رخ داد. به مدت تقریباً یک سال باب در اصفهان ماند. او تحت حمایت قویترین اشراف آن زمان بود که هم قادر و هم خواهان پشتیبانی و حمایت او از کینه ورزی‌های دشمنانش بودند که در بین آنها روحانیون خطرناک ترین بودند. اما در اوایل سال 1847 حامی او فوت کرد و گرگین خان که جانشین دولت اصفهان شد حس مشابهی با حاکم قبلی نداشت و فوراً باب را تحت یک همراهی مسلحانه به تهران که در آن زمان تحت حکومت محمد شاه و وزیر نابخردش حاج میرزا آقاسی بود فرستاد.

پس از مدتی و در ژانویه 1847 به دستور محمّد شاه قاجار به سمت تهران حرکت کرد. اما صدر اعظم او حاجی میرزا آغاسی از حضور سید علی‌محمد باب در تهران نگران شد و با شاه تصمیم گرفتند بدون این که باب وارد تهران شود او را به ماکو، واقع در شمال غربی ایران بفرستند.

به همین دلیل سید علی محمد باب بعد از گذراندن مدت زمانی در خارج از شهر تهران و بدون آنکه بتواند با شاه ملاقات داشته باشد، بنا بر نامه‌ای از طرف شاه به تبریز تبعید شد و سپس در قلعهٔ ماکو در منطقه‌ای به همین نام زندانی شد. آن مکان به گمان حاج میرزا آغاسی از این جهت مناسب بود که اکثر مردم آنجا سنی مذهب بودند و در نتیجه کسی به سوی باب جذب نمی‌شد. ولی حتی در ماکو هم نتوانستند که باب را از تماس با طرفدارانش ممانعت کنند و در آنجا نیز نامه هائی به باب می‌رسید و یا طرفدارانش به ملاقات او می‌آمدند. علی خان که کاملا دست نشانده و سرسپرده خواسته‌های وزیر بود، در آن زمان فرماندار ماکو بود. بزودی بعد از رسیدن او به ماکو، باب به تبریز احضار شد و دوباره در ارتباط با تعالیمش توسط برخی از روحانیون ارشد مورد بازجویی قرار گرفت. حدود شش ماه باب در ماکو ماند و سپس دولت که فهمید پیروانش هنوز در دستیابی به او موفق هستند، او را به حبسی شدیدتر به قلعه چهریق فرستاد.

باب را مجددا به تبریز فرستادند و به علما دستور داده شد تا حکم نهایی را در مورد او صادر نمایند. علما هم مجلسی تشکیل دادند و در آن مجلس از باب سوالاتی در مورد ادعای او پرسیدند. ادوارد براون می‌نویسد: اقدام قانونی علیه باب تماما با شرم آورترین بی انصافی‌ها و بی احترامی‌ها همراه بود. آنها به او گفتند: « اگر تو دروازه دانش هستی البته باید قادر باشی به هر سؤالی که ما انتخاب می‌کنیم و می‌پرسیم جواب دهی». و بلادرنگ شروع به پرسش درباره اصطلاحات و ریزه کاری‌های فنی طب، دستور زبان، فلسفه و منطق و امثال آن کردند.  بگفته عباس امانت ، استاد تاریخ دانشگاه ییل ، ناصرالدین میرزا، ولیعهد آن زمان پس از محاکمه تبریز حس کرد یا می‌باید در برابر روحانیون قدرتمند تبریز بایستد یا از آن خطرناکتر منتظر ناآرامی از طرف پیروان باب باشد. در این بین مشاوران وی تدبیری پیشنهاد کردند که پزشکان خود را بفرستد تا باب را معاینه کنند. تشخیص آنها قابل پیش‌بینی بود و به گفته ویلیام کورمیک، یکی از پزشکان مخصوص وی، تدبیری مصلحت آمیز برای نجات جان باب بود. آنها با نظری دایر بر جنون باب، خواستند جان باب را نجات دهند. کورمیک سال‌ها بعد نوشت: «گزارش ما در آن موقع به شاه به گونه‌ای بود که جان او (یعنی باب) را نجات دهد.» بگفته مک ایون باب به صورت غیر رسمی در مجلس علما از سوی بسیاری از علمای حاضر محکوم به مرگ شد. اما رای بر جنون در این زمان مطرح شد تا مانع اعدام باب شوند. محمد ترابیان در کتاب حالات و مقالات استاد شهاب فردوسی در این خصوص می‌نویسد: «اینکه در برخی کتابها نوشته‌اند سید باب مخبط و مجنون بوده‌است از انصاف و عدالت دور است زیرا همهٔ آثار او حکایت از یک مجذوب فریفته به افکار خود دارد و در همه موارد به مقدسات اسلامی جدا احترام می‌گذارد و به اصول و نوامیس اخلاقی و اجتماعی کاملا متوجه‌است و مطلقا علایم جنون در آثار وی دیده نمی‌شود.»

پروفسور ادوارد براون  می‌نویسد:

به همین دلیل باب به زور از قلعه چهریق به تبریز برده شد و یک بار دیگر در برابر قضاتی که حکمشان نتیجه قطعی بود مورد بازخواست قرار گرفت. محکمه‌ای که او اکنون به آن تن در داده بود چیزی جز یک سری اهانت‌ها و بی احترامی‌های مکرر نبود. به هر حال شکنجه گران او نگران گــرفتن یـک نتیجه بودنـد و آن اینکه رسمــا باب را وادار کنند از تـعالیمی که می‌آموزد صرف نظر کند. اما آنها قادر به انجام آن نشدند.

مسیو نیکلا منشی اول سفارت فرانسه در ایران می‌نویسد:

بنابر این معلوم می‌شود که باب بسختی در محبس میگذراند و شکایت دارد و نسبتا مدت آن هم طولانی بوده‌است زیرا که برحسب مدارکی که ما شرح دادیم در سال 1264 به ماکو رفت و اجرای قتلش در 27 شعبان 1266 واقع شد مطابق با 8 ژوئیه 1850. ولی قبل از اجرای قتل محبس او را تغییر دادند و از ماکو به قلعه بردند....» (ویکی پدیا) 

 

به چند نکته اشاره می کنم و یک از آنها زمان تولد باب می باشد. 200 سال پیش هنوز شهرهای ایران و عراق تشکیل نیافته بودند بنابراین کشاندن این حضرات! از شیراز به بوشهر و کوفه و نجف و کربلا و تبریز و ماکو! و ... جز مسخره بازی و تاریخ سازی جعلی چیز دیگری نمی باشد. و اگر به حامیان این فرقه ضاله توجه کنید همگی مشتی یهودی هستند که با نام های : ادوارد براون ، ویلیام کورمیک ، مک ایون . گرچه اگر به بیوگرافی آنها دقیق شویم ، نمی توانیم وجود خود این اشخاص را چون مارکوپولو و ابن بطوطه و شاردن و نیبور ... اثبات کنیم. تاریخ هایی که آورده اند هجری شمسی و قمری و میلادی را به هم پیوسته دارند و این خود نشانه ای از سفارشی و غربی بودن این داستان پردازی می باشد. 

 

 «قلعه سنگی چهریق در میان این رودخانه و بر فراز صخره مرتفعی قرار داشته و حدوداً دو سال سید علی محمد باب پیشوای آیین بیانی در آن محبوس بوده‌است. وی که به تحریک انگلیسی‌ها شورش‌های متعددی را در ایران به راه انداخته بود؛ در سال ۱۲۶۳ قمری به دستور محمدشاه در این قلعه زندانی شد. بواسطه موقعیت مکانی، دسترسی به این قلعه تنها با عبور از میان رودخانه میسر بوده و به این ترتیب، دسترسی پیروان سید علی محمد باب به وی سخت‌تر و کنترل برای مأموران حکومتی سهل‌تر بوده‌است. آثار بجای مانده از این زندان سنگی همچنان در میان معتقدین به سیدعلی محمد باب ، بعنوان زیارتگاه شناخته می‌شود.» (ویکی پدیا) 

 

علی محمد باب را در ۱۲۶۳برای زندانی کردن  به قلعه می برند ولی در 1264 هنوز تازه قرار است برای اجرای حکم قتل از ماکو به قلعه برده شود یعنی در آن تاریخ در ماکو بوده است!؟ یعنی یک سال قبل از اینکه پایش به ماکو برسد و بعد او را به قلعه ببرند در قلعه به سر می برده است!؟. (ادامه دارد...)

تاریخ ارسال: جمعه 3 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 12:01 ق.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 4 نظر

علی میسیو!(2)

چندی روز پیش در گروه بنیان اندیشی فیس بوک شخصی که به خوبی او را می شناسم (آنها نیز بنده را می شناسند) ادعاهای جالبی داشت! گرچه قابل اثبات نبود و فقط خود را سنگ روی یخ نمود ، چون زمانی که روشنفکری ایران و جهان چیزی برای عرضه ندارد و با کمال تنگ دستی کتاب مصور کودکانه و مسخره آمیزی را به عنوان جوابیه چندین هزار برگ یادداشت معرفی می کند ، از آن شخص معلوم چیزی جز تکرار جملات بی سرو ته نمی توان شنید. 

  

 

 

این متنی است که آن مدعی جرات اظهار نظر در مورد یادداشت اول این موضوع را نداشت: 

 

«اینجا خانه ای منتسب به علی مسیو نمی باشد! آدرس را اشتباه رفته اید! در آدرس ثبتی سازمان میراث فرهنگی نشانی خانه علی مسیو به اشتباه درج شده است: تبریز، خیابان ارتش جنوبی، کوچه صدر، پلاک 50! در حالی که آدرس صحیح این خانه تبریز، خیابان ارتش جنوبی، کوچه حاج رضا، بن بست علی مسیو، پلاک 50 می باشد! این خانه هم اکنون با عنوان «خانه فکر مشروطه خواهان (موزه علی مسیو)» جهت بازدید عموم باز است. عکسی که گرفته اید خانه ایست در کوچه صدر که هم اکنون مسکونی است و فردی به نام آقای شمس آذر ساکن این منزل می باشند.» (آیدین سردارنیا)

«عرض شود خدمتتان که بنده حقیر نه فراماسونر هستم و نه یهودی ولی کاری که مرتکب شده ام این است که مسبب اصلی خریداری خانه علی مسیو توسط شهرداری منطقه هشت تبریز بوده ام. این خانه که متروکه بوده و در حال ویرانی بود با پیگیری ها و مستندسازی ها و ترتیب دادن جلسات متعدد توسط حقیر از طرف شهرداری تبریز خریداری و مرمت شد. حتی فوتو آلبومی را در صفحه اینجانب که مربوط به عکسهای این خانه قبل از مرمت می باشد می توانید ببینید. تا جایی که من متوجه شدم میراث فرهنگی خانه علی مسیو و خانه ختائی را به دلیل همسایه بودن یکجا به ثبت رسانده است، و از آنجایی که آدرس درب اصلی خانه ختائی واقع در کوچه صدر است و این خانه فقط یک درب پشتی به بن بست علی مسیو واقع در کوچه حاج رضا دارد، مسئولین میراث فرهنگی دیگر به خود زحمت دقت نداده و آدرس هر دو را از کوچه صدر داده اند. این هم از باشی سویوقلوق کارمندان میراث فرهنگی بوده است. ولی این حرفهای من دلیل بر رد شک شما نسبت به عمدی بودن این قضیه نیست فقط حقیر به عنوان مخاطبی عام پس از شنیدن حرفهایتان احتمال عمدی بودن قضیه را داشلار چاتداسا 2% می دهم! باز هم گفتم این همه شکاکی شما من مخاطب را نسبت به مطالبتان زده هم نکند از بار علاقه ام کم می کند.» (آیدین سردارنیا) 

 

 اکنون می خوام نشان دهم که نه پلاک خانه آقای شمس! و نه خانه ختایی و نه خانه علی میسیو عدد 50 نیست و حتی دروغگویی و حقه بازی به آدرس و شماره پلاک خانه علی میسیو نیز کشیده شده است!!! 

 

خانه آقای شمس! با پلاک شماره 32  

 

 

 

   خانه علی میسیو با پلاک 10 

 

این هم خانه ختایی با پلاک 54 و 12 

البته زمانی که حضرات نتوانسته اند بگویند که کدامین چشم کمال الملک کور شده بود یا همانگونه که می بینید پلاک خانه علی میسیو هم در میراث فرهنگی اشتباه ذخیره شده و آدرس ثبت شده معلوم نیست که کدامین خانه می باشد ، نمی دانم چرا بعد از 12 سال افرادی چون پسر سردارنیا که به خوبی با تفکراتشان آشنا هستم از شهرهای 200 ساله که در زمان مشروطه دهکده هایی بیش نبودند از بنده درباره سردراران مشروطه توضیح می خواهد؟!؟!. گرچه به آن مسئله نیز به وقت خود خواهم پرداخت. آیا این گفته های بی سر و ته آن جناب از بودار بودن مسئله حکایت نمی کند؟!؟! وقتی دیوار خانه شمس با تصویر آجرکاری با لگوهای صلیب و ستاره داودی و تک چشم ماسونی تزیین شده اند؟!!!. 

 

تاریخ ارسال: یکشنبه 28 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 11:51 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 2 نظر

شیردال بزرگترین طنز سال!

در گروه فیس بوک و در اوایل انتشار خبر تحویل آن جام پر هیاهو به ایران چندین یادداشت را قرار دادم ولی ظاهرا عده‏ای هنوز درباره جعلی بودن آن قطعه و جدید ساخت بودن آن به نتیجه‏ای نرسیده‏اند و منتظر صدور حکم از افراد دیگری هستند که پیشتر به دروغگو بودنشان پی برده‏ایم. شما را به شماره زیر از روزنامه اطلاعات دعوت می کنم:




اینکه مسئولین فرهنگیمان را به زمان دریافت این جام جعلی ، اینگونه شاد و خرامان می بینیم زیاد متعجب نیستیم چون شبیه همین جعلیات را سالهای پیش نیز به خورد مردم داده‏اند و هنوز عده‏ای با وجودی که جعلی بودن آن تواریخ را قبول دارند ولی از ذکر نام بنیان اندیشی به عنوان محققین و اثبات کنندگان اولیه این مسائل  امتناع می ورزند و از ذکر نام پورپیرار واهمه دارند دلیلش را باید در کنیسه جستجو کرد که سالها پیش دستور داد هیچ نقل قولی از پورپیرار و بنیان اندیشی در هیچ اندازه ای برده نشود!!! شاید با مطالعه مطالب لینک‏های زیر که به چند سال پیش مربوط است بتوانید به عمق این دغل کاری شیادی پی ببرید.


تاریخ‏سازی جریان انحرافی از «تخت جمشید»!


جعلیات دانشگاه شیکاگو؛ عامل ضبط الواح گلی ایران در مورد کعبه زرتشت


تاریخ سازی جریانی انحرافی از موضوعی انحرافی، به نام «تخت جمشید»



البته می دانیم که مطرح شدن این مسائل فقط به خاطر گرفتن تخفیف از بنیان اندیشی برای پوشیده نگه داشتن دامنه وحشتناک جعلیات می باشد که حتی اگر شخصی از این روزنه نیز به واقعیت نگاه کند ، زمانی که تخت جمشید و پاسارگاد و تمامی محوطه ها موسوم به هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان با جعل و دروغ آغشته اند و نمی توان در هیچ حدی ، ردی از این امپراتوران را سراغ گرفت بنابراین باید به ادامه اعترافات حضرات مبنی بر دروغین بودن کل تاریخ منطقه چشم امید بست.




آنهایی که دنبال حقیقت هستند کافی است به بال‏های این شیردال توجه کنند که با پرچ به بدنه شیردال متصل است . آن پای عقبی شیر دال که با لحیم پابرجاست دیگر شاهکار هنری بودن این اثر را به نمایش گذاشته است!!!. شاهکاری که اگر آن را به قلمزنان تبریز و اصفهان سفارش دهید هزاران نوع بهتر از آن را برایتان تدارک می بینند.



حال این جام مارلیک را به صنعتکاران جهان امروز سفارش دهید تا نمونه‏‏ای را برایتان بسازند که هرگز نخواهند توانست چون یک پارچه در قالب ماسه آن هم با تمامی اعضا و اجزای خود ریخته گری شده و در حفاری‏های مرحوم نگهبان از تپه مارلیک به دست آمده است.

آری این چنین نبود برادر ، آن چنان بود!

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 25 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 05:12 ب.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 2 نظر

سیر کلمه «غیب» در قرآن


با بررسی سیر کلمه غیب در قرآن، می توان به یک شعبده بازی و چشم بندی بزرگی از طرف جاعلین اشاره نمود و به همگان یک تذکر بسیار مهم و اساسی را که اساس بیشتر توطئه های مذهبی اسلام بوده، یاد آور شد.


لیست آیاتی از قرآن که در انها کلمه غیب به کار رفته است:


﴿التکویر: ٢٤﴾﴿الجن: ٢٦﴾﴿القلم: ٤٧﴾﴿الملک: ١٢﴾﴿التغابن: ١٨﴾﴿الجمعة: ٨﴾﴿الحشر: ٢٢﴾﴿الحدید: ٢٥﴾﴿النجم: ٣٥﴾﴿الطور: ٤١﴾﴿ق: ٣٣﴾﴿الحجرات: ١٨﴾﴿الزمر: ٤٦﴾﴿یس: ١١﴾﴿فاطر: ٣٨﴾﴿فاطر: ١٨﴾﴿سبإ: ٥٣﴾﴿سبإ: ١٤﴾﴿سبإ: ٣﴾﴿السجدة: ٦﴾﴿النمل: ٦٥﴾﴿المؤمنون: ٩٢﴾﴿الأنبیاء: ٤٩﴾﴿مریم: ٧٨﴾﴿مریم: ٦١﴾﴿الکهف: ٢٦﴾﴿الکهف: ٢٢﴾﴿النحل: ٧٧﴾﴿الرعد: ٩﴾﴿یوسف: ١٠٢﴾﴿یوسف: ٨١﴾﴿یوسف: ٥٢﴾﴿هود: ١٢٣﴾﴿هود: ٤٩﴾﴿هود: ٣١﴾﴿یونس: ٢٠﴾﴿التوبة: ١٠٥﴾﴿التوبة: ٩٤﴾﴿الأعراف: ١٨٨﴾﴿الأنعام: ٧٣﴾﴿الأنعام: ٥٩﴾﴿الأنعام: ٥٠﴾﴿المائدة: ٩٤﴾﴿النساء: ٣٤﴾﴿آل‌عمران: ١٧٩﴾﴿آل‌عمران: ٤٤﴾﴿البقرة: ٣٣﴾﴿البقرة: ٣﴾



نخست به ترجمه برخی از این آیات یادداشت توجه کنید:


«خدا بر آن نیست که مومنان را به این که شما بر آن هستید واگذارد تا آنکه پلید را از پاک جدا کند و خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه گرداند ولى خدا از میان فرستادگانش هر که را بخواهد برمى‏گزیند پس به خدا و پیامبرانش ایمان بیاورید و اگر بگروید و پرهیزگارى کنید براى شما پاداشى بزرگ خواهد بود.» (آیه 179 سوره آل عمران)

 

«بگو به شما نمى‏ گویم گنجینه‏ هاى خدا نزد من است و غیب نیز نمى دانم و به شما نمى‏ گویم که من فرشته ‏ام جز آنچه را که به سوى من وحى مى‏شود پیروى نمى‏ کنم بگو آیا نابینا و بینا یکسان است آیا تفکر نمى‏ کنید.» (آیه 50 سوره انعام)


«و کلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او آن را نمى‏ داند و آنچه در خشکى و دریاست مى‏ داند و هیچ برگى فرو نمى ‏افتد مگر آن را مى‏ داند و هیچ دانه‏ اى در تاریکی هاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن است.» (آیه 59 سوره انعام)

 

«بگو جز آنچه خدا بخواهد براى خودم اختیار سود و زیانى ندارم و اگر غیب مى‏دانستم قطعا خیر بیشترى مى‏اندوختم و هرگز به من آسیبى نمى‏رسید من جز بیم‏دهنده و بشارتگر براى گروهى که ایمان مى‏آورند نیستم.» (آیه 188 سوره اعراف)


«و مى‏ گویند چرا معجزه‏ اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى‏ شود بگو غیب فقط به خدا اختصاص دارد پس منتظر باشید که من هم با شما از منتظرانم.» (آیه 20 سوره یونس)


«بگو هر که در آسمان ها و زمین است جز خدا غیب را نمى ‏شناسند و نمى ‏دانند کى برانگیخته خواهند شد.» (آیه 65 سوره نمل)


«خداست که نهفته آسمان ها و زمین را مى‏ داند و خدا به آنچه مى‏ کنید بیناست.» (آیه 18سوره حجرات)


همانگونه که می بینید جا به جا و در آیاتی فراوان به این مسئله اشاره می شود که: «جز خداوند کسی یا گروهی از غیب با خبر نیستند!» اما بر خلاف کلام وحی، رهبران فرقه های مذهبی برای امور الهی شریکانی را قائل اند! این شبیه همان شرکی است که یهود و نصرا به دلیل فاصله گرفتن از اسلام، خود را به آن آلوده کردند.


اکنون می دانیم چرا محمد (ص) و امامان شیعه را عالم به غیب معرفی می کنند:


1- در قرآن که نتوانسته اند واوی از آن را کم و زیاد کنند به نتایج مطلوب خود دست نیافته اند!


2- با معرفی محمد(ص) و امامان شیعه به عنوان عالمان به غیب، سعی کرده اند به مراد خود دست پیدا کنند. در این بین رهبران فرقه های تشیع سهم و نقش بسزایی نسبت به فرق مذهبی دیگر قبول و ایفا کرده است.


مشرکین با تولید و تزریق این اسرائیلیات به تار و پورد فرهنگ و باور مسلیمن آن ها را از مسیر هدایت واقعی منحرف کرده اند و واقعا معلوم نیست چه زمانی سیر بازگشت به اسلام راستین و شناخت قرآن همگانی و فراگیر خواهد بود. با شروع تحقیقات بنیان اندیشانه روزنه هایی از این در حال تابیدن است.


امید است که این حرکت به سوی روشنایی شتاب بیشتری به خود بگیرد.



تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 4 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 01:31 ق.ظ | نویسنده: Aydın Təbrizli | چاپ مطلب 6 نظر
( تعداد کل: 95 )
<<   1      ...      4     5      6      7     8      ...      10   >>
صفحات